جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 480

1 اي جان من ، خداوند را متبارك بخوان! اي يهوه خداي من تو بي نهايت عظيم هستي! به ع ّزت و جلال ملب�س هستي.
2 خويشتن را به نور مثل ردا پوشانيده اي. آسمانها را مثل پرده پهن ساخته اي.
3 آن كه غرفات خود را بر آبها بنا كرده است و ابرها را مركب خود نموده و بر بالهاي باد مي خرامد ؛ 4 فرشتگان خود را بادها مي گرداند و خادمان خود را آتش مشتعل ؛
5 كه زمين را بر اساسش استوار كرده ، تا جنبش نخورد تا ابداالآباد.
6 آن را به لج�ه ها مثل ردا پوشانيده اي ، كه آبها بر كوهها ايستاده اند. 7 از عتاب تو مي گريزند. از آواز رعد تو پراكنده مي شوند.
8 به فراز كوهها برمي آيند ، و به همواريها فرود مي آيند ، به مكاني كه براي آنها مهي�ا ساخته اي.
9 حدي براي آنها قرارداده اي كه از آن نگذرند و برنگردند تا زمين را بپوشانند.
‎10‎ كه چشمه ها را در واديها جاري مي سازد تا درميان كوهها روان بشوند.
‎11‎ تمام حيوانات صحرا را سيراب مي سازند تا گورخران تشنگي خود را فرو نشانند.
‎12‎ بر آنها مرغان هوا ساكن مي شوند و از ميان شاخه ها آواز خود را مي دهند.
‎13‎ او از غرفات خود كوهها را سيراب مي كند و از ثمرات اعمال تو زمين سير مي شود. ‎14‎ نباتات را براي بهايم مي روياند و سبزه ها را براي خدمت انسان ، و نان را از زمين بيرون مي آورد ،
‎15‎ و شراب را كه دل انسان را شادمان مي كند ، و چهرة او را به روغن شاداب مي سازد ؛ و دل انسان را به نان قوي مي گرداند. ‎16‎ درختان خداوند شادابند ، يعني سروهاي آزاد لبنان كه غرس كرده است ،
‎17‎ كه در آنها مرغان آشيانهاي خود را مي گيرند و اما صنوبر خانة لق لق مي باشد. ‎18‎ كوههاي بلند براي بزهاي كوهي و صخره ها براي يربوع ملجاء است.
‎19‎ ماه را براي موسمها ساخت و آفتاب مغرب خود را مي داند. ‎20‎ تاريكي مي سازي و شب مي شود كه در آن همة حيوانات جنگلي راه مي روند.
‎21‎ شيربچگان براي شكار خود غر�ش مي كنند و خوراك خويش را از خدا مي جويند.
‎22‎ چون آفتاب طلوع مي كند جمع مي شوند و در بيشه هاي خود مي خوابند.
‎23‎ انسان براي عمل خود بيرون مي آيد و به جهت شغل خويش تا شامگاه. ‎24‎ اي خداوند اعمال تو چه بسيار است! جميع آنها را به حكمت كرده اي. زمين از دولت تو پر است.
‎25‎ و آن درياي بزرگ و وسيع الاطراف نيز كه در آن حشرات از حد� شماره زياده اند و حيوانات خرد و بزرگ.
‎26‎ و در آن كشتيها راه مي روند و آن لوياتان كه به جهت بازي كردن در آن آفريده اي. ‎27‎ جميع اينها از تو انتظارمي كشند تا خوراك آنها را در وقتش برساني.
‎28‎ آنچه را كه به آنها مي دهي ، فرا مي گيرند. دست خود را باز مي كني ، پس از چيزهاي نيكو سير مي شوند. ‎29‎ روي خود را مي پوشاني ، پس مضطرب مي گردند. روح آنها را قبض مي كني ، پس مي ميرند و به خاك خود برمي گردند. ‎30‎ چون روح خود را مي فرستي ، آفريده مي شوند و روي زمين را تازه مي گرداني.
‎31‎ جلال خداوند تا ابدالآباد است. خداوند از اعمال خود راضي خواهد بود.
‎32‎ كه به زمين نگاه مي كند و آن مي لرزد. كوهها را لمس مي كند ، پس آتش فشان مي شوند.
‎33‎ خداوند را خواهم سراييد تا زنده مي باشم. براي خداي خود تسبيح خواهم خواند تا وجود دارم. ‎34‎ تفك ّر من او را لذيذ بشود و من در خداوند شادمان خواهم بود.
‎35‎ گناهكاران از زمين نابود گردند و شريران ديگر يافت نشوند. اي جان من ، خداوند را متبارك بخوان! ه ّللوياه!
‎105‎ 1 يهوه را حمد گوييد و نام او را بخوانيد. اعمال او را درميان قوم ها اعلام نماييد.
2 او را بسراييد براي او تسبيح بخوانيد. در تمام كارهاي عجيب او تفكر نماييد.
3 در نام قد�وس او فخركنيد. دل طالبان خداوند شادمان باشد. 4 خداوند و قو�ت او را بطلبيد ؛ روي او را پيوسته طالب باشيد.
5 كارهاي عجيب را كه او كرده است به ياد آوريد. آيات او و داوريهاي دهان او را.
‎483‎