جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 419

‎19‎
‎18‎ از روشنايي به تاريكي رانده مي شود ، و او را از ربع مسكن خواهند گريزانيد.
‎19‎ او را درميان قومش نه اولاد و نه ّذريت خواهد بود ، و در مأواي او كسي باقي نخواهد ماند. ‎20‎ متأخرين از روزگارش متح�ير خواهند شد ، چنانكه بر متق ّدمين ، ترس مستولي شده بود.
‎21‎ به درستي كه مسكن هاي شريران چنين مي باشد ، و مكان كسي كه خدا را نمي شناسد مثل اين است.
1 پس اي�وب در جواب گفت:
2 تا به كي جان مرا مي رنجانيد ؟ و مرا به سخنان خود فرسوده مي سازيد ؟
3 اين ده مرتبه است كه مرا مذم�ت نموديد ، و خجالت نمي كشيد كه با من سخني مي كنيد ؟ 4 و اگر في الحقيقه خطا كرده ام ، خطاي من نزد من مي ماند.
5 اگر في الحقيقه بر من تكب�ر نماييد و عار مرا بر من اثبات كنيد ،
6 پس بدانيد كه خدا دعوي مرا منحرف ساخته ، و به دام خود مرا احاطه نموده است. 7 اينك از ظلم ، ت ّضرع مي نمايم و مستجاب نمي شوم و استغاثه مي كنم و دادرسي نيست.
8 طريق مرا حصار نموده است كه از آن نمي توانم گذشت و بر راههاي من تاريكي را گذارده است. 9 جلال مرا از من كنده است و تاج را از سر من بر داشته ،
‎10‎ مرا از هر طرف خراب نموده ، پس هلاك شدم. و مثل درخت ، ريشة اميد مرا كنده است و
‎11‎ غضب خود را بر من افروخته ، و مرا يكي از دشمنان خود شمرده است.
‎12‎ فوجهاي او با هم مي آيند و راه خود را بر من بلند مي كنند و به اطراف خيمة من اردو مي زنند.
‎13‎ برادرانم را از نزد من دور كرده است ، و آشنايانم از من بالك ّل بيگانه شده اند. ‎14‎ خويشانم مرا ترك نموده و آشنايانم مرا فراموش كرده اند ‎15‎ نزيلان خانه ام و كنيزانم مرا غريب مي شمارند ، و در نظر ايشان بيگانه شده ام.
‎16‎ غلام خود را صدا مي كنم و مرا جواب نمي دهد ، اگر چه او را به دهان خود التماس بكنم.
‎17‎ نفس من نزد زنم مكروه شده است و ت ّضرع من نزد اولاد رحم مادرم. ‎18‎ بچ�ه هاي كوچك نيز مرا حقير مي شمارند و چون برمي خيزم به ض ّد من حرف مي زنند.
‎19‎ همة اهل مشورتم از من نفرت مي نمايند ، و كساني را كه دوست مي داشتم از من برگشه اند. ‎20‎ استخوانم به پوست دندانهاي خود خلاصي يافته ام.
‎21‎ بر من ترح�م كنيد! ترح�م كنيد شما اي دوستانم! زيرا دست خدا مرا لمس نموده است.
‎22‎ چرا مثل خدا بر من جفا مي كنيد و از گوشت من سير نمي شويد و
‎23‎ كاش كه سخنانم الآن نوشته مي شد! كاش كه در كتابي ثبت مي گرديد ، ‎24‎ و با قلم آهينين و سرب بر صخره اي تا به ابد كنده مي شد!
‎25‎ و من مي دانم كه ولي� من زنده است ، و در اي�ام آخر ، بر زمين خواهد برخاست.
‎26‎ و بعد از آنكه اين پوست من تلف شود ، بدون جسدم نيز خدا را خواهم ديد. ‎27‎ و من او را براي خود خواهم ديد و چشمان من بر او خواهد نگريست و نه چشم ديگري. اگر چه ُگرده هايم در اندرونم تلف شده باشد.
‎28‎ اگر بگوييد چگونه بر او جفا نماييم و حال آنكه اصل امر در من يافت مي شود. ‎29‎ پس از شمشير بترسيد ، زيرا كه سزاهاي شمشير غضبناك است ، تا دانسته باشيد كه داوري خواهد بود.
‎20‎ 1 پس صوفر َنع�ماني در جواب گفت:
2 از اين جهت فكرهايم مرا به جواب دادن تحريك مي كند ، و به اين سبب ، من تعجيل مي نمايم.
3 سرزنش توبيخ خود را شنيدم ، و از فطانتم روح من مرا جواب مي دهد. 4 آيا اين را از قديم ندانسته اي ، از زماني كه انسان بر زمين قرار داده شد ،
5 كه شادي شريران ، اندك زماني است ، و خوشي رياكاران لحظه اي ؟
‎419‎