7
8
27 آيا كسي آتش را در آغوش خود بگيرد و جامه اش سوخته نشود ؟
28 يا كسي بر اخگرهاي سوزنده راه رود و پايهايش سوخته نگردد ؟
29 همچنين است كسي كه نزد زن همساية خويش داخل شود ، زيرا هر كه او را لمس نمايد بي گناه نخواهد ماند. 30 دزد را اهانت نمي كنند اگر دزدي كند تا جان خود را سير نمايد وقتي كه گرسنه باشد.
31 ليكن اگر گرفته شود ، هفت چندان رد� خواهد نمود و تمامي اموال خانة خود را خواهد داد.
32 اما كسي كه با زني زنا كند ، ناقص العقل است و هركه چنين عمل نمايد ، جان خود را هلاك خواهد ساخت.
33 او ضرب و رسوايي خواهد يافت ، و ننگ او محو نخواهد شد. 34 زيرا كه غيرت ، شد�ت خشم مرد است و در روز انتقام ، شفقت نخواهد نمود.
35 بر هيچ ك ّفاره اي نظر نخواهد كرد و هرچند عطايا را زياده كني ، قبول نخواهد نمود.
1 اي پسرمن سخنان مرا نگاه دار ، و اوامر مرا نزد خود ذخيره نما.
2 اوامر مرا نگاه دار تا زنده بماني ، و تعليم مرا مثل مردمك چشم خويش.
3 آنها را بر انگشتهاي خود ببند و آنها را بر لوح قلب خود مرقوم دار. 4 به حكمت بگو كه تو خواهر من هستي و فهم را دوست خويش بخوان.
5 تا تو را از زن اجنبي نگاه دارد ، و از زن غريبي كه سخنان تم ّلق آميز مي گويد.
6 زيرا كه از دريچة خانة خود نگاه كردم ، و از پشت شبكة خويش. 7 در ميان جاهلان ديدم ، و در ميان جوانان ، جواني ناقص العقل مشاهده نمودم ،
8 كه در كوچه بسوي گوشة او مي گذشت ، و به راه خانة وي مي رفت ،
9 در شام در حين زوال روز ، در سياهي شب و در ظلمت غليظ ؛
10 كه اينك زني به استقبال وي مي آمد ، در لباس زانيه و در خباثت دل.
11 زني ياوه گو و سركش كه پايهايش در خانه اش قرار نمي گيرد.
12 گاهي در كوچه ها و گاهي در شوارع عام ، و نزد هر گوشه اي در كمين مي باشد.
13 پس او را بگرفت و بوسيد و چهرة خود را بي حيا ساخته ، او را گفت: 14 نزد من ذبايح سلامتي است ، زيرا كه امروز نذرهاي خود را وفا نمودم.
15 از اين جهت به استقبال تو بيرون آمدم ، تا روي تو را به سعي تمام بطلبم و حال تو را يافتم. 16 بر بستر خود دوشكها گسترانيده ام ، با ديباها ازكتان مصري.
17 بسترخود را با م�ر� و عود و سليخه مع ّطر ساخته ام.
18 بيا تا صبح از عشق سير شويم ، و خويشتن را از محبت خر�م سازيم.
19 زيرا صاحبخانه در خانه نيست ، و سفر دور رفته است. 20 كيسة نقره اي به دست گرفته و تا رو ِز بد ِر تمام مراجعت نخواهد نمود .(
21 پس او را از زيادتي سخنانش فريفته كرد ، و از تم ّلق لبهايش او را اغوا نمود.
22 در ساعت از عقب او مثل گاوي كه به س ّلاخ خانه مي رود ، روانه شد و مانند احمق به زنجيرهاي قصاص.
23 تا تير به جگرش فرو رود ، مثل گنجشكي كه به دام مي شتابد و نمي داند كه به خطر جان خود مي رود. 24 پس حال اي پسران مرا بشنويد ، و به سخنان دهانم توجه نماييد.
25 دل تو به راههايش مايل نشود ، و به طريقهايش گمراه مشو ، 26 زيرا كه او بسياري را مجروح انداخته است ، و جميع كشتگانش زورآورانند.
27 خانة او طريق هاويه است و به حجره هاي موت م�ؤ�د�ي مي باشد.
1 آيا حكمت ندا نمي كند ، و فطانت آواز خود را بلند نمي نمايد ؟
2 به سرمكان هاي بلند ، به كنارة راه ، در ميان طريقها مي ايستد.
3 به جانب دروازه ها به دهنة شهر ، نزد مدخل دروازه ها صدا مي زند. 4 كه شما را اي مردان مي خوانم و آواز من به بني آدم است.
5 اي جاهلان زيركي را بفهميد و اي احمقان عقل را درك نماييد. 6 بشنويد زيرا كه به امور عاليه تكل ّم مي نمايم و گشادن لبهايم استقامت است.
509