جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 491

‎105‎ كلام تو براي پايهاي من چراغ ، و براي راههاي من نور است.
‎106‎ قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود كه داوريهاي عدالت تو را نگاه خواهم داشت.
‎107‎ بسيار ذليل شده ام. اي خداوند ، موافق كلام خود مرا زنده ساز!
‎108‎ اي خداوند هداياي َتب�ر�عي دهان مرا منظور فرما و داوريهاي خود را به من بياموز. ‎109‎ جان من هميشه در كف من است ، ليكن شريعت تو را فراموش نمي كنم. ‎110‎ شريران براي من دام گذاشته اند ، اما از وصاياي تو گمراه نشدم.
‎111‎ شهادات تو را تا به ابد ميراث خود ساخته ام زيرا كه آنها شادماني دل من است.
‎112‎ دل خود را براي بجا آوردن فرايض تو مايل ساختم ، تا ابدالآباد و تا نهايت.
‎113‎ مردما ن� دو رو را مكروه داشته ام ، ليكن شريعت تو را دوست مي دارم. ‎114‎ ستر و سپر من تو هستي. به كلام تو انتظار مي كشم. ‎115‎ اي بدكاران ، از من دور شويد! و اوامر خداي خويش را نگاه خواهم داشت.
‎116‎ مرا به حسب كلام خود تأييد كن تا زنده شوم و از اميد خود خجل نگردم.
‎117‎ مرا تقوي�ت كن تا رستگارگردم و بر فرايض تو دائم ًا نظر نمايم. ‎118‎ همة كساني را كه از فرايض تو گمراه شده اند ، حقير شمرده اي زيرا كه مكر ايشان دروغ است.
‎119‎ جميع شريران زمين را مثل د�رد هلاك مي كني. بنابراين شهادات تو را دوست مي دارم. ‎120‎ موي بدن من از خوف تو برخاسته است و از داوريهاي تو ترسيدم.
‎121‎ داد و عدالت را به جا آوردم. مرا به ظلم كنندگانم تسليم منما.
‎122‎ براي سعادت بندة خود ضامن شو تا متكب�ران بر من ظلم نكنند.
‎123‎ چشمانم براي نجات تو تار شده است و براي كلام عدالت تو. ‎124‎ با بندة خويش موافق رحماني�تت عمل نما و فرايض خود را به من بياموز. ‎125‎ من بندة تو هستم. مرا فهيم گردان تا شهادات تو را دانسته باشم.
‎126‎ وقت است كه خداوند عمل كند زيرا كه شريعت تو را باطل نموده اند.
‎127‎ بنابراين ، اوامر تو را دوست مي دارم ، زيادتر از طلا و زر خالص. ‎128‎ بنابراين ، همة وصاياي تو را در هر چي ْز راست مي دانم ، و هر راه دروغ را مكروه مي دارم.
‎129‎ شهادات تو عجيب است. از اين سبب جان من آنها را نگاه مي دارد. ‎130‎ كشف كلام تو نور مي بخشد و ساده دلان را فهيم مي گرداند.
‎131‎ دهان خود را نيكو باز كرده ، نفس زدم زيرا كه مشتاق وصاياي تو بودم.
‎132‎ بر من نظر كن و َكر�م فرما ، برحسب عادت تو به آناني كه نام تو را دوست مي دارند.
‎133‎ قدم هاي مرا در كلام خودت پايدار ساز ، تا هيچ بدي بر من تسلط نيابد. ‎134‎ مرا از ظلم انسان خلاصي ده ، تا وصاياي تو را نگاه دارم.
‎135‎ روي خود را بر بندة خود روشن ساز ، و فرايض خود را به من بياموز.
‎136‎ نهرهاي آب از چشمانم جاري است زيراكه شريعت تو را نگاه نمي دارند. ‎137‎ اي خداوند تو عادل هستي و داوريهاي تو راست است.
‎138‎ شهادات خود را به راستي امر فرمودي و به امانت الي نهايت.
‎139‎ غيرت من مرا هلاك كرده است زيرا كه دشمنان من كلام تو را فراموش كرده اند. ‎140‎ كلام تو بي نهايت مصف ّي است و بندة تو آن را دوست مي دارد.
‎141‎ من كوچك و حقير هستم ، اما وصاياي تو را فراموش نكردم.
‎142‎ عدالت تو عدل است تا ابدالآباد و شريعت تو راست است.
‎143‎ تنگي و ضيق مرا درگرفته است ، اما اوامر تو َت َل ُّذذ من است. ‎144‎ شهادات تو عادل است تا ابدالآباد. مرا فهيم گران تا زنده شوم. ‎145‎ به تمام ِي دل خوانده ام. اي خداوند مرا جواب ده تا فرايض تو را نگاه دارم!
‎494‎