جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 468

5 زيرا كه شهادتي در يعقوب برپا داشت و شريعتي در اسرائيل قرار داد و پدران ما را امر فرمود كه آنها را به فرزندان خود تعليم دهند ؛
6 تا نسل آينده آنها را بدانند و فرزنداني كه مي بايست مولود شوند تا ايشان برخيزند و آنها را به فرزندان خود بيان نمايند ؛ 7 و ايشان به خدا تو ّكل نمايند و اعمال خدا را فراموش نكنند بلكه احكام او را نگاه دارند.
8 و مثل پدران خود نسلي كه دل خود را راست نساختند و روح ايشان بسوي خدا امين نبود.
9 بني افرايم كه مسلح و كمان كش بودند ، در روز جنگ رو برتافتند.
‎10‎ عهد خدا را نگاه نداشتند و از سلوك به شريعت او ابا نمودند ،
‎11‎ و اعمال و عجايب او را فراموش كردند كه آنها را بديشان ظاهر كرده بود ،
‎12‎ و در نظر پدران ايشان اعمال عجيب كرده بود ، در زمين مصر و در ريار صوعن.
‎13‎ دريا را م� ْن َش ق� ساخته ، ايشان را عبور داد و آبها را مثل توده برپا نمود. ‎14‎ و ايشان را در روز به ابر راهنمايي كرد و تمام ِي شب به نور آتش.
‎15‎ در صحرا صخره هاي را بشكافت و ايشان را گويا از لج�ه هاي عظيم نوشانيد. ‎16‎ پس سيلها را از صخره بيرون آورد و آب را مثل نهرها جاري ساخت.
‎17‎ و بار ديگر بر او گناه ورزيدند و بر حضرت اعلي در صحرا فتنه انگيختند ،
‎18‎ و در دلهاي خود خدا را امتحان كردند ، چونكه براي شهوات خود غذا مي خواستند. ‎19‎ و بر ضد خدا تكلم كرده ، گفتند: آيا خدا مي تواند در صحرا سفره اي حاضر كند ؟ ‎20‎ اينك صخره را زد و آبها روان شد و واديها جاري گشت. آيا مي تواند نان را نيز بدهد. و گوشت را برا قوم خود حاضر سازد ؟
‎21‎ پس خدا اين را شنيده ، غضبناك شد و آتش در يعقوب افروخته گشت و خشم بر اسرائيل مشتعل گشت.
‎22‎ زيرا به خدا ايمان نياوردن و به نجات او اعتماد ننمودند.
‎23‎ پس ابرها را از بالا امر فرمود و درهاي آسمان را گشود ‎24‎ و من� را بر ايشان بارانيد تا بخورند و غلة آسمان را بديشان بخشيد. ‎25‎ مردمان ، نان زورآوران را خوردند و آذوقه اي براي ايشان فرستاد تا سير شوند.
‎26‎ باد شرقي را در آسمان وزانيد و قو�ت خود ، باد جنوبي را آورد ،
‎27‎ و گوشت را براي ايشان مثل غبار بارانيد و مثل مرغان بالدار را مثل ريگ دريا. ‎28‎ و آن را در ميان ُاردوي ايشان فرود آورد ، گرداگرد مسكن هاي ايشان.
‎29‎ پس خوردند و نيكو سير شدند و موافق شهوات ايشان بديشان داد. ‎30‎ ايشان از شهوت خود دست نكشيدند. و غذا هنوز در دهان ايشان بود
‎31‎ كه غضب خدا بر ايشان افروخته شده ؛ تنومندان ايشان را ب ُكشت و جوانان اسرائيل را هلاك ساخت.
‎32‎ با وجود اين همه ، باز گناه ورزيدند و به اعمال عجيب او ايمان نياوردند.
‎33‎ بنابراين ، روزهاي ايشان را در بطالت تمام كرد و سالهاي ايشان را در ترس. ‎34‎ هنگامي كه ايشان را كشت او را طلبيدند و بازگشت كرده ، دربارة خدا تفحص نمودند ، ‎35‎ و به ياد آوردند كه خدا صخرة ايشان ، و خداي تعالي ولي� ايشان است.
‎36‎ اما به دهان خود او را تم ّلق نمودند و به زبان خويش به او دروغ گفتند ،
‎37‎ زيرا كه دل ايشان با او راست نبود و به عهد وي مؤتمن نبودند. ‎38‎ اما او به حسب رحمانيتش گناه ايشان را عفو نموده ، ايشان را هلاك نساخت بلكه بارها غضب خود را برگردانيده ، تمام ِي خشم خويش را برنينگيخت.
‎39‎ و به ياد آورد كه ايشان بشرند ، بادي كه مي رود و بر نمي گردد. ‎40‎ چند مرتبه در صحرا بدو فتنه انگيختند و او را در باديه رنجانيدند.
‎41‎ و برگشته ، خدا را امتحان كردند و قدوس اسرايل را اهانت نمودند ،
‎42‎ و قو�ت او را به خاطر نداشتند ، روزي كه ايشان را از دشمن رهانيده بود ؛
‎43‎ كه چگونه آيات خود را در مصر ظاهر ساخت و معجزات خود را در ديار صوعن. ‎44‎ و نهرهاي ايشان را به خون مبدل نمود و رودهاي ايشان را تا نتوانستند نوشيد.
‎45‎ انواع پشه ها در ميان ايشان فرستاد كه ايشان را گزيدند و غوكهايي كه ايشان را تباه نمودند ؛
‎471‎