جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 490

‎64‎ اي خداوند زمين از رحمت تو پر است. فرايض خود را به من بياموز.
‎65‎ با بندة خود احسان نمودي ، اي خداوند موافق كلام خويش.
‎66‎ خردمندي نيكو و معرفت را به من بياموز زيرا كه به اوامر تو ايمان آوردم.
‎67‎ قبل از آنكه مصيبت را ببينم من گمراه شدم ليكن الآن كلام تو را نگاه داشتم. ‎68‎ تو نيكو هستي و نيكويي مي كني. فرايض خود را به من بياموز.
‎69‎ متكب�ران بر من دروغ بستند و اما من به تمامي دل وصاياي تو را نگاه داشتم. ‎70‎ دل ايشان مثل پيه فربه است و اما من در شريعت تو تل ّذذ مي يابم.
‎71‎ مرا نيكو است كه مصيبت را ديدم تا فرايض تو را بياموزم.
‎72‎ شريعت دهان تو براي من بهتر است از هزاران طلا و نقره.
‎73‎ دستهاي تو مرا ساخته و آفريده است. مرا فهيم گردان تا اوامر تو را بياموزم. ‎74‎ ترسندگان تو چون مرا ببينند شادمان گردند زيراكه به كلام تو اميدوار هستم.
‎75‎ اي خداوند دانسته ام كه داوريهاي تو عدل است ، و برحق� مرا مصيبت داده اي.
‎76‎ پس رحمت تو براي تس ّلي من بشود ، موافق كلام تو با بندة خويش.
‎77‎ رحمتهاي تو به من برسد تا زنده شوم. زيرا كه شريعت تو تلذ ّذ من است. ‎78‎ متكب�ران خجل شوند زيرا به دروغ مرا اذي�ت رسانيدند. و اما من در وصاياي تو تف ّكر مي كنم.
‎79‎ ترسندگان تو به من رجوع كنند و آناني كه شهادات تو را مي دانند. ‎80‎ دل من در فرايض تو كامل شود ، تا خجل نشوم.
‎81‎ جان من براي نجات تو كاهيده مي شود. ليكن به كلام تو اميدوار هستم.
‎82‎ چشمان من براي كلام تو تار گرديده است و مي گويم كي مرا تس ّلي خواهي داد.
‎83‎ زيرا كه مثل مشك در دود گرديده ام. ليكن فرايض تو را فراموش نكرده ام. ‎84‎ چند است روزهاي بندة تو ؟ كي بر جفاكنندگانم داوري خواهي نمود ؟
‎85‎ متكب�ران براي من حفره ها زدند زيرا كه موافق شريعت تو نيستند.
‎86‎ تمامي اوامر تو امين است بر من ناحق جفا كردند. پس مرا امداد فرما. ‎87‎ نزديك بود كه مرا از زمين نابود سازند. اما من وصاياي تو را ترك نكردم.
‎88‎ به حسب رحمت هاي خود مرا زنده ساز تا شهادات دهان تو را نگاه دارم.
‎89‎ اي خداوند كلام تو تا ابدالاباد در آسمانها پايداراست. ‎90‎ امانت تو نس ًلا بعد نسل است. زمين را آفريده اي و پايدار مي ماند.
‎91‎ براي داوريهاي تو تا امروز ايستاده اند زيراكه همه بندة تو هستند.
‎92‎ اگر شريعت تو تل ّذذ من نمي بود ، هر آينه در مذل ّت خود هلاك مي شدم.
‎93‎ وصاياي تو را تا به ابد فراموش نخواهم كرد زيرا به آنها مرا زنده ساخته اي. ‎94‎ من از آن تو هستم مرا نجات ده زيرا كه وصاياي تو را طلبيدم.
‎95‎ شريران براي من انتظار كشيدند تا مرا هلاك كنند. ليكن در شهادات تو تأم�ل مي كنم.
‎96‎ براي هر كمالي انتهايي ديدم ، ليكن حكم تو بي نهايت وسيع است. ‎97‎ شريعت تو را چقدر دوست مي دارم ، تمامي روز تف ّكر من است.
‎98‎ اوامر تو مرا از دشمنانم حكيم تر ساخته است زيرا كه هميشه نزد من مي باشد.
‎99‎ از جميع معلمان خود فهيم تر شدم زيرا كه شهادات تو تف ّكر من است.
‎100‎ از مشايخ خردمند تر شدم زيرا كه وصاياي تو را نگاه داشتم.
‎101‎ پايهاي خود را از هر راه بد نگاه داشتم تا آن كه كلام تو را حفظ كنم.
‎102‎ از داوريهاي تو رو برنگردانيدم ، زيرا كه تو مرا تعليم دادي.
‎103‎ كلام تو به مذاق من چه شيرين است و به دهانم از عسل شيرين تر. ‎104‎ از وصاياي تو فطانت را تحصيل كردم. بنابراين هر راه دروغ را مكروه مي دارم.
‎493‎