6
9 مبادا عنفوان جوان ِي خود را به ديگران بدهي ، و سالهاي خويش را به ستم كيشان.
10 و غريبان از اموال تو سيرشوند ، و ثمرة محنت تو به خانة بيگانه رود.
11 كه در عاقبت� خود نوحه گري نمايي ، هنگامي كه گوشت و بدنت فاني شده باشد ،
12 و گويي چرا ادب را مكروه داشتم ، و دل من تنبيه را خوار شمرد ،
13 و آواز مرشدان خود را شنيدم ، و به معلمان خود گوش ندادم. 14 نزديك بود كه هرگونه بدي را مرتكب شوم ، در ميان قوم و جماعت.
15 آب را ازمنبع خود بنوش ، و نهرهاي جاري را از چشمة خويش ، 16 جويهاي تو بيرون خواهد ريخت ، و نهرهاي آب در شوراع عام ،
17 و از آن خودت به تنهايي خواهد بود ، و نه از آن غريبان با تو.
18 چشمة تو مبارك باشد ، و از زن جواني خويش مسرور باش.
نما.
19 مثل غزال محبوب و آهوي جميل. پستانهايش تو را هميشه خر�م سازد ، و از محبت او دائم ًا محفوظ باش. 20 ليكن اي پسر من ، چرا از زن بيگانه فريفته شوي ؟ و سينة زن غريب را دربرگيري ؟
21 زيرا كه راههاي انسان در مد� نظر خداوند است ، و تمامي طريقهاي وي را مي سنجد.
22 تقصيرهاي شرير او را گرفتار مي سازد ، و به بندهاي گناهان خود بسته مي شود.
23 او بدون ادب خواهد مرد ، و به كثرت حماقت خويش تلف خواهد گرديد.
1 اي پسرم ، اگر براي همساية خود ضامن شده ، و به جهت شخص بيگانه دست داده باشي ،
2 و از سخنان دهان خود در دام افتاده ، و از سخنان دهانت گرفتار شده باشي ،
3 پس اي پسر من ، اين را بكن و خويشتن را رهايي ده چونكه به دست همسايه ات افتاده اي. برو و خويشتن را فروتن ساز و از همساية خود التماس
4 خواب را به چشمان خود راه مده ، و نه پينكي را به مژگان خويش. 5 مثل آهو خويشتن را از كمند و مانند گنجشك از دست صي�اد خلاص كن.
6 اي شخص كاهل نزد مورچه برو ، و در راههاي او تأمل كن و حكمت را بياموز ،
7 كه وي را پيشوايي نيست و نه سرور و نه حاكمي. 8 اما خوراك خود را تابستان مهي�ا مي سازد و آذوقة خويش را در موسم حصاد جمع مي كند.
9 اي كاهل ، تا به چند خواهي خوابيد و از خواب خود كي خواهي برخاست ؟
10 اندكي خفت و اندكي خواب ، و اندكي برهم نهادن دستها به جهت خواب.
11 پس فقير راهزن بر تو خواهد آمد ، و نيازمندي بر تو مانند مرد مس ّلح.
12 مرد لئيم و مرد زشت خوي ، با اعواجاج دهان رفتار مي كند.
13 با چشمان خود غمزه مي زند و با پايهاي خويش حرف مي زند. با انگشتهاي خويش اشاره مي كند. 14 در دلش دروغها است و پيوسته شرارت را اختراع مي كند. نزاعها را مي پاشد.
15 بنابراين مصيبت بر او ناگهان خواهد آمد. در لحظه اي منكسر خواهد شد و شفا نخواهد يافت.
16 شش چيز است كه خداوند از آنها نفرت دارد ، بلكه هفت چيز كه نزد جان وي مكروه است. 17 چشمان متك ّبر و زبان دروغگو ؛ و دستهايي كه خون بي گناه را مي ريزد ؛
18 دلي كه تدابير فاسد را اختراع مي كند ؛ پايهايي كه در زيان كاري تيزرو مي باشند ؛
19 شاهد دروغگو كه به كذب متك ّلم شود ؛ و كسي كه در ميان برادران نزاعها بپاشد. 20 اي پسر من اوامر پدرخود را نگاه دار و تعليم مادر خويش را ترك منما.
21 آنها را بر دل خود دائم ًا ببند و آنها را بر گردن خويش بياويز.
نمود.
22 حيني كه به راه مي روي تو را هدايت خواهد نمود ، و حيني كه مي خوابي بر تو ديده باني خواهد كرد ، و وقتي كه بيدار شوي با تو مكالمه خواهد
23 زيرا كه احكام ايشان چراغ و تعليم ايشان نور است ، و توبيخ تدبيرآميز طريق حيات است. 24 تا تو را از زن خبيثه نگاه دارد ، و از چاپلوسي زبان زن بيگانه. 25 در دلت مشتاق جمال وي مباش ، و از پلكهايش فريفته مشو ،
26 زيرا كه به سبب زن زانيه ، شخص براي يك قرص نان محتاج مي شود ، و زن مرد ديگر ، جان گرانبها را صيد مي كند.
508