جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 426

‎31‎
‎10‎ مرا مكروه داشته ، از من دور مي شوند و از آب دهان بر رويم انداختن باز نمي ايستند.
‎11‎ چونكه زه را بر من باز كرده ، مرا مبتلا ساخت. پس لگام را پيش رويم رها كردند.
‎12‎ از طرف راست من انبوه عوام ا ّلناس برخاسته ، پاهايم را از پيش درمي برند ، و راههاي هلاكت خويش را بر من مهي�آ مي سازند.
‎13‎ راه مرا خراب كرده ، به اذي�تم اقدام مي نمايند ، و خود معاوني ندارند. ‎14‎ گويا از ثلمه هاي وسيع مي آيند ، و از ميان خرابه ها بر من هجوم مي آورند.
‎15‎ ترسها بر من برگشته ، آبروي مرا مثل باد تعاقب مي كنند ، و فيروزي من مثل ابر مي گذرد. ‎16‎ و الآن جانم بر من ريخته شده است ، و روزهاي مصيبت ، مرا گرفتار نموده است.
‎17‎ شبانگاه استخوانهايم در اندرون من سفته مي شود ، و پيهايم آرام ندارد.
‎18‎ از شد�ت سختي لباسم متغي�ر شده است ، و مرا مثل گريبان پيراهنم تنگ مي گيرد. ‎19‎ مرا در گ�ل انداخته است ، كه مثل خاك و خاكستر گرديده ام. ‎20‎ نزد تو تضر�ع مي نمايم و مرا مستجاب نمي كني ، و برخيزم و بر من نظر نمي اندازي.
‎21‎ خويشتن را متبد�ل ساخته ، بر من بيرحم شده اي ؛ با قو�ت دست خود به من جفا مي نمايي.
‎22‎ مرا به ياد برداشته ، بر آن سوار گردانيدي ، و مرا در تند�باد پراكنده ساختي.
‎23‎ زيرا مي دانم كه مرا به موت بازخواهي گردانيد ، و به خانه اي كه براي همة زندگان معي�ن است. ‎24‎ يقين ًا بر تودة ويران دست خود را دراز نخواهد كرد ، و چون كسي در بلا گرفتار شود ، آيا به اين سبب استغاثه نمي كند ؟
‎25‎ آيا براي هر مستمندي گريه نمي كردم ، و دلم به جهت مسكين رنجيده نمي شد.
‎26‎ لكن چون اميد نيكويي داشتم بدي آمد ؛ و چون انتظار نور كشيدم ظلمت رسيد. ‎27‎ احشايم مي جوشد و آرام نمي گيرد ، و روزهاي مصيبت مرا درگرفته است.
‎28‎ ماتم كنان بي آفتاب گردش مي كنم و در جماعت برخاسته ، تضر�ع مي نمايم.
‎29‎ برادر شغالان شده ام ، و رفيق شتر مرغ گرديده است. ‎31‎ بربط من به نوحه گري مبد�ل شده و ناي من به آواز گريه كنندگان.
1 با چشمان خود عهد بسته ام ، پس چگونه بر دوشيزه اي نظر افكنم ؟
2 زيرا قسمت خدا از اعلي چيست ؟ و نصيب قادر مطلق ، از اعلي علي�ين ؟
3 آيا آن براي شريران هلاكت نيست ؟ و به جهت عاملان بدي مصيبت ني ؟ 4 آيا او راههاي مرا نمي بيند ؟ و جميع قدمهايم را نمي شمارد ؟
5 اگر با دروغ راه مي فتم يا پايهايم با فريب مي شتابيد ،
6 مرا به ميزان عدالت بسنجد ، تا خدا كاملي�ت مرا بداند.
7 اگر قدمهايم از طريق آواره گرديده ، و قلبم در پي چشمانم رفته ، و ل ّكه اي به ستهايم چسبيده باشد ، 8 پس من ك�شت كنم و ديگري بخورد ، و محصول من از ريشه كنده شود.
9 اگر قلبم به زني فريفته شده ، يا نزد در همساية خود در كمين نشسته باشم ،
‎10‎ پس زن من براي شخصي ديگر آسيا كند ، و ديگران بر او خم شوند.
‎11‎ زيرا كه آن قباحت مي بود و تقصيري سزاوار حكم داوران.
‎12‎ چونكه اين آتشي مي بود كه تا ابد�ون مي سوزانيد ، و تمامي محصول مرا از ريشه مي َك ْن د ،
‎13‎ اگر دعوي بنده و كنيزخود را رد� مي كردم ، هنگامي كه بر من مد�عي مي شدند. ‎14‎ پس چون خدا به ضد� من برخيزد ، چه خواهم كرد ؟
‎15‎ آيا آن كس كه مرا در رحم آفريد او را نيز نيافريد ؟ و آيا ك ِس واحد ، ما را در رحم نسرشت ؟
‎16‎ اگر مراد مسكينان را از ايشان منع نموده باشم ، و چشمان بيوه زنان را تار گردانيده ، ‎17‎ اگر لقمة خود را به تنهايي خورده باشم ، و يتيم از آن تناول ننموده ،
‎18‎ و حال آنكه او از جواني ام با من مثل پدر پرورش مي يافت ، و از بطن مادرم بيوه زن را رهبري مي نمودم ؛ ‎19‎ اگر كسي را از برهنگي هلاك ديده باشم ، و مسكين را بدون پوشش ؛
‎426‎