جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 423

‎25‎
‎14‎ قاتل در صبح برمي خيزد و فقير و مسكين را مي كشد. و در شب مثل دزد مي شود.
‎15‎ چشم زناكار نيز براي شام انتظار مي كشد و مي گويد كه چشمي مرا نخواهد ديد ، و بر روي خود پرده
‎16‎ در تاريكي به خانه ها نقب مي زنند و در روز ، خويشتن را پنهان مي كنند و روشنايي را نمي دانند ، ‎17‎ زيرا صبح براي جميع ايشان مثل ساية موت است ، چونكه ترسهاي ساية موت را مي دانند.
‎18‎ آنها بر روي آبها سبك اند و نصيب ايشان بر زمين ملعون است ، و به راه تاكستان مراجعت نمي كنند. ‎19‎ چنانكه خشكي و گرمي آب برف را نابود مي سازد ، همچنين هاويه خطاكاران را.
مي كشد.
‎20‎ رحم مادرش او را فراموش مي نمايد و ك�رم ، او را نوش مي كند. و ديگر مذكور نخواهد شد ، و شرارت مثل درخت بريده خواهد شد.
‎21‎ زن عاقر را كه نمي زايد مي بلعد و به زن بيوه احسان نمي نمايد ،
‎22‎ و ام�ا خدا جب�اران را به قو�ت خود محفوظ مي دارد. برمي خيزند اگرچه اميد زندگي ندارند ،
‎23‎ ايشان را اطمينان مي بخشد و بر آن تكيه مي نمايند ، ام�ا چشمان او بر راههاي ايشان است. ‎24‎ اندك زماني بلند مي شوند ، پس نيست مي گردند و پست شده ، مثل سايرين برده مي شوند و مثل سر سنبله ها بريده مي گردند.
‎25‎ و اگر چنين نيست پس كيست كه مرا تكذيب نمايد و كلام مرا ناچيز گرداند ؟
1 پس بلدد شوحي در جواب گفت:
‎26‎
2 سلطنت و هيبت از آن اوست و سلامتي را در مكانهاي بلند خود ايجاد مي كند.
3 آيا افواج او شمرده مي شود و كيست كه نور او بر وي طلوع نمي كند ؟ 4 پس انسان چگونه نزد خدا عادل شمرده شود ؟ و كسي كه از زن زاييده شود ، چگونه پاك باشد ؟ 5 اينك ماه نيز روشنايي ندارد و ستارگان در نظر او پاك نيستند.
6 پس چند مرتبه زياده انسان كه مثل خزندة زمين و بني آدم كه مثل كرم مي باشد.
1 پس اي�وب درجواب گفت:
2 شخص بي قو�ت را چگونه اعانت كردي ؟ و بازوي ناتوان را چگونه نجات دادي ؟
3 شخص بي حكمت را چه نصيب نمودي و حقيقت امر را به فراواني اعلام كردي ؟ 4 براي كه سخنان را بيان كردي ؟ و نفخة كيست كه از تو صادر شد ؟
5 ارواح مردگان مي لرزند ، زيرا آبها و ساكنان آنها. 6 هاويه به حضور او عريان است ، و َاب�د�ون را س�تري نيست.
7 شمال را بر ج�و� پهن مي كند ، و زمين را بر نيستي آويزان مي سازد.
8 آبها چاك نمي شود.
‎27‎
9 روي تخت خود را محجوب مي سازد و ابرهاي خويش را پيش آن مي گستراند.
‎10‎ به اطراف سطح آبها ح�د مي گذارد تا كران روشنايي و تاريكي.
‎11‎ ستونهاي آسمان متزلزل مي شود و از عتاب او حيران مي ماند.
‎12‎ به قو�ت خود دريا را به تلاطم مي آورد ، و به فهم خويش ر�ه�ب را خ ُرد مي كند.
‎13‎ به روح او آسمانها زينت داده شد ، و دست او مار تيز رو را سفت. ‎14‎ اينك اينها حواشي طريق هاي او است. و چه آواز آهسته اي دربارة او مي شنويم ، لكن رعد جبروت او را كيست كه بفهمد ؟
1 و اي�وب ديگر باره م� َثل خود را آورده ، گفت:
2 به حيات خدا كه حق� مرا برداشته و به قادر مطلق جان مرا تلخ نموده است ،
3 كه مادامي كه جانم در من باقي است و نفخة خدا در بيني من مي باشد ، 4 يقين ًا لبهايم به بي انصافي تك ّلم نخواهد كرد ، و زبانم به فريب تن ّطق نخواهد نمود. 5 حاشا از من كه شما را تصديق نمايم ، و تا بميرم كاملي�ت خويش را از خود دور نخواهم ساخت.
6 عدالت خود را قايم نگاه مي دارم و آن را ترك نخواهم نمود ، و دلم تا زنده باشم ، مرا مذم�ت نخواهد كرد.
‎423‎