جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 481

‎43‎
6 اي ذري�ت بندة او ابراهيم ، اي فرزندان يعقوب ، برگزيدة او ،
7 يهوه خداي ماست! داوريهاي او در تمامي جهان است.
8 عهد خود را ياد مي دارد تا ابدالآباد و كلامي را كه بر هزاران پشت فرموده است.
9 آن عهدي را كه با ابراهيم بسته و قسمي را كه براي اسحاق خورده است.
‎10‎ و آن را براي يعقوب فريضه اي استوار ساخت و براي اسرائيل عهد جاوداني.
‎11‎ و گفت كه زمين كنعان را به تو خواهم داد تا حص ّة ميراث شما شود.
‎12‎ هنگامي كه عددي معدود بودند ، قليل العدد و غربا در آنجا ،
‎13‎ و از ام�تي تا ام�تي سرگردان مي بودند و از يك مملكت تا قوم ديگر. ‎14‎ او نگذاشت كه كسي بر ايشان ظلم كند بلكه پادشاهان را به خاطر ايشان توبيخ نمود
‎15‎ كه بر مسيحان من دست مگذاريد و انبياي مرا ضرر مرسانيد.
‎16‎ پس قحطي را بر آن زمين خواند و تمامي قوام نان را شكست ، ‎17‎ و مردي پيش روي ايشان فرستاد ، يعني يوسف را كه او را به غلامي فروختند.
‎18‎ پايهاي وي را به زنجيرها خستند و جان او در آهن بسته شد ،
‎19‎ تا وقتي كه سخن او واقع شد و كلام خداوند او را امتحان نمود. ‎20‎ آنگاه پادشاه فرستاده ، بندهاي او را گشاد و سلطان قوم ها او را آزاد ساخت.
‎21‎ او را بر خانة خود حاكم قرار داد و مختار بر تمام مايملك خويش ،
‎22‎ تا به ارادة خود سروران او را بند نمايد و مشايخ او را حكمت آموزد.
‎23‎ پس اسرائيل به مصر درآمدند و يعقوب در زمين حام غربت پذيرفت. ‎24‎ و او قوم خود را به غايت بارور گردانيد و ايشان را از دشمنان ايشان قوي تر ساخت.
‎25‎ ليكن دل ايشان را برگردانيد تا بر قوم او كينه ورزند و بر بندگان وي حيله نمايند. ‎26‎ بندة خود موسي را فرستاد و هارون را كه برگزيده بود.
‎27‎ كلمات و آيات او را درميان ايشان اقامه كردند و عجايب او را در زمين حام.
‎28‎ ظلمت را فرستاد كه تاريك گرديد. پس به كلام او مخالفت نورزيدند.
‎29‎ آبهاي ايشان را به خون مبدل ساخت و ماهيان ايشان را مي رانيد. ‎30‎ زمين ايشان غوكها را به ازدحام پيدا نمود ، ح ّتي در حرمهاي پادشاهان ايشان.
‎31‎ او گفت و انواع مگسها پديد آمد و پشه ها در همة حدود ايشان.
‎32‎ تگرگ را به عوض باران بارانيد و آتش مشتعل را در زمين ايشان.
‎33‎ موها و انجيرهاي ايشان را زد و درختان مح�آل ايشان را بشكست. ‎34‎ او گفت و ملخ پديد آمد و كرمها از ح�د شماره افزون.
‎106‎
‎35‎ و هر سهم را در زمين ايشان بخوردند و ميوه هاي زمين ايشان را خوردند. ‎36‎ و جميع نخست زادگان را در زمين ايشان زد ، اوايل تمامي قو�ت ايشان را.
‎37‎ و ايشان را با طلا و نقره بيرون آورد كه در اسباط ايشان يكي ضعيف نبود.
‎38‎ مصريان از بيرون رفتن ايشان شاد بودند زيرا كه خوف ايشان بر آنها مستولي گرديده بود. ‎39‎ ابري براي پوشش گسترانيد و آتشي كه شامگاه روشنايي دهد. ‎40‎ سؤال كردند پس س� ْلوي براي ايشان فرستاد و ايشان را از نان آسمان سير گردانيد.
‎41‎ صخره را بشكافت و آب جاري شد ؛ در جايهاي خشك مثل نهر روان گرديد.
‎42‎ زيرا كلام م ّقدس خود را به ياد آورد و بندة خويش ابراهيم را. و قوم خود را با شادماني بيرون آورد و برگزيدگان خويش را با تر ّنم.
‎44‎ و زمينهاي ام�ت ها را بديشان داد و زحمت قوم ها را وارث شدند.
‎45‎ تا آنكه فرايض او را نگاه دارند و شريعت او را حفظ نمايند. هللوياه!
‎484‎