25
14 قاتل در صبح برمي خيزد و فقير و مسكين را مي كشد. و در شب مثل دزد مي شود.
15 چشم زناكار نيز براي شام انتظار مي كشد و مي گويد كه چشمي مرا نخواهد ديد ، و بر روي خود پرده
16 در تاريكي به خانه ها نقب مي زنند و در روز ، خويشتن را پنهان مي كنند و روشنايي را نمي دانند ، 17 زيرا صبح براي جميع ايشان مثل ساية موت است ، چونكه ترسهاي ساية موت را مي دانند.
18 آنها بر روي آبها سبك اند و نصيب ايشان بر زمين ملعون است ، و به راه تاكستان مراجعت نمي كنند. 19 چنانكه خشكي و گرمي آب برف را نابود مي سازد ، همچنين هاويه خطاكاران را.
مي كشد.
20 رحم مادرش او را فراموش مي نمايد و ك�رم ، او را نوش مي كند. و ديگر مذكور نخواهد شد ، و شرارت مثل درخت بريده خواهد شد.
21 زن عاقر را كه نمي زايد مي بلعد و به زن بيوه احسان نمي نمايد ،
22 و ام�ا خدا جب�اران را به قو�ت خود محفوظ مي دارد. برمي خيزند اگرچه اميد زندگي ندارند ،
23 ايشان را اطمينان مي بخشد و بر آن تكيه مي نمايند ، ام�ا چشمان او بر راههاي ايشان است. 24 اندك زماني بلند مي شوند ، پس نيست مي گردند و پست شده ، مثل سايرين برده مي شوند و مثل سر سنبله ها بريده مي گردند.
25 و اگر چنين نيست پس كيست كه مرا تكذيب نمايد و كلام مرا ناچيز گرداند ؟
1 پس بلدد شوحي در جواب گفت:
26
2 سلطنت و هيبت از آن اوست و سلامتي را در مكانهاي بلند خود ايجاد مي كند.
3 آيا افواج او شمرده مي شود و كيست كه نور او بر وي طلوع نمي كند ؟ 4 پس انسان چگونه نزد خدا عادل شمرده شود ؟ و كسي كه از زن زاييده شود ، چگونه پاك باشد ؟ 5 اينك ماه نيز روشنايي ندارد و ستارگان در نظر او پاك نيستند.
6 پس چند مرتبه زياده انسان كه مثل خزندة زمين و بني آدم كه مثل كرم مي باشد.
1 پس اي�وب درجواب گفت:
2 شخص بي قو�ت را چگونه اعانت كردي ؟ و بازوي ناتوان را چگونه نجات دادي ؟
3 شخص بي حكمت را چه نصيب نمودي و حقيقت امر را به فراواني اعلام كردي ؟ 4 براي كه سخنان را بيان كردي ؟ و نفخة كيست كه از تو صادر شد ؟
5 ارواح مردگان مي لرزند ، زيرا آبها و ساكنان آنها. 6 هاويه به حضور او عريان است ، و َاب�د�ون را س�تري نيست.
7 شمال را بر ج�و� پهن مي كند ، و زمين را بر نيستي آويزان مي سازد.
8 آبها چاك نمي شود.
27
9 روي تخت خود را محجوب مي سازد و ابرهاي خويش را پيش آن مي گستراند.
10 به اطراف سطح آبها ح�د مي گذارد تا كران روشنايي و تاريكي.
11 ستونهاي آسمان متزلزل مي شود و از عتاب او حيران مي ماند.
12 به قو�ت خود دريا را به تلاطم مي آورد ، و به فهم خويش ر�ه�ب را خ ُرد مي كند.
13 به روح او آسمانها زينت داده شد ، و دست او مار تيز رو را سفت. 14 اينك اينها حواشي طريق هاي او است. و چه آواز آهسته اي دربارة او مي شنويم ، لكن رعد جبروت او را كيست كه بفهمد ؟
1 و اي�وب ديگر باره م� َثل خود را آورده ، گفت:
2 به حيات خدا كه حق� مرا برداشته و به قادر مطلق جان مرا تلخ نموده است ،
3 كه مادامي كه جانم در من باقي است و نفخة خدا در بيني من مي باشد ، 4 يقين ًا لبهايم به بي انصافي تك ّلم نخواهد كرد ، و زبانم به فريب تن ّطق نخواهد نمود. 5 حاشا از من كه شما را تصديق نمايم ، و تا بميرم كاملي�ت خويش را از خود دور نخواهم ساخت.
6 عدالت خود را قايم نگاه مي دارم و آن را ترك نخواهم نمود ، و دلم تا زنده باشم ، مرا مذم�ت نخواهد كرد.
423