جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 506

7
8
‎27‎ آيا كسي آتش را در آغوش خود بگيرد و جامه اش سوخته نشود ؟
‎28‎ يا كسي بر اخگرهاي سوزنده راه رود و پايهايش سوخته نگردد ؟
‎29‎ همچنين است كسي كه نزد زن همساية خويش داخل شود ، زيرا هر كه او را لمس نمايد بي گناه نخواهد ماند. ‎30‎ دزد را اهانت نمي كنند اگر دزدي كند تا جان خود را سير نمايد وقتي كه گرسنه باشد.
‎31‎ ليكن اگر گرفته شود ، هفت چندان رد� خواهد نمود و تمامي اموال خانة خود را خواهد داد.
‎32‎ اما كسي كه با زني زنا كند ، ناقص العقل است و هركه چنين عمل نمايد ، جان خود را هلاك خواهد ساخت.
‎33‎ او ضرب و رسوايي خواهد يافت ، و ننگ او محو نخواهد شد. ‎34‎ زيرا كه غيرت ، شد�ت خشم مرد است و در روز انتقام ، شفقت نخواهد نمود.
‎35‎ بر هيچ ك ّفاره اي نظر نخواهد كرد و هرچند عطايا را زياده كني ، قبول نخواهد نمود.
1 اي پسرمن سخنان مرا نگاه دار ، و اوامر مرا نزد خود ذخيره نما.
2 اوامر مرا نگاه دار تا زنده بماني ، و تعليم مرا مثل مردمك چشم خويش.
3 آنها را بر انگشتهاي خود ببند و آنها را بر لوح قلب خود مرقوم دار. 4 به حكمت بگو كه تو خواهر من هستي و فهم را دوست خويش بخوان.
5 تا تو را از زن اجنبي نگاه دارد ، و از زن غريبي كه سخنان تم ّلق آميز مي گويد.
6 زيرا كه از دريچة خانة خود نگاه كردم ، و از پشت شبكة خويش. 7 در ميان جاهلان ديدم ، و در ميان جوانان ، جواني ناقص العقل مشاهده نمودم ،
8 كه در كوچه بسوي گوشة او مي گذشت ، و به راه خانة وي مي رفت ،
9 در شام در حين زوال روز ، در سياهي شب و در ظلمت غليظ ؛
‎10‎ كه اينك زني به استقبال وي مي آمد ، در لباس زانيه و در خباثت دل.
‎11‎ زني ياوه گو و سركش كه پايهايش در خانه اش قرار نمي گيرد.
‎12‎ گاهي در كوچه ها و گاهي در شوارع عام ، و نزد هر گوشه اي در كمين مي باشد.
‎13‎ پس او را بگرفت و بوسيد و چهرة خود را بي حيا ساخته ، او را گفت: ‎14‎ نزد من ذبايح سلامتي است ، زيرا كه امروز نذرهاي خود را وفا نمودم.
‎15‎ از اين جهت به استقبال تو بيرون آمدم ، تا روي تو را به سعي تمام بطلبم و حال تو را يافتم. ‎16‎ بر بستر خود دوشكها گسترانيده ام ، با ديباها ازكتان مصري.
‎17‎ بسترخود را با م�ر� و عود و سليخه مع ّطر ساخته ام.
‎18‎ بيا تا صبح از عشق سير شويم ، و خويشتن را از محبت خر�م سازيم.
‎19‎ زيرا صاحبخانه در خانه نيست ، و سفر دور رفته است. ‎20‎ كيسة نقره اي به دست گرفته و تا رو ِز بد ِر تمام مراجعت نخواهد نمود ‏.(‏
‎21‎ پس او را از زيادتي سخنانش فريفته كرد ، و از تم ّلق لبهايش او را اغوا نمود.
‎22‎ در ساعت از عقب او مثل گاوي كه به س ّلاخ خانه مي رود ، روانه شد و مانند احمق به زنجيرهاي قصاص.
‎23‎ تا تير به جگرش فرو رود ، مثل گنجشكي كه به دام مي شتابد و نمي داند كه به خطر جان خود مي رود. ‎24‎ پس حال اي پسران مرا بشنويد ، و به سخنان دهانم توجه نماييد.
‎25‎ دل تو به راههايش مايل نشود ، و به طريقهايش گمراه مشو ، ‎26‎ زيرا كه او بسياري را مجروح انداخته است ، و جميع كشتگانش زورآورانند.
‎27‎ خانة او طريق هاويه است و به حجره هاي موت م�ؤ�د�ي مي باشد.
1 آيا حكمت ندا نمي كند ، و فطانت آواز خود را بلند نمي نمايد ؟
2 به سرمكان هاي بلند ، به كنارة راه ، در ميان طريقها مي ايستد.
3 به جانب دروازه ها به دهنة شهر ، نزد مدخل دروازه ها صدا مي زند. 4 كه شما را اي مردان مي خوانم و آواز من به بني آدم است.
5 اي جاهلان زيركي را بفهميد و اي احمقان عقل را درك نماييد. 6 بشنويد زيرا كه به امور عاليه تكل ّم مي نمايم و گشادن لبهايم استقامت است.
‎509‎