1 اي جبار چرا از بدي فخر مي كني ؟ رحمت خدا هميشه باقي است.
2 زبان تو شرارت را اختراع مي كند ، مثل ُاس ُترة تيز ، اي حيله ساز!
3 بدي را از نيكويي بيشتر دوست مي داري و دروغ را زيادتر از راست مي گويي ، سلاه. 4 همة سخنان مهلك را دوست مي داري ، اي زبان حيله باز! 5 خدا نيز تو را تا به ابد هلاك خواهد كرد و تو را ربوده ، از مسكن تو خواهد ك َند و ريشة تو را از زمين زندگان ، سلاه.
6 عادلان اين را ديده ، خواهند ترسيد و بر او خواهند خنديد: 7 هان اين كسي كه خدا را قلعة خويش ننمود بلكه به كثرت دولت خود تو ّكل كرد و از ب د ِي خويش خود را زورآور ساخت.
8 و اما من مثل زيتون سبز در خانة خدا هستم. به رحمت خدا تو ّكل مي دارم تا ابدالآباد.
9 تو را هميشه حمد خواهم گفت ، زيرا تو اين را كرده اي. و انتظار نام تو را خواهم كشيد زيرا نزد مقد�سان تو نيكوست.
53 1 احمق در دل خود مي گويد كه خدايي نيست. فاسد شده ، شرارت مكروه كرده اند و نيكوكاري نيست.
2 خدا از آسمان بر بني آدم نظر انداخت تا ببيند كه فهيم و طالب خدايي هست.
3 همه ايشان مرتد شده ، با هم فاسد گرديده اند. خدايي نيكوكاري نيست يكي هم ني. 4 ايا گناهكاران بي معرفت هستند كه قوم مرا مي خورند و خدا را نمي خوانند ؟
5 آنگاه سخت ترسان شدند ، جايي كه هيچ ترس نبود. زيرا خدا استخوانهاي محاصره كنندة تو را از هم پاشيد. آنها را خجل ساخته اي زيرا خدا ايشان را رد نموده است.
6 كاش كه نجات اسرائيل از صيهون ظاهر مي شد. وقتي كه خدا اسير ِي قوم خويش را برگردان َد ، يعقوب وجد خواهد نمود و اسرائيل شادي خواهد كرد.
54
55
1 اي خدا به نام خود مرا نجات بده و به قو�ت خويش بر من داوري نما.
2 اي خدا دعاي مرا بشنو و سخنان زبانم را گوش بگير.
3 زيرا بيگانگان به ضد من برخاسته اند و ظالمان قصد جان من دارند ؛ و خدا را در مد نظر خود نگذاشته اند ، س�لاه. 4 اينك خدا مددكار من است. خداوند از تأييدكنندگان جان من است.
5 بدي را بر دشمنان من خواهد برگردانيد. به ر است ِي خود ريشة ايشان را ب َكن.
6 قرباني هاي َتب�ر�عي نزد تو خواهم گذرانيد و نام تو را اي خداوند حمد خواهم گفت زيرا نيكوست ، 7 چونكه از جميع تنگيها مرا خلاصي داده اي ، و چشم من بر دشمنانم نگريسته است.
1 اي خدا به دعاي من گوش بگير و خود را از تضرع من پنهان مكند!
2 به من گوش فراگير و مرا مستجاب فرما! زيرا كه در تفكر خود متحيرم و ناله مي كنم
3 از آواز دشمن و به سبب ظلم شرير ، زيرا كه ظلم بر من مي اندازند و با خشم بر من جفا مي كنند. 4 دل من در اندرونم پيچ و تاب مي كند ، و ترسهاي موت بر من افتاده است.
5 ترس و لرز به من در آمده است. و حشتي هولناك مرا در گرفته است. 6 و گفتم كاش كه مرا بالها مثل كبوتر مي بود تا پرواز كرده ، استراحت مي يافتم.
7 هر آينه بجاي دور مي پريدم ، و در صحرا مأوا مي گزيدم ، سلاه.
8 مي شتافتم بسوي پناهگاهي از باد تند و از طوفان شديد. 9 اي خداوند آنها را هلاك كن و زبانهايشان را تفريق نما. زيراكه در شهر ظلم و جنگ ديده ام.
10 روز و شب بر حصارهايش گردش مي كنند و شرارت و مشقت در ميانش مي باشد.
11 فسادها در ميان وي است و جور و حيله از كوچه هايش دور نمي شود.
12 زيرا دشمن نبود كه مرا ملامت مي كرد وال ّا تحمل مي كردم ؛ و خصم من نبود كه بر من سربلندي مي نمود ؛ وال ّا خود را از وي پنهان مي ساختم ،
13 بلكه تو بودي اي مرد نظير من! اي يار خالص و دوست صديق من! 14 كه با يكديگر مشورت شيرين مي كرديم و به خانه خدا در انبوه مي خراميديم.
460