جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 513

‎17‎
‎18‎
‎23‎ دل مرد حكيم دهان او را عاقل مي گرداند ، و علم را بر لبهايش مي افزايد. ‎24‎ سخنان پسنديده مثل شان عسل است ، براي جان� شيرين است و براي استخوانها شفا دهنده.
‎25‎ راهي هست كه در نظر انسان راست است ، اما عاقبت آن راه ، موت مي باشد. ‎26‎ اشتهاي كارگر برايش كارمي كند ، زيرا كه دهانش او را بر آن تحريض مي نمايد.
‎27‎ مرد لئيم شرارت را مي انديشد ، و بر لبهايش مثل آت ِش سوزنده است.
‎28‎ مرد دروغگو نزاع مي پاشد ، نم�ام دوستان خالص را از همديگرجدا مي كند.
‎29‎ مرد ظالم همساية خود را اغوا مي نمايد ، و او را به راه غير نيكو هدايت مي كند. ‎30‎ چشمان خود را برهم مي زند تا دروغ را اختراع نمايد ، و لبهايش را مي خايد و بدي را به انجام مي رساند.
‎31‎ سفيد مويي تاج جمال است ، هنگامي كه در راه عدالت يافت شود.
‎32‎ كسي كه دير غضب باشد از جب�ار بهتراست ، و هركه بر روح خود مالك باشد از تسخير كنندة شهر افضل است.
‎33‎ قرعه دردامن انداخته مي شود ، ليكن تمامي حكم آن از خداوند است.
1 لقمة خشك� با سلامتي ، بهتراست از خانة پرازضيافت� با مخاصمت. 2 بندة عاقل بر پسر پست فطرت مس ّلط خواهد بود ، و ميراث را با برادران تقسيم خواهد نمود.
3 بوته براي نقره و كوره به جهت طلا است ، اما خداوند امتحان كنندة دلها است. 4 شرير به لبهاي دروغگو اصغا مي كند ، و مرد كاذب به زبان فتنه انگيز گوش مي دهد. 5 هر كه فقير را استهزا كند آفرينندة خويش را م ّذمت مي كند ، و هركه از بلا خوش مي شود بي سزا نخواهد ماند.
6 تاج پيران ، پسران پسرانند ، و جلال فرزندان ، پدران ايشانند.
7 كلام كبرآميز احمق را نمي شايد ، و چند مرتبه زياده لبهاي دروغگو نجبا را. 8 هديه درنظر اهل آن سنگ گرانبها است كه هر كجا توج�ه نمايد برخوردار مي شود.
9 هركه گناهي را مستور كند طالب محبت مي باشد ، اما هركه امري را تكرار كند دوستان خالص را از هم جدا مي سازد.
‎10‎ يك ملامت به مرد فهيم اثر مي كند ، بيشتر از صد تازيانه به مرد جاهل.
‎11‎ مرد شرير طالب فتنه است. بس ، لهذا قاصد ستم كيش نزد او فرستاده مي شود.
‎12‎ اگر خرسي كه بچه هايش كشته شود به انسان برخورد ، بهتر است از مرد احمق در حماقت خود.
‎13‎ كسي كه به عوض نيكويي بدي مي كند بلا از خانة او دور نخواهد شد. ‎14‎ ابتداي نزاع مثل رخنه كردن آب است ، پس مخاصمه را ترك كن قبل از آنكه به مجادله برسد.
‎15‎ هركه شرير را عادل شمارد و هركه عادل را ملزم سازد ، هردو ايشان نزد خداوند مكروهند. ‎16‎ فيمت به جهت خريدن حكمت چرا به دست احمق باشد ؟ وحال آنكه هيچ فهم ندارد.
‎17‎ دوست خالص در همة اوقات محبت مي نمايد ، و برادر به جهت تنگي مولود شده است.
‎18‎ مرد ناقص العقل دست مي دهد و درحضورهمساية خود ضامن مي شود. ‎19‎ هركه معصيت را دوست دارد منازعه را دوست مي دارد ، و هركه د ِر خود را بلند سازد خرابي را مي طلبد. ‎20‎ كسي كه دل كج دارد نيكويي را نخواهد يافت. و هركه زبان دروغگودارد در بلا گرفتار خواهد شد.
‎21‎ هركه فرزند احمق آورد براي خويشتن غم پيدا مي كند ، و پدر فرزند ابله شادي نخواهد ديد.
‎22‎ دل شادمان شفاي نيكو مي بخشد ، اما روح شكسته استخوانها را خشك مي كند.
‎23‎ مرد شرير رشوه را از بغل مي گيرد ، تا راههاي انصاف را منحرف سازد. ‎24‎ حكمت در مد� نظر مرد فهيم است ، اما چشمان احمق در اقصاي زمين مي باشد. ‎25‎ پسر احمق براي پدر خويش حزن است ، و به جهت مادرخويش تلخي است.
‎26‎ عادلان را نيز سرزنش نمودن خوب نيست ، و نه ضرب زدن به نجبا به سبب راستي ايشان.
‎27‎ صاحب معرفت سخنان خود را باز مي دارد ، و هركه روح حليم دارد مرد فطانت پيشه است. ‎28‎ مرد احمق نيز چون خاموش باشد او را حكيم مي شمارند ، و هركه لبهاي خود را مي بندد فهيم نيست.
1 مرد معتزل ، هوس خود را طالب مي باشد ، و به هرحكمت صحيح مجادله مي كند.
2 احمق از فطانت مسرورنمي شود ، مگر تا آنكه عقل خود را ظاهر سازد.
3 هنگامي كه شرير مي آيد ، حقارت هم مي آيد ، و با اهانت ، خجالت مي رسد.
‎516‎