17
18
23 دل مرد حكيم دهان او را عاقل مي گرداند ، و علم را بر لبهايش مي افزايد. 24 سخنان پسنديده مثل شان عسل است ، براي جان� شيرين است و براي استخوانها شفا دهنده.
25 راهي هست كه در نظر انسان راست است ، اما عاقبت آن راه ، موت مي باشد. 26 اشتهاي كارگر برايش كارمي كند ، زيرا كه دهانش او را بر آن تحريض مي نمايد.
27 مرد لئيم شرارت را مي انديشد ، و بر لبهايش مثل آت ِش سوزنده است.
28 مرد دروغگو نزاع مي پاشد ، نم�ام دوستان خالص را از همديگرجدا مي كند.
29 مرد ظالم همساية خود را اغوا مي نمايد ، و او را به راه غير نيكو هدايت مي كند. 30 چشمان خود را برهم مي زند تا دروغ را اختراع نمايد ، و لبهايش را مي خايد و بدي را به انجام مي رساند.
31 سفيد مويي تاج جمال است ، هنگامي كه در راه عدالت يافت شود.
32 كسي كه دير غضب باشد از جب�ار بهتراست ، و هركه بر روح خود مالك باشد از تسخير كنندة شهر افضل است.
33 قرعه دردامن انداخته مي شود ، ليكن تمامي حكم آن از خداوند است.
1 لقمة خشك� با سلامتي ، بهتراست از خانة پرازضيافت� با مخاصمت. 2 بندة عاقل بر پسر پست فطرت مس ّلط خواهد بود ، و ميراث را با برادران تقسيم خواهد نمود.
3 بوته براي نقره و كوره به جهت طلا است ، اما خداوند امتحان كنندة دلها است. 4 شرير به لبهاي دروغگو اصغا مي كند ، و مرد كاذب به زبان فتنه انگيز گوش مي دهد. 5 هر كه فقير را استهزا كند آفرينندة خويش را م ّذمت مي كند ، و هركه از بلا خوش مي شود بي سزا نخواهد ماند.
6 تاج پيران ، پسران پسرانند ، و جلال فرزندان ، پدران ايشانند.
7 كلام كبرآميز احمق را نمي شايد ، و چند مرتبه زياده لبهاي دروغگو نجبا را. 8 هديه درنظر اهل آن سنگ گرانبها است كه هر كجا توج�ه نمايد برخوردار مي شود.
9 هركه گناهي را مستور كند طالب محبت مي باشد ، اما هركه امري را تكرار كند دوستان خالص را از هم جدا مي سازد.
10 يك ملامت به مرد فهيم اثر مي كند ، بيشتر از صد تازيانه به مرد جاهل.
11 مرد شرير طالب فتنه است. بس ، لهذا قاصد ستم كيش نزد او فرستاده مي شود.
12 اگر خرسي كه بچه هايش كشته شود به انسان برخورد ، بهتر است از مرد احمق در حماقت خود.
13 كسي كه به عوض نيكويي بدي مي كند بلا از خانة او دور نخواهد شد. 14 ابتداي نزاع مثل رخنه كردن آب است ، پس مخاصمه را ترك كن قبل از آنكه به مجادله برسد.
15 هركه شرير را عادل شمارد و هركه عادل را ملزم سازد ، هردو ايشان نزد خداوند مكروهند. 16 فيمت به جهت خريدن حكمت چرا به دست احمق باشد ؟ وحال آنكه هيچ فهم ندارد.
17 دوست خالص در همة اوقات محبت مي نمايد ، و برادر به جهت تنگي مولود شده است.
18 مرد ناقص العقل دست مي دهد و درحضورهمساية خود ضامن مي شود. 19 هركه معصيت را دوست دارد منازعه را دوست مي دارد ، و هركه د ِر خود را بلند سازد خرابي را مي طلبد. 20 كسي كه دل كج دارد نيكويي را نخواهد يافت. و هركه زبان دروغگودارد در بلا گرفتار خواهد شد.
21 هركه فرزند احمق آورد براي خويشتن غم پيدا مي كند ، و پدر فرزند ابله شادي نخواهد ديد.
22 دل شادمان شفاي نيكو مي بخشد ، اما روح شكسته استخوانها را خشك مي كند.
23 مرد شرير رشوه را از بغل مي گيرد ، تا راههاي انصاف را منحرف سازد. 24 حكمت در مد� نظر مرد فهيم است ، اما چشمان احمق در اقصاي زمين مي باشد. 25 پسر احمق براي پدر خويش حزن است ، و به جهت مادرخويش تلخي است.
26 عادلان را نيز سرزنش نمودن خوب نيست ، و نه ضرب زدن به نجبا به سبب راستي ايشان.
27 صاحب معرفت سخنان خود را باز مي دارد ، و هركه روح حليم دارد مرد فطانت پيشه است. 28 مرد احمق نيز چون خاموش باشد او را حكيم مي شمارند ، و هركه لبهاي خود را مي بندد فهيم نيست.
1 مرد معتزل ، هوس خود را طالب مي باشد ، و به هرحكمت صحيح مجادله مي كند.
2 احمق از فطانت مسرورنمي شود ، مگر تا آنكه عقل خود را ظاهر سازد.
3 هنگامي كه شرير مي آيد ، حقارت هم مي آيد ، و با اهانت ، خجالت مي رسد.
516