43
6 اي ذري�ت بندة او ابراهيم ، اي فرزندان يعقوب ، برگزيدة او ،
7 يهوه خداي ماست! داوريهاي او در تمامي جهان است.
8 عهد خود را ياد مي دارد تا ابدالآباد و كلامي را كه بر هزاران پشت فرموده است.
9 آن عهدي را كه با ابراهيم بسته و قسمي را كه براي اسحاق خورده است.
10 و آن را براي يعقوب فريضه اي استوار ساخت و براي اسرائيل عهد جاوداني.
11 و گفت كه زمين كنعان را به تو خواهم داد تا حص ّة ميراث شما شود.
12 هنگامي كه عددي معدود بودند ، قليل العدد و غربا در آنجا ،
13 و از ام�تي تا ام�تي سرگردان مي بودند و از يك مملكت تا قوم ديگر. 14 او نگذاشت كه كسي بر ايشان ظلم كند بلكه پادشاهان را به خاطر ايشان توبيخ نمود
15 كه بر مسيحان من دست مگذاريد و انبياي مرا ضرر مرسانيد.
16 پس قحطي را بر آن زمين خواند و تمامي قوام نان را شكست ، 17 و مردي پيش روي ايشان فرستاد ، يعني يوسف را كه او را به غلامي فروختند.
18 پايهاي وي را به زنجيرها خستند و جان او در آهن بسته شد ،
19 تا وقتي كه سخن او واقع شد و كلام خداوند او را امتحان نمود. 20 آنگاه پادشاه فرستاده ، بندهاي او را گشاد و سلطان قوم ها او را آزاد ساخت.
21 او را بر خانة خود حاكم قرار داد و مختار بر تمام مايملك خويش ،
22 تا به ارادة خود سروران او را بند نمايد و مشايخ او را حكمت آموزد.
23 پس اسرائيل به مصر درآمدند و يعقوب در زمين حام غربت پذيرفت. 24 و او قوم خود را به غايت بارور گردانيد و ايشان را از دشمنان ايشان قوي تر ساخت.
25 ليكن دل ايشان را برگردانيد تا بر قوم او كينه ورزند و بر بندگان وي حيله نمايند. 26 بندة خود موسي را فرستاد و هارون را كه برگزيده بود.
27 كلمات و آيات او را درميان ايشان اقامه كردند و عجايب او را در زمين حام.
28 ظلمت را فرستاد كه تاريك گرديد. پس به كلام او مخالفت نورزيدند.
29 آبهاي ايشان را به خون مبدل ساخت و ماهيان ايشان را مي رانيد. 30 زمين ايشان غوكها را به ازدحام پيدا نمود ، ح ّتي در حرمهاي پادشاهان ايشان.
31 او گفت و انواع مگسها پديد آمد و پشه ها در همة حدود ايشان.
32 تگرگ را به عوض باران بارانيد و آتش مشتعل را در زمين ايشان.
33 موها و انجيرهاي ايشان را زد و درختان مح�آل ايشان را بشكست. 34 او گفت و ملخ پديد آمد و كرمها از ح�د شماره افزون.
106
35 و هر سهم را در زمين ايشان بخوردند و ميوه هاي زمين ايشان را خوردند. 36 و جميع نخست زادگان را در زمين ايشان زد ، اوايل تمامي قو�ت ايشان را.
37 و ايشان را با طلا و نقره بيرون آورد كه در اسباط ايشان يكي ضعيف نبود.
38 مصريان از بيرون رفتن ايشان شاد بودند زيرا كه خوف ايشان بر آنها مستولي گرديده بود. 39 ابري براي پوشش گسترانيد و آتشي كه شامگاه روشنايي دهد. 40 سؤال كردند پس س� ْلوي براي ايشان فرستاد و ايشان را از نان آسمان سير گردانيد.
41 صخره را بشكافت و آب جاري شد ؛ در جايهاي خشك مثل نهر روان گرديد.
42 زيرا كلام م ّقدس خود را به ياد آورد و بندة خويش ابراهيم را. و قوم خود را با شادماني بيرون آورد و برگزيدگان خويش را با تر ّنم.
44 و زمينهاي ام�ت ها را بديشان داد و زحمت قوم ها را وارث شدند.
45 تا آنكه فرايض او را نگاه دارند و شريعت او را حفظ نمايند. هللوياه!
484