4 ايشان را زهري است مثل زهر مار ؛ مثل افع ِي كر كه گوش خود را مي بندد
5 كه آواز افسونگران را نمي شنود ، هر چنر به مهارت افسون مي كند.
6 اي خدا دندانهايشان را در دهانشان بشكن. اي خداوند دندانهاي شيران را خرد بشكن.
7 گداخته شده ، مثل آب بگذرند. چون او تيرهاي خود را مي اندازد ، در ساعت منقطع خواهند شد. 8 مثل حلزون كه گداخته شده ، مي گذرد. مثل س� ْقط� زن ، آفتاب را نخواهند ديد.
9 قبل از آنكه ديگهاي شما آت ِش خارها را احساس كند ، آنها را چه تر و چه خشك خواهد ر�فت.
10 مرد� عادل چون انتقام را ديد شادي خواهد نمود. پايهاي خود را به خون شرير خواهد شست.
11 و مردم خواهند گفت: هر آينه ثمره اي براي عادلان هست. هر آينه خدايي هست كه در جهان داوري مي كند.
59 1 اي خدايم مرا از دشمنانم برهان! مرا از مقاومت كنندگانم برافراز!
2 مرا از گناهكاران خلاصي ده! و از مردمان خون ريز رهايي بخش!
3 زيرا اينك براي جانم كمين مي سازند و زورآوران به ضد من جمع شده اند ، بدون تقصير من اي خداوند و بدون گناه من. 4 بي قصو ِر من مي شتابند و خود را آماده مي كنند. پس براي ملاقات من بيدار شو و ببين. 5 اما تو اي يهوه ، خداي صبايوت ، خداي اسرائيل ، بيدار شده ، همة ام�ت ها را مكافات برسان و بر غداران� بدكار شفقت مفرما ، س�لاه.
6 شامگاهان برمي گردند و مثل سگ بانگ مي كنند و در شهر دور مي زنند. 7 از دهان خود بدي را فرو ميريزند. در لبهاي ايشان شمشيرهاست. زيرا مي گويند: كيست كه بشنود ؟
8 و اما تو اي خداوند ، بر ايشان خواهي خنديد و تمام ِي ام�ت ها را استهزا خواهي نمود.
9 اي قو�ت من ، بسوي تو انتظار خواهم كشيد زيرا خدا قلعة بلند من است.
10 خداي رحمت من پيش روي من خواهد رفت. خدا مرا بر دشمنانم نگران خواهد ساخت.
11 ايشان را به قتل مرسان. مبادا قوم من فراموش كنند. ايشان را به قو�ت خود پراكنده ساخته ، به زير انداز ، اي خداوند كه سپر ما هستي!
12 به سبب گناه� زبان و سخنهاي لبهاي خود ، در تكبر خويش گرفتار مي شوند ؛ و به عوض لعنت و دروغي كه مي گويند ،
13 ايشان را فاني كن ، در غضب فاني كن تا نيست گردند و بدانند كه خدا در يعقوب تا اقصاي زمين سلطنت مي كند. س�لاه. 14 و شامگاهان برگرديده ، مثل سگ بانگ زنند و در شهر گردش مي كنند.
15 و براي خوراك پراكنده مي شوند و سير نشده ، شب را بسر برند.
16 و ام�ا من قو�ت تو را خواهم سراييد و بامدادان از رحمت تو ترنم خواهم نمود. زيرا قلعة بلند من هستي و در روز تنگي ملجاي مني. 17 اي قو�ت من براي تو سرود مي خوانم ، زيرا خدا قلعة بلند من است و خداي رحمت من.
60 1 اي خدا ما را دور انداخته ، پراكنده ساخته اي! خشمناك بودي ، بسوي ما رجوع فرما!
2 زمين متزلزل ساخته ، آن را شكافته اي! شكستگيهايش را شفا ده زيرا به جنبش آمده است.
3 چيزهاي مشكل را به خود خود نشان داده اي. بادة سرگرداني به ما نوشانيده اي. 4 ع� َلمي به ترسندگان خود داده اي تا آن را براي راستي برافرازند ، سلاه.
5 تا حبيبان تو نجات يابند. به دست راست خود نجات ده و مرا مستجاب فرما. 6 خدا در قدوسيت خود سخن گفته است. پس وجد خواهم نمود: شكيم را تقسيم مي كنم و وادي س ّكوت را خواهم پيمود.
7 ج ِل ْعاد از آن من است ، م�ن َس�ي از آن من. افرايم خود سر من است و يهودا عصاي سلطنت من. 8 موآب ظرف طهارت من است و بر َاد�وم كفش خود را خواهم انداخت. اي فلسطين براي من بانگ برآور!
9 كيست كه مرا به شهر حصين درآورد ؟ و كيست كه مرا به ادوم رهبري كند ؟
10 مگر نه تو اي خدا كه ما را دور انداخته اي و. با لشكرهاي ما اي خدا بيرون نمي آيي ؟
11 مرا از دشمن اعانت فرما زيرا معاونت انسان باطل است.
12 با خدا ظفر خواهيم يافت. زيرا اوست كه دشمنان ما را پايمال خواهد كرد.
462