120
146 تو را خوانده ام ، پس مرا نجات ده. و شهادات تو را نگاه خواهم داشت.
147 بر طلوع فجر سبقت جسته ، استغاثه كردم ، و كلام تو را انتظار كشيدم.
148 چشمانم بر پاسهاي شب سبقت جست ، تا در كلام تو تف ّكر بنمايم.
149 به حسب رحمت خود آواز مرا بشنو. اي خداوند موافق داوريهاي خود مرا زنده ساز. 150 آناني كه در پي خباثت مي روند ، نزديك مي آيند ، و از شريعت تو دور مي باشند.
151 اي خداوند تو نزديك هستي و جميع اوامر تو راست است.
152 شهادات تو را از زمان پيش دانسته ام كه آنها را بنيان كرده اي تا ابدالآباد.
153 بر مذ ّلت من نظركن و مرا خلاصي ده زيرا كه شريعت تو را فراموش نكرده ام. 154 در دعواي من دادرسي فرموده ، مرا نجات ده و به حسب كلام خويش مرا زنده ساز.
155 نجات از شريران دور است زيرا كه فرايض تو را نمي طلبند. 156 اي خداوند ، رحمت هاي تو بسيار است. به حسب داوريهاي خود مرا زنده ساز.
157 جفا كنندگان و خصما ن� من بسيارند. اما از شهادات تو رو برنگردانيدم.
158 خيانت كاران را ديدم و مكروه داشتم زيرا كلام تو را نگاه نمي دارند. 159 ببين كه وصاياي تو را دوست مي دارم. اي خداوند ، به حسب رحمت خود مرا زنده ساز! 160 جملة كلام تو راستي است و تمام ِي د اور ِي عدالت تو تا ابدالآباد است.
161 سروران بي جهت بر من جفا كردند. اما دل من از كلام تو ترسان است.
162 من در كلام تو شادمان هستم ، مثل كسي كه غنيمت وافر پيدا نموده باشد.
163 از دروغ كراهت و نفرت دارم. اما شريعت تو را دوست مي دارم. 164 هر روز تو را هفت مرتبه تسبيح مي خوانم ، براي داوريهاي عدالت تو.
165 آناني را كه شريعت تو را دوست مي دارند ، سلامت ِي عظيم است و هيچ چيز باعث لغزش ايشان نخواهد شد.
166 اي خداوند ، براي نجات تو اميدوارهستم و اوامر تو را بجا مي آورم.
167 جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آنها را بي نهايت دوست مي دارم.
168 وصايا و شهادات تو را نگاه داشته ام زيرا كه تمام طريقهاي من در مد� نظر تو است. 169 اي خداوند ، فرياد من به حضور تو برسد. به حسب كلام خود مرا فهيم گردان. 170 مناجات من به حضور تو برسد. به حسب كلام خود مرا خلاصي ده.
171 لبهاي من حمد تو را جاري كند زيرا فرايض خود را به من آموخته اي.
172 زبان من كلام تو را بسرايد زيرا كه تمام اوامر تو عدل است.
173 دست تو براي اعانت من بشود زيرا كه وصاياي تو را برگزيده ام. 174 اي خداوند براي نجات تو مشتاق بوده ام و شريعت تو تل ّذذ من است. 175 جان من زنده شود تا تو را تسبيح بخواند و داوريهاي تو معاون من باشد.
176 مثل گوسفند� گم شده ، آواره گشتم. بندة خود را طلب نما ، زيرا كه اوامر تو را فراموش نكردم.
1 نزد خداوند در تنگي خود فرياد كردم و مرا اجابت فرمود.
2 اي خداوند جان مرا خلاصي ده از لب دروغ و از زبان حليه گر.
3 چه چيز به تو داده شود و چه چيز بر تو افزوده گردد ، اي زبان حليه گر ؟ 4 تيرهاي تيز جب�اران با اخگرهاي طاق! 5 واي بر من كه در ماشك مأوا گزيده ام و در خيمه هاي قيدار ساكن شده ام.
6 چه طويل شد سكونت جان من با كسي كه سلامتي را دشمن مي دارد!
7 من از اهل سلامتي هستم ، ليكن چون سخن مي گويم ، ايشان آمادة جنگ مي باشند.
121
495