19
18 از روشنايي به تاريكي رانده مي شود ، و او را از ربع مسكن خواهند گريزانيد.
19 او را درميان قومش نه اولاد و نه ّذريت خواهد بود ، و در مأواي او كسي باقي نخواهد ماند. 20 متأخرين از روزگارش متح�ير خواهند شد ، چنانكه بر متق ّدمين ، ترس مستولي شده بود.
21 به درستي كه مسكن هاي شريران چنين مي باشد ، و مكان كسي كه خدا را نمي شناسد مثل اين است.
1 پس اي�وب در جواب گفت:
2 تا به كي جان مرا مي رنجانيد ؟ و مرا به سخنان خود فرسوده مي سازيد ؟
3 اين ده مرتبه است كه مرا مذم�ت نموديد ، و خجالت نمي كشيد كه با من سخني مي كنيد ؟ 4 و اگر في الحقيقه خطا كرده ام ، خطاي من نزد من مي ماند.
5 اگر في الحقيقه بر من تكب�ر نماييد و عار مرا بر من اثبات كنيد ،
6 پس بدانيد كه خدا دعوي مرا منحرف ساخته ، و به دام خود مرا احاطه نموده است. 7 اينك از ظلم ، ت ّضرع مي نمايم و مستجاب نمي شوم و استغاثه مي كنم و دادرسي نيست.
8 طريق مرا حصار نموده است كه از آن نمي توانم گذشت و بر راههاي من تاريكي را گذارده است. 9 جلال مرا از من كنده است و تاج را از سر من بر داشته ،
10 مرا از هر طرف خراب نموده ، پس هلاك شدم. و مثل درخت ، ريشة اميد مرا كنده است و
11 غضب خود را بر من افروخته ، و مرا يكي از دشمنان خود شمرده است.
12 فوجهاي او با هم مي آيند و راه خود را بر من بلند مي كنند و به اطراف خيمة من اردو مي زنند.
13 برادرانم را از نزد من دور كرده است ، و آشنايانم از من بالك ّل بيگانه شده اند. 14 خويشانم مرا ترك نموده و آشنايانم مرا فراموش كرده اند 15 نزيلان خانه ام و كنيزانم مرا غريب مي شمارند ، و در نظر ايشان بيگانه شده ام.
16 غلام خود را صدا مي كنم و مرا جواب نمي دهد ، اگر چه او را به دهان خود التماس بكنم.
17 نفس من نزد زنم مكروه شده است و ت ّضرع من نزد اولاد رحم مادرم. 18 بچ�ه هاي كوچك نيز مرا حقير مي شمارند و چون برمي خيزم به ض ّد من حرف مي زنند.
19 همة اهل مشورتم از من نفرت مي نمايند ، و كساني را كه دوست مي داشتم از من برگشه اند. 20 استخوانم به پوست دندانهاي خود خلاصي يافته ام.
21 بر من ترح�م كنيد! ترح�م كنيد شما اي دوستانم! زيرا دست خدا مرا لمس نموده است.
22 چرا مثل خدا بر من جفا مي كنيد و از گوشت من سير نمي شويد و
23 كاش كه سخنانم الآن نوشته مي شد! كاش كه در كتابي ثبت مي گرديد ، 24 و با قلم آهينين و سرب بر صخره اي تا به ابد كنده مي شد!
25 و من مي دانم كه ولي� من زنده است ، و در اي�ام آخر ، بر زمين خواهد برخاست.
26 و بعد از آنكه اين پوست من تلف شود ، بدون جسدم نيز خدا را خواهم ديد. 27 و من او را براي خود خواهم ديد و چشمان من بر او خواهد نگريست و نه چشم ديگري. اگر چه ُگرده هايم در اندرونم تلف شده باشد.
28 اگر بگوييد چگونه بر او جفا نماييم و حال آنكه اصل امر در من يافت مي شود. 29 پس از شمشير بترسيد ، زيرا كه سزاهاي شمشير غضبناك است ، تا دانسته باشيد كه داوري خواهد بود.
20 1 پس صوفر َنع�ماني در جواب گفت:
2 از اين جهت فكرهايم مرا به جواب دادن تحريك مي كند ، و به اين سبب ، من تعجيل مي نمايم.
3 سرزنش توبيخ خود را شنيدم ، و از فطانتم روح من مرا جواب مي دهد. 4 آيا اين را از قديم ندانسته اي ، از زماني كه انسان بر زمين قرار داده شد ،
5 كه شادي شريران ، اندك زماني است ، و خوشي رياكاران لحظه اي ؟
419