20
21
23 ترس خداوند مؤد�ي به حيات است ، و هركه آن را دارد در سيري ساكن مي ماند ، و به هيچ بلا گرفتار نخواهد شد. 24 مرد كاهل دست خود را در بغلش پنهان مي كند ، و آن را هم به دهان خود برنمي آورد.
25 استهزا كننده را تأديب كن تا جاهلان زيرك شوند ، و شخص فهيم را تنبيه نما و معرفت را درك خواهد نمود. 26 هركه بر پدر خود ستم كند و مادرش را براند ، پسري است كه رسوايي و خجالت مي آورد.
27 اي پسر من شنيدن تعليمي را ترك نما كه تو را از كلام معرفت گمراه مي سازد. 28 شاهد لئيم انصاف را استهزا مي كند ، و دهان شريران گناه را مي بلعد.
29 قصاص به جهت استهرا كنندگان مهي�آ است ، و تازيانه براي پشت احمقان.
1 شراب استهزا مي كند و مسكرات عربده مي آورد ، و هركه به آن فريفته شود حكيم نيست.
2 هيبت پادشاه مثل غرش شير است ، و هركه خشم او را به هيجان آورد ، به جان خود خطا مي ورزد.
3 از نزاع دور شدن براي انسان عز ّت است ، اما هر مرد احمق مجادله مي كند. 4 مرد كاهل به سبب زمستان شيار نمي كند ، لهذا در موسم حصاد گدايي مي كند و نمي يابد. 5 مشورت در دل انسان آب عميق است ، اما مرد فهيم آن را مي كشد.
6 بسا كسانند كه هر يك احسان خويش را اعلام مي كنند ، اما مرد امين را كيست كه پيدا كند.
7 مرد عادل كه به كام ّليت خود سلوك نمايد ، پسرانش بعد از او خجسته خواهند شد. 8 پادشاهي كه بر كرسي داوري نشيند ، تمامي بدي را از چشمان خود پراكنده مي سازد.
9 كيست كه تواند گويد: دل خود را طاهر ساختم ، و از گناه خويش پاك شدم ؟
10 سنگهاي مختلف و پيمانه هاي مختلف ، هر دو آنها نزد خدا مكروه است.
11 طفل نيز از افعالش شناخته مي شود ، كه آيا اعمالش پاك و راست است يا نه.
12 گوش شنوا و چشم بينا ، خداوند هر دو آنها را آفريده است.
13 خواب را دوست مدار مبادا فقير شوي. چشمان خود را باز كن تا از نان سير گردي. 14 مشتري مي گويد بد است ، بد است ، اما چون رفت آنگاه فخر مي كند.
15 طلا هست و لعلها بسيار ، اما لبهاي معرفت جواهر گرانبها است.
16 جامة آنكس را بگير كه به جهت غريب ضامن است ، و او را به رهن بگير كه ضامن بيگانگان است. 17 نان فريب براي انسان لذيذ است ، اما بعد دهانش از سنگ ريزه ها پرخواهد شد.
18 فكرها به مشورت محكم مي شود ، و با حس تدبير جنگ نما.
19 كسي كه به نم�آمي گردش كند ، اسرار را فاش مي نمايد ، لهذا با كسي كه لبهاي خود را مي گشايد معاشرت منما. 20 هر كه پدر و مادرخود را لعنت كند چراغش در ظلمت غليظ خاموش خواهد شد.
21 اموالي كه او�لا به تعجيل حاصل مي شود ، عاقبتش مبارك نخواهد شد.
22 مگو از بدي انتقام خواهم كشيد ، بلكه بر خداوند توكل نما و تو را نجات خواهد داد.
23 سنگهاي مختلف نزد خداوند مكروه است ، و ترازوهاي متق ّلب نيكو نيست. 24 قدمهاي انسان از خداوند است ، پس مرد راه خود را چگونه بفهمد ؟
25 شخصي كه چيزي را به تعجيل مقد�س مي گويد ، و بعد از نذر كردن استفسار مي كند ، در دام مي افتد. 26 پادشاه حكيم شريران را پراكنده مي سازد و چوم را بر ايشان مي گرداند.
27 روح انسان ، چراغ خداوند است ، كه تمامي عمقهاي دل را تفتيش مي نمايد.
28 رحمت و راستي پادشاه را محافظت مي كند ، و كرسي او به رحمت پايدار خواهد ماند. 29 جلال جوانان ّقوت ايشان است ، و ع ّزت پيران موي سفيد. 30 ضربهاي سخت از بدي طاهر مي كند و تازيانه به عمق دل فرو مي رود.
1 دل پادشاه مثل نهرهاي آب در دست خداوند است ؛ آن را به هر سو كه بخواهد برمي گرداند.
2 هر راه انسان درنظر خودش راست است ، اما خداوند دلها را مي آزمايد.
3 عدالت وانصاف را بجا آوردن ، نزد خداوند از قرباني هاي پسنديده تراست. 4 چشمان بلند و دل متكب�ر و چراغ شريران گناه است.
5 فكرهاي مرد زرنگ تمام ًا به فراخي مرد زرنگ تمام ًا به فراخي مي انجامد ، اما هر كه عجول باشد براي احتياج تعجيل مي كند.
518