جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 420

‎21‎
6 اگرچه شوكت او تا به آسمان بلند شود ، و سر خود را تا به فلك برافرازد ،
7 ليكن مثل فضلة خود تا به ابد هلاك خواهد شد ، و بينندگانش خواهند گفت: كجا است ؟
8 مثل خواب مي پرد و يافت نمي شود و مثل رؤياي شب ، او راخواهند گريزانيد. 9 چشمی که او را ديده است ديگر نخواهد ديد ، و مکانش باز بر او نخواهد نگريست.
‎10‎ فرزندانش نزد فقيران ت ّذلل خواهند كرد ، و دستهايش دولت او را پس خواهد داد.
‎11‎ استخوانهايش از جواني پر است ، ليكن همراه او در خاك خواهد خوابيد.
‎12‎ اگرچه شرارت در دهانش شيرين باشد ، و آن را زير زبانش پنهان كند.
‎13‎ اگر چه او را دريغ دارد و از دست ندهد ، و آن را درميان كام خود نگاه دارد. ‎14‎ ليكن خوراك او در احشايش تبديل مي شود ، و در اندرونش زهر مار مي گردد. ‎15‎ دولت را فرو برده است و آن را قي خواهد كرد ، و خدا آن را از شكمش بيرون خواهد نمود.
‎16‎ او زهر مارها را خواهد مكيد ، و زبان افعي او را خواهد كشت.
‎17‎ بر رودخانه ها نظر نخواهند كرد ، بر نهرها و جويهاي شهد و شير. ‎18‎ ثمرة زحمت خود را رد كرده ، آن را فرو نخواهد برد ، و برحسب دولتي كه كسب كرده است ، شادي نخواهد نمود.
‎19‎ زيرا فقيران را زبون ساخته و ترك كرده است و پس خانه اي را كه دزيده است بنا نخواهد كرد. ‎20‎ زيرا كه حرص خود قناعت را ندانست. پس از نفايس خود ، چيزي استرداد نخواهد كرد.
‎21‎ چيزي نمانده است كه نخورده باشد. پس برخورداري او دوام نخواهد داشت و
‎22‎ هنگامي كه دولت او بي نهايت گردد ، در تنگي گرفتار مي شود ، و دست همة ذليلان بر او استيلا خواهد يافت.
‎23‎ در وقتي كه شكم خود را پر مي كند ، خدا حد�ت خشم خود را بر او خواهد فرستاد ، و حيني كه مي خورد آن را بر او خواهد بارانيد. ‎24‎ از اسلحة آهنين خواهد گريخت و كمان برنجين ، او را خواهد س�فت.
‎25‎ آن را مي كشد و از جسدش بيرون مي آيد ، و پيكان� ب�راق از زهره اش در مي رود و ترسها بر او استيلا مي يابد.
‎26‎ تمامي تاريكي براي ذخاير او نگاه داشته شده است. و آتش ندميده آنها را خواهد سوزانيد ، و آنچه را كه در چادرش باقي است ، خواهد خورد.
‎27‎ آسمانها عصيانش را مكشوف خواهد ساخت ، و زمين به ضد� او خواهد برخاست. ‎28‎ محصول خانه اش زايل خواهد شد ، و در روز غضب او نابود خواهد گشت.
‎29‎ اين است نصيب مرد شرير از خدا و ميراث مقد�ر او از قادر مطلق.
1 پس اي�وب در جواب گفت: 2 بشنويد ، كلام مرا بشنويد ، و اين ، تسل ّي شما باشد.
3 با من تحم�ل نماييد تا بگويم ، و بعد از گفتنم استهزا نماييد. 4 و ام�ا من ، آيا شكايتم نزد انسان است ؟ پس چرا بي صبر نباشم ؟
5 به من توجه كنيد و تع �جب نماييد ، و دست به دهان بگذاريد. 6 هرگاه به ياد مي آورم ، حيران مي شوم و لرزه جسد مرا مي گيرد.
7 چرا شريران زنده مي مانند ، پير مي شوند و در توانايي قوي مي گردند ؟
8 ذري�ت ايشان به حضور ايشان ، با ايشان استوار مي شوند و اولاد ايشان در نظر ايشان. 9 خانه هاي ايشان ، از ترس ايمن مي باشد و عصاي خدا بر ايشان نمي آيد.
‎10‎ گاو ن ِر ايشان جماع مي كند و خطا نمي كند و گاو ايشان مي زايد و سقط نمي نمايد.
‎11‎ بچ�ه هاي خود را مثل گله بيرون مي فرستند و اطفال ايشان رقص مي كنند.
‎12‎ با دف� و عود مي سرايند ، و با صداي ناي شادي مي نمايند.
‎13‎ روزهاي خود را در سعادتمندي صرف مي كنند ، و به لحظه اي به هاويه فرود مي روند. ‎14‎ و به خدا مي گويند: از ما دور شو زيرا كه معرفت طريق تو را نمي خواهيم. ‎15‎ قادر مطلق كيست كه او را عبادت نماييم ، و ما را چه فايده كه از او استدعا نماييم.
‎420‎