2 و بر بندة خود به محاكمه برميا. زيرا زنده اي نيست كه به حضور تو عادل شمرده شود.
3 زيرا كه دشمن بر جان من جفا كرده ، حيات مرا به زمين كوبيده است و مرا در ظلمت ساكن گردانيده ، مثل آناني كه مد�تي مرده باشند. 4 پس روح من در من مدهوش شده ، و دلم در اندرونم متحي�رگرديده است. 5 اي�ام قديم را به ياد مي آورم. در همة اعمال تو تف ّكر نموده ، در كارهاي دست تو تأم�ل مي كنم.
6 دستهاي خود را بسوي تو درازمي كنم. جان من مث ِل زمي ِن خشك ، تشنة تو است ، سلاه. 7 اي خداوند ، بزودي مرا اجابت فرما زيرا روح من كاهيده شده است. روي خود را از من مپوشان ، مبادا مثل فروروندگان به هاويه بشوم.
8 بامدادان رحمت خود را به من بشنوان زيرا كه بر تو تو ّكل دارم. طريقي را كه بر آن بروم ، مرا بياموز زيرا نزد تو جان خود را برمي افرازم. 9 اي خداوند مرا از دشمنانم برهان زيراكه نزد تو پناه برده ام.
10 مرا تعليم ده تا ارادة تو را بجا آورم زيرا خداي من تو هستي. روح مهربان تو مرا در زمين هموار هدايت بنمايد.
11 به خاطر نام خود اي خداوند مرا زنده ساز ؛ به خاطر عدالت خويش جان مرا از تنگي برهان ؛
12 و به خاطر رحمت خود ، دشمنانم را منقطع ساز. و همة مخالفان جان مرا هلاك كن زيرا كه من بندة تو هستم.
144
145
1 خداوند كه صخرة من است ، متبارك باد ؛ كه دستهاي مرا به جنگ و انگشتهاي مرا به حرب تعليم داد!
2 رحمت من اوست و ملجاي من و قلعة بلند من و رهاننده من و سپر من و آنكه بر او تو�كل دارم ، كه قوم مرا در زيرا اطاعت من مي دارد.
3 اي خداوند ، آدمي چيست كه او را بشناسي ؟ و پسر انسان كه او را به حساب بياوري ؟ 4 انسان مثل َن َفسي است و روزهايش مثل سايه اي است كه مي گذرد.
5 اي خداوند آسمانهاي خود را خم ساخته ، فرود بيا. و كوهها را لمس كن تا دود شوند.
6 رعد را جهنده ساخته ، آنها را پراكنده ساز. تيرهاي خود را بفرست و آنها را منهزم نما. 7 دست خود را از اعلي بفرست ، و مرا رهانيده ، از آبهاي بسيار خلاصي ده ، يعني از دست پسران اجنبي
8 كه دهان ايشان به باطل سخن مي گويد ، و دست راست ايشان دست� دروغ است.
9 اي خدا ، تو را سرودي تازه مي سرايم. با بربط ذات ده تار ، تو را تر ّنم خواهم نمود.
10 كه پادشاهان را نجات مي بخشي ، و بندة خود داود را از شمشير مهلك مي رهاني.
11 مرا از دست اجنبيان برهان و خلاصي ده ، كه دهان ايشان به باطل سخن مي گويد و دست راست ايشان دست دروغ است.
12 تا پسران ما در جوان ِي خود نمو� كرده ، مثل نهالها باشند. و دختران ما مثل سنگهاي زاويه تراشيده شده به مثال قصر.
13 و انبارهاي ما پر شده ، به انواع نعمت ريزان شوند. و گله هاي ما هزارها و كرورها در صحراهاي ما بزايند. 14 و گاوان ما باربردار شوند و هيچ رخنه و خروج و ناله اي در كوچه هاي ما نباشد.
15 خوشابحال قومي كه نصيب اين است. خوشابحال آن قوم كه يهوه خداي ايشان است.
1 اي خداي من ، اي پادشاه تو را متعال مي خوانم و نام تو را متبارك مي گويم ، تا ابدالآباد!
2 تمامي روز تو را متبارك مي خوانم ، و نام تو را حمد مي گويم تا ابدالآباد.
3 خداوند عظيم است و بي نهايت ممدوح ، و عظمت او را تفتيش نتوان كرد. 4 طبقه تا طبقه اعمال تو را تسبيح مي خوانند و كارهاي عظيم تو را بيان خواهند نمود. 5 در مجد جليل كبريايي تو و در كارهاي عجيب تو تفك ّر خواهم نمود.
6 در قو�ت� كارهاي مهيب ِ تو سخن خواهند گفت. و من عظمت تو را بيان خواهم نمود.
7 و يادگاري كثرت احسان تو را حكايت خواهند كرد. و عدالت تو را خواهند سراييد. 8 خداوند كريم و رحيم است و دير غضب و كثيرالاحسان.
9 خداوند براي همگان نيكو است ، و رحمت هاي وي بر همة اعمال وي است.
10 اي خداوند جميع كارهاي تو ، تو را حمد مي گويند. و مقد�سان تو ، تو را متبارك مي خوانند.
11 دربارة جلال ملكوت تو سخن مي گويند و توانايي تو را حكايت مي كنند.
12 تا كارهاي عظيم تو را به بني آدم تعليم دهند و كبرياي ِي مجيد� ملكوت تو را.
502