28
7 دشمن ِ من مثل شرير باشد ، و مقاومت كنندگانم مثل خطاكاران.
8 زيرا اميد شرير چيست هنگامي كه خدا او را منقطع مي سازد ؟ و حيني كه خدا جان او را مي گيرد ؟
9 آيا خدا فرياد او را خواهد شنيد ، هنگامي كه مصيبت بر او عارض شود ؟
10 آيا در قادر مطلق تلذ ّذ خواهد يافت ، و در همة اوقات از خدا مسألت خواهد نمود ؟
11 و شما را دربارة دست خدا تعليم خواهي داد و از اعمال قادر مطلق چيزي مخفي نخواهم داشت.
12 اينك جميع شما اين را ملاحظه كرده ايد ، پس چرا بالك ّل باطل شده ايد.
13 اين است نصيب مرد شرير از جانب خدا ، و ميراث ظالمان كه آن را از قادر مطلق مي يابند. 14 اگر فرزندانش بسيار شوند شمشير براي ايشان است ، و ذر�يت او از زنان سير نخواهند شد.
15 بازماندگان او از وبا دفن خواهند شد ، و بيوه زنانش گريه نخواهند كرد ، 16 اگرچه نقره را مثل غبار اندوخته كند ، و لباس را مثل گ�ل آماده سازد.
17 او آماده مي كند ليكن مرد عادل آن را خواهد پوشيد ، و صالحان نقرة او را تقسيم خواهند نمود.
18 خانة خود را مثل بيد بنا مي كند ، و مثل سايباني كه دشتبان مي سازد. 19 او دولتمند مي خوابد ، ام�ا دفن نخواهد شد. چشمان خود را مي گشايد و نيست مي باشد. 20 ترسها مثل آب او را فرو مي گيرد ، و گردباد او را در شب مي ربايد.
21 باد شرقي او را برمي دارد و نابود مي شود و او را از مكانش دور مي اندازد ،
22 زيرا خدا بر او تير خواهد انداخت و شفقت نخواهد نمود. اگرچه او مي خواهد از دست وي فرار كرده ، بگريزد.
23 مردم كفهاي خود را بر او بهم مي زنند و او را از مكانش صفير زده ، بيرون مي كنند.
» 1 يقين ًا براي نقره معدني است ، و به جهت طلا جايي است كه آن را قال مي گذارند. 2 آهن از خاك گرفته مي شود و مس از سنگ گداخته مي گردد.
3 مردم براي تاريكي ح�د مي گذراند و تا نهايت تمام تفح�ص مي نمايند ، تا به سنگهاي ظلمت غليظ و ساية موت. 4 كاني دور از ساكنان زمين مي َك َن ْند ، از راه گذريان فراموش مي شوند و دور از مردمان آويخته شده ، به هر طرف متح�رك مي گردند.
5 از زمين نان بيرون مي آيد ، و ژرفيهايش مثل آتش سرنگون مي شود. 6 سنگهايش مكان ياقوت كبود است و شمشهاي طلا دارد.
7 آن راه را هيچ مرغ شكاري نمي داند ، و چشم شاهين آن را نديده است ،
8 و جانوران درنده بر آن قدم نزده اند و شير غر�آن بر آن گذر نكرده.
9 دست خود را به سنگ خارا دراز مي كنند ، و كوهها را از بيخ برمي كنند.
10 نهرها از صخره ها و چشم ايشان هر چيز نفيس را مي بيند.
11 نهرها را از تراوش مي بندند و چيزهاي پنهان شده را به روشنايي بيرون مي آوردند ؟
12 اما حكمت كجا پيدا مي شود ؟ و جاي فطانت كجا است ؟
13 انسان قيمت آن را نمي داند و در زمين زندگان پيدا نمي شود. 14 لج�ة مي گويد كه در من نيست و دريا مي گويد كه نزد من نمي باشد
15 زر خالص به عوضش داده نمي شود و نقره براي قيمتش سنجيده نمي گردد. 16 به زر خالص ا ُوفير آن را قيمت نتوان كرد ، و نه به جزع گرانبها و ياقوت كبود ،
17 با طلا و آبگينه آن را برابر نتوان كرد ، و زبورهاي طلاي خالص بدل آن نمي شود.
18 مرجان و بل ّور مذكور نمي شود و قيمت حكمت از لعل گرانتر است. 19 زبر جد حبش با آن مساوي نمي شود و به زر خالص سنجيده نمي گردد. 20 پس حكمت از كجا مي آيد ؟ و مكان فطانت كجا است ؟
21 از چشم تمامي زندگان پنهان است ، و از مرغان هوا مخفي مي باشد.
22 َاب�د�ون و موت مي گويند كه آوازة آن را به گوش خود شنيده ايم و
23 خدا راه آن را درك مي كند و او مكانش را مي داند.
424