جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 440

6 براي خداوند سرود خواهم خواند زيرا كه به من احسان نموده است.
‎14‎
‎15‎
1 احمق در دل خود مي گويد كه خدايي نيست كارهاي خود را فاسد و مكروه ساخته اند و نيكوكاري نيست.
2 خداوند از آسمان بر بني آدم نظر انداخت تا ببيند كه آيا فهيم و طالب خدايي هست.
3 همه رو گردانيده ، با هم فاسد شده اند. نيكوكاري نيست يكي هم ني. 4 آيا همة گناهكاران بي معرفت هستند كه قوم مرا مي خورند ، چنانكه نام مي خورند ، و خداوند را نمي خوانند ؟
5 آنگاه ترس بر ايشان مستولي شد ، زيرا خدا در طبقة عادلان است. 6 مشورت مسكين را خجل مي سازيد چونكه خداوند ملجاي اوست.
7 كاش اي اسرائيل از صيهون ظاهر مي شد! چون خداوند اسير ِي قوم خويش را برگردا َند� ، يعقوب وجد خواهد نمود و اسرائيل شادمان خواهد گرديد.
1 اي خداوند كيست كه در خيمة تو فرود آيد ؟ كيست كه در كوه مقد�س تو ساكن گردد ؟
2 آنكه بي عيب و سالك باشد و عدالت را بجا آورد ، و در دل خويش راست گو باشد ؛
3 كه به زبان خود غيبت ننمايد ؛ و به همساية خود بدي نكند و دربارة ارقاب خويش مذمت را قبول ننمايد ؛ 4 كه در نظر خود حقير و خوار است و آناني را كه از خداوند مي ترسند مكرم مي دارد ؛ و قسم به ضررخود مي خورد و تغيير نمي دهد. 5 نقرة خود را به سود نمي دهد و رشوه بر بي گناه نمي گيرد. آنكه اين را به جا او�ر�د ، تا ابدالآباد جنبش نخواهد خورد.
‎16‎
‎17‎
1 اي خدا مرا محافضت فرما ، زيرا بر تو توكل مي دارم.
2 خداوند را گفتم: تو خداوند من هستي. نيكويي من نيست غير از تو.
3 و ام�ا مقدساني كه در زمين اند و فاضلان ، تمامي خوشي من در ايشان است. 4 دردهاي آناني كه عقب خداي ديگر مي شتابند ، بسيار خواهد شد. هداياي خوني ايشان را نخواهم ريخت ، بلكه نام ايشان را به زبانم نخواهم آورد.
5 خداوند نصي ِب قسمت و كاسة من است. تو قرعة مرا نگاه مي داري.
6 خ� ّطه هاي من به جايهاي خوش افتاد. ميراث ب�هي� به من رسيده است. 7 خداوند را كه مرا نصيحت نموده ، متبارك مي خوانم. شبانگاه نير قلبم مرا تنبيه مي كند.
8 خداوند را هميشه پيش روي خود مي دارم. چونكه به دست راست من است ، جنبش نخواهم خورد.
9 از اين رو دلم شادي مي كند و جلالم به وجد مي آيد ؛ جسدم نيز در اطمينان ساكن خواهد شد.
‎10‎ زيرا جانم را در عالم اموات تركي نخواهي كرد ، و قدوس خود را نخواهي گذاشت كه فساد را بيند.
‎11‎ طريق حيات را به من خواهي آموخت. به حضور تو كمال خوشي است و به دست راست تو ل ّذت ها باد تا ابدالآباد!
1 اي خداوند ، عدالت را بشنو و به فرياد من توجه فرما! و دعاي مرا كه از لب بي ريا مي آيد ، گوش بگير!
2 داد من از حضور تو صادر مي شود ؛ چشمان تو راستي را ببيند.
3 دل مرا آزموده اي ، شبانگاه از آن تفقد كرده اي. مرا قال گذاشته اي و هيچ نيافته اي ، زيرا عزيمت كردم كه زبانم تجاوز نكند. 4 و اما كارهاي آدميان به كلام لبهاي تو ؛ خود را از راههاي ظالم نگاه داشتم.
5 قدمهايم به آثار قائم است ، پس پايهايم نخواهد لغزيد. 6 اي خدا تو را خوانده ام زيرا كه مرا اجابت خواهي نمود. گوش خود را به من فرگير و سخن مرا بشنو.
7 رحمت هاي خود را امتياز ده ، اي كه متوكلان خويش را به دست راست خود از مخالفان ايشان مي رهاني.
8 مرا مثل مردمك چشم نگاه دار ؛ مرا زير ساية بال خود پنهان كن ، 9 از روي شريراني كه مرا خراب مي سازند ، از دشمنان جانم كه مرا احاطه مي كنند.
‎10‎ دل فربة خود را بسته اند. به زبان خويش سخنان تكبرآميز مي گويند.
‎11‎ الآن قدمهاي ما را احاطه كرده اند ، و چشمان خود را دوخته اند تا ما را به زمين بيندازند.
‎12‎ م� َثل او م� َثل شيري است كه در دريدن حريص باشد ، و م�ث َل شير ژيان كه در بيشة خود در كمين است.
‎443‎