جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 422

‎23‎
‎22‎ تعليم را از دهانش قبول نما ، و كلمات او را در دل خود بنه.
‎23‎ اگر به قادر مطلق بازگشت نمايي ، بنا خواهي شد ؛ و اگر به قادر مطلق بازگشت نمايي ، بنا خواهي شد ؛ و اگر شرارت را از خيمة خود دور نمايي ؛ ‎24‎ و اگر گنج خود را در خاك و طلاي اوفير را در سنگهاي نهرها بگذاري ، ‎25‎ آنگاه قادر مطلق گنج تو و نقرة خالص براي تو خواهد بود ،
‎26‎ زيرا در آنوقت از قادر مطلق تل ّذذ خواهي يافت ، و روي خود را به طرف خدا برخواهي افراشت.
‎27‎ نزد او دعا خواهي كرد و او تو را اجابت خواهد نمود ، و نذرهاي خود را ادا خواهي ساخت. ‎28‎ امري را جزم خواهي نمود و برايت برقرار خواهد شد ، و روشنايي بر راههايت خواهد تابيد.
‎29‎ وقتي كه ذليل شوند ، خواهي گفت: رفعت باشد ، و فروتنان را نجات خواهد داد. ‎30‎ كسي را كه بي گناه نباشد خواهد رهانيد ، و به پاكي دستهاي تو رهانيده خواهد شد.
1 پس اي�وب در جواب گفت:
‎24‎
2 امروز نيز شكايت من تلخ است ، و ضرب من از نالة من سنگينتر.
3 كاش مي دانستم كه او را كجا يابم ، تا آنكه نزد كرسي او بيايم. 4 آنگاه دعوي خود را به حضور وي ترتيب مي دادم ، و دهان خود را از حج�ت ها پرمي ساختم.
5 سخناني را كه در جواب من مي گفت مي دانستم ، و آنچه را كه به من مي گفت مي فهميدم.
6 آيا به عظمت قو�ت خود با من مخاصمه مي نمود ؟ حاشا! بلكه به من التفات مي كرد. 7 آنگاه مرد راست با او مح�اجه مي نمود و از داور خود تا به ابد نجات مي يافتم.
8 اينك به طرف مشرق مي روم و او يافت نمي شود و به طرف مغرب و او را نمي بينم. 9 به طرف شمال جايي كه او عمل مي كند ، و او را مشاهده نمي كنم. و او خود را به طرف جنوب مي پوشاند و او را نمي بينم ،
‎10‎ زيرا او طريقي را كه مي روم مي داند و چون مرا مي آزمايد ، مثل طلا بيرون مي آيم.
‎11‎ پايم از اقدام او را گرفته است و طريق او را نگاه داشته ، از آن تجاوز نمي كنم.
‎12‎ از فرمان لبهاي وي برنگشتم و سخنان دهان او را زياده از رزق خود ذخيره كردم.
‎13‎ ليكن او واحد است و كيست كه او را برگرداند ؟ و آنچه دل او مي خواهد ، به عمل مي آورد. ‎14‎ زيرا آنچه را كه بر من مقد�ر شده است بجا مي آورد ، و چيزهاي بسيار مثل اين نزد وي است.
‎15‎ از اين جهت از حضور او هراسان هستم ، و چون تف ّكر مي نمايم از او مي ترسم ، ‎16‎ زيرا خدا دل مرا ضعيف كرده است ، و قادر مطلق مرا هراسان گردانيده.
‎17‎ چونكه پيش از تاريكي منقطع نشد ، و ظلمت غليظ را از نزد من نپوشانيد.
1 چونكه زمانها از قادر مطلق مخفي نيست. پس چرا عارفان او اي�ام او را ملاحظه نمي كنند ؟
2 بعضي هستند كه حدود را منتقل مي سازند و گله ها را غصب نموده ، مي چرانند.
3 الاغهاي يتيمان را مي رانند و گاو بيوه زنان را به گرو مي گيرند. 4 فقيران را از راه منحرف مي سازند ، و مسكينان زمين جميع ًا خويشتن را پنهان مي كنند. 5 اينك مثل خر وحشي به جهت كار خود به بيابان بيرون رفته ، خوراك خود را مي جويند و صحرا به ايشان نان فرزندان ايشان مي رساند.
6 علوفه خود را در صحرا درو مي كنند و تاكستان شريران را خوشه چيني مي نمايند.
7 برهنه و بي لباس شب را به سر مي برند و در سرما پوششي ندارند. 8 از باران كوهها تر مي شوند و از عدم پناهگاه ، صخره ها را در بغل مي گيرند
9 و كساني هستند كه يتيم را از پستان مي ربايند و از فقير گرو مي گيرند.
‎10‎ پس ايشان بي لباس و برهنه راه مي روند و بافه ها را برمي دارند و گرسنه مي مانند.
‎11‎ در دروازه هاي آنها روغن مي گيرند و چ�ر ُخشت آنها را پايمال مي كنند و تشنه مي مانند.
‎12‎ از شهر آباد ، نعره مي زنند و جان مظلومان استغاثه مي كند. ام�ا خدا حماقت آنها را به نظر نمي آورد.
‎13‎ و ديگرانند كه از نور متمر�دند و راه آن را نمي دانند ، و در طريق هايش سلوك نمي نمايند.
‎422‎