جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 431

‎37‎
‎38‎
‎28‎ كه ابرها آن را به شد�ت مي ريزد و بر انسان به فراواني مي تراود.
‎29‎ آيا كيست كه بفهمد ابرها چگونه پهن مي شوند ، يا رعدهاي خيمة او را بداند ؟ ‎30‎ اينك نور خود را بر آن مي گستراند و عمق هاي دريا را مي پوشاند.
‎31‎ زيرا كه به واسطة آنها قوم ها را داوري مي كند ، و رزق را به فراواني مي بخشد.
‎32‎ دستهاي خود را با برق مي پوشاند ، و آن را بر هدف مأمور مي سازد.
‎33‎ رعدش از او خبر مي دهد و مواشي از برآمدن او ا ّطلاع مي دهند.
1 از اين نيز دل من مي لرزد و از جاي خود متح�رك مي گردد.
2 گوش داده ، صداي آواز او را بشنويد ، و زمزمه اي را كه از دهان وي صادر مي شود ،
3 آن را در زير تمامي آسمانها مي فرستد ، و برق خويش را تا كرانهاي زمين. 4 بعد از آن صداي غر�ش مي كند و به آواز جلال خويش رعد مي دهد ، و چون آوازش شنيده شد آنها را تأخير نمي نمايد.
5 خدا از آواز خود رعدهاي عجيب مي دهد. اعمال عظيمي كه ما آنها را ادراك نمي كنيم به عمل مي آورد. 6 زيرا برف را مي گويد: بر زمين بيفت. و همچنين بارش باران را و بارش بارانهاي زورآور خويش را.
7 دست هر انسان را مختوم مي سازد تا جميع مردمان اعمال او را بدانند.
8 آنگاه وحوش به مأواي خود مي روند و در بيشه هاي خويش آرام مي گيرند. 9 از برجهاي جنوب گردباد مي آيد و از برجهاي شمال برودت.
‎10‎ از نفخة خدا يخ بسته مي شود و سطح آبها منجمد مي گردد.
‎11‎ ابرها را نيز به رطوبت سنگين مي سازد و سحاب ، برق خود را پراكنده مي كند.
‎12‎ و آنها به دلالت او به هر سو منقلب مي شوند تا هرآنچه به آنها امر فرمايد بر روي تمامي ربع مسكون به عمل آورند.
‎13‎ خواه آنها را براي تأديب بفرستد يا به جهت زمين خود يا براي رحمت. ‎14‎ اي اي�وب اين را استماع نما. بايست و در اعمال عجيب خدا تأم�ل كن. ‎15‎ آيا مط ّلع هستي وقتي كه خدا عزم خود را به آنها قرار مي دهد و برق ، ابرهاي خود را درخشان مي سازد ؟
‎16‎ آيا تو از موازنة ابرها مط ّلع هستي ؟ يا از اعمال عجيبة او كه در ع�لم ، كامل است ؟
‎17‎ كه چگونه رختهاي تو گرم مي شود هنگامي كه زمين از باد جنوبي ساكن مي گردد ؟ ‎18‎ آيا مثل او مي تواني فلك را بگستراني كه مانند آينة ريخته شده مستحكم است ؟
‎19‎ ما را تعليم بده كه با وي چه توانيم گفت ، زيرا به سبب تاريكي سخن نيكو نتوانيم آورد. ‎20‎ آيا چون سخن گويم به او خبرداده مي شود يا انسان سخن گويد تا هلاك گردد.
‎21‎ و حال آفتاب را نمي توان ديد ، هرچند در سپهر درخشان باشد تا باد وزيده ، آن را پاك كند.
‎22‎ درخشندگي طلايي از شمال مي آيد و نزد خدا جلال مهيب است.
‎23‎ قادر مطلق را ادراك نمي توانيم كرد ؛ او در قو�ت و راستي عظيم است و در عدالت كبير كه بي انصافي نخواهد كرد. ‎24‎ لهذا مردمان از او مي ترسند ، ام�ا او بر جميع دانا دلان نمي نگرد.
1 و خداوند اي�وب را از ميان گرباد خطاب كرده ، گفت:
2 كيست كه مشورت را از سخنان بي علم تاريك مي سازد ؟
3 الآن كمر خود را مثل مرد ببند ، زيرا كه از تو سؤال مي نمايم پس مرا اعلام نما. 4 وقتي كه زمين را بنياد نهادم كجا بودي ؟ بيان كن اگر فهم داري.
5 كيست كه آن را پيمايش نمود ؟ اگر مي داني! و كيست كه ريسمانكار را بر آن كشيد ؟ 6 پايه هايش بر چه چيز گذاشته شد ؟ و كيست كه سنگ زاويه اش را نهاد ،
7 هنگامي كه ستارگان صبح با هم تر ّنم نمودند ، و جميع پسران خدا آواز شادماني دادند ؟
8 و كيست كه دريا را به درها مسدود ساخت ، وقتي كه به در جست و از رحم بيرون آمد ؟ 9 وقتي كه ابرها را لباس آن گردانيدم و تاريك ِي غليظ را قنداقة آن ساختم ؟
‎431‎