جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 439

3 زريا كه شرير به شهوات نفس خود فخر مي كند ، و آنكه مي ربايد شكر مي گويد و خداوند را اهانت مي كند. 4 شرير در غرور خود مي گويد: بازخواست نخواهد كرد. همه فكرهاي او اينست كه خدايي نيست.
5 راههاي او هميشه استوار است. احكام تو از او بلند و بعيد است. همه دشمنان خود را هيچ مي شمارد. 6 در دل خود گفته است: هرگز جنبش نخواهم خورد ، و د�ور به د�ور بدي را نخواهم ديد.
7 دهان او از لعنت و مكر و ظلم شر است ؛ زيرا زبانش مش ّقت و گناه است ؛
8 در كمينهاي دهات مي نشيند ؛ در جايهاي مخفي بي گناه را مي كشد ؛ چشمانش براي مسكينان مراقب است ؛ 9 در جاي مخفي مثل شير در بيشة خود كمين مي كند ؛ به جهت گرفتن مسكين كمين مي كند ؛ فقير را به دام خود كشيده ، گرفتار مي سازد.
‎10‎ پس كوفته و زبون مي شود ؛ و مساكين در زير جباران او مي افتند.
‎11‎ در دل خود گفت: خدا را فراموش كرده است ؛ روي خود را پوشانيده و هرگز نخواهد ديد.
‎12‎ اي خداوند برخيز! اي خدا دست خود را برافراز و مسكينان را فراموش مكن!
‎13‎ چرا شرير خدا را اهانت كرده ، در دل خود مي گويد: تو بازخواست نخواهي كرد ؟
هستي.
‎11‎
‎14‎ البته ديده اي زيرا كه بر تو مش ّقت و غم مي نگري ، تا به دست خود مكافات برساني. مسكين امر خويش را به تو تسليم كرده است. مددكار يتيمان تو
‎15‎ بازوي گناهكار را بشكن. و اما شرير را از شرارت او بازخواست كن تا آن را نيابي. ‎16‎ خداوند پادشاه است تا ابدالآباد. ام�ت ها از زمين او هلاك خواهند شد.
‎17‎ اي خداوند مسألت مسكينان را اجابت كرده اي ، دل ايشان را استوار نموده اي و گوش خود را فرا گرفته اي ،
‎18‎ تا يتيمان و كوفته شدگان را دادرسي كني. انساني كه از زمين است. ديگر نترساند.
1 بر خداوند توكل مي دارم. چرا به جانم مي گوييد: مثل مرغ به كوه خود بگريزيد ؟
2 زيرا اينك شريران كمان مي كشند و تير را به زه نهاده اند ، تا بر راست دلان در تاريكي بيندازند.
3 زيرا كه اركان منهدم مي شوند و مرد عادل چه كند ؟ 4 خداوند در هيكل قدس خود است و بر كرسي خداوند در آسمان. چشمان او مي نگرد ، پلكهاي وي بني آدم را مي آزمايد.
5 خداوند عادل را امتحان مي كند ؛ و اما از شرير و ظلم دوست ، جان او نفرت مي دارد. 6 بر شرير دامها حصة پيالة ايشان خواهد بود.
7 زيرا خداوند عادل است و عدالت را دوست مي دارد ، و راستان روي او را خواهند ديد.
‎12‎ 1 اي خداوند نجات بده زيرا كه مرد مقد�س نابود شده است و امناء از ميان بني آدم ناياب گرديده اند!
2 همه به يكديگر دروغ مي گويند ؛ به لبهاي چاپلوس و دل منافق سخن مي رانند.
3 خداوند همة لبهاي چاپلوس را منقطع خواهد ساخت ، و هر زباني را كه سخنان تكبرآميز بگويد ، 4 كه مي گويند: به زبان خويش غالب مي آييم. لبهاي ما با ما است. كيست كه بر ما خداوند باشد ؟ 5 خداوند مي گويد: به سبب غارت مسكينان و نالة فقيران ، الآن برمي خيزم و او را در نجاتي كه براي آن آه مي كشد ، برپا خواهم داشت.
6 كلام خداوند كلام طاهر است ، نقرة مصفاي در قا ِل زمين كه هفت مرتبه پاك شده است. 7 تو اي خداوند ايشان را محافظت خواهي نمود ؛ از اين طبقه و تا ابدالآباد محافظت خواهي فرمود.
8 شريران به هر جانب مي خرامند ، وقتي كه خباثت در بني آدم بلند مي شود.
‎13‎ 1 اي خداوند تا به كي هميشه مرا فراموش كني ؟ تا به كي روي خود را از من خواهي پوشيد ؟
2 تا به كي در نفس خود مشورت بكنم و در دلم هر روزه غم خواهد بود ؟ تا به كي به دشمنم بر من سرافراشته شود ؟
3 اي يهوه خداي من نظر كرده ، مرا مستجاب فرما! چشمانم را روشن كن مبادا به خواب موت بخسبم. 4 مبادا دشمنم گويد بر او غالب آمدم و مخالفانم از پريشاني ام شادي نمايند.
5 و اما من به رحمت تو توكل مي دارم ؛ دل من در نجات تو شادي خواهد كرد.
‎442‎