105 كلام تو براي پايهاي من چراغ ، و براي راههاي من نور است.
106 قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود كه داوريهاي عدالت تو را نگاه خواهم داشت.
107 بسيار ذليل شده ام. اي خداوند ، موافق كلام خود مرا زنده ساز!
108 اي خداوند هداياي َتب�ر�عي دهان مرا منظور فرما و داوريهاي خود را به من بياموز. 109 جان من هميشه در كف من است ، ليكن شريعت تو را فراموش نمي كنم. 110 شريران براي من دام گذاشته اند ، اما از وصاياي تو گمراه نشدم.
111 شهادات تو را تا به ابد ميراث خود ساخته ام زيرا كه آنها شادماني دل من است.
112 دل خود را براي بجا آوردن فرايض تو مايل ساختم ، تا ابدالآباد و تا نهايت.
113 مردما ن� دو رو را مكروه داشته ام ، ليكن شريعت تو را دوست مي دارم. 114 ستر و سپر من تو هستي. به كلام تو انتظار مي كشم. 115 اي بدكاران ، از من دور شويد! و اوامر خداي خويش را نگاه خواهم داشت.
116 مرا به حسب كلام خود تأييد كن تا زنده شوم و از اميد خود خجل نگردم.
117 مرا تقوي�ت كن تا رستگارگردم و بر فرايض تو دائم ًا نظر نمايم. 118 همة كساني را كه از فرايض تو گمراه شده اند ، حقير شمرده اي زيرا كه مكر ايشان دروغ است.
119 جميع شريران زمين را مثل د�رد هلاك مي كني. بنابراين شهادات تو را دوست مي دارم. 120 موي بدن من از خوف تو برخاسته است و از داوريهاي تو ترسيدم.
121 داد و عدالت را به جا آوردم. مرا به ظلم كنندگانم تسليم منما.
122 براي سعادت بندة خود ضامن شو تا متكب�ران بر من ظلم نكنند.
123 چشمانم براي نجات تو تار شده است و براي كلام عدالت تو. 124 با بندة خويش موافق رحماني�تت عمل نما و فرايض خود را به من بياموز. 125 من بندة تو هستم. مرا فهيم گردان تا شهادات تو را دانسته باشم.
126 وقت است كه خداوند عمل كند زيرا كه شريعت تو را باطل نموده اند.
127 بنابراين ، اوامر تو را دوست مي دارم ، زيادتر از طلا و زر خالص. 128 بنابراين ، همة وصاياي تو را در هر چي ْز راست مي دانم ، و هر راه دروغ را مكروه مي دارم.
129 شهادات تو عجيب است. از اين سبب جان من آنها را نگاه مي دارد. 130 كشف كلام تو نور مي بخشد و ساده دلان را فهيم مي گرداند.
131 دهان خود را نيكو باز كرده ، نفس زدم زيرا كه مشتاق وصاياي تو بودم.
132 بر من نظر كن و َكر�م فرما ، برحسب عادت تو به آناني كه نام تو را دوست مي دارند.
133 قدم هاي مرا در كلام خودت پايدار ساز ، تا هيچ بدي بر من تسلط نيابد. 134 مرا از ظلم انسان خلاصي ده ، تا وصاياي تو را نگاه دارم.
135 روي خود را بر بندة خود روشن ساز ، و فرايض خود را به من بياموز.
136 نهرهاي آب از چشمانم جاري است زيراكه شريعت تو را نگاه نمي دارند. 137 اي خداوند تو عادل هستي و داوريهاي تو راست است.
138 شهادات خود را به راستي امر فرمودي و به امانت الي نهايت.
139 غيرت من مرا هلاك كرده است زيرا كه دشمنان من كلام تو را فراموش كرده اند. 140 كلام تو بي نهايت مصف ّي است و بندة تو آن را دوست مي دارد.
141 من كوچك و حقير هستم ، اما وصاياي تو را فراموش نكردم.
142 عدالت تو عدل است تا ابدالآباد و شريعت تو راست است.
143 تنگي و ضيق مرا درگرفته است ، اما اوامر تو َت َل ُّذذ من است. 144 شهادات تو عادل است تا ابدالآباد. مرا فهيم گران تا زنده شوم. 145 به تمام ِي دل خوانده ام. اي خداوند مرا جواب ده تا فرايض تو را نگاه دارم!
494