17
6
18
17 اگرچه هيچ بي انصافي در دست من نيست ، و دعاي من پاك است و
18 اي زمين خون مرا مپوشان ، و استغاثه مرا آرام نباشد.
19 اينك الآن نيز شاهد من در آسمان است و گواه من در اعلي عل ّيين. 20 دوستانم مرا استهزا مي كنند ، ليكن چشمانم نزد خدا اشك مي ريزد.
21 و آيا براي انسان نزد خدا محاج�ه مي كند ، مثل بني آدم كه براي همساية خود مي نمايد ؟
22 زيرا سالهاي اندك سپري مي شود ، پس به راهي كه برنمي گردم ، خواهم رفت.
1 روح من تلف شده ، روزهايم تمام گرديده ، و قبر براي من حاضر است.
2 به درستي كه استهزا كنندگان نزد منند ، و چشم من در منازعت ايشان د ائم ًا مي ماند.
3 الآن گرويده و به جهت من نزد خود ضامن باش والآ كيست كه به من دست دهد ؟ 4 چونكه دل ايشان را از حكمت منع كرده اي ، بنابراين ايشان را بلند نخواهي ساخت. 5 كسي كه دوستان خود را به تاراج تسليم كند ، چشمان فرزندانش تار خواهد شد. مرا نزد ام�ت هاي م�ث َل ساخته است ، و مثل كسي كه بر رويش آب دهان اندازند شده ام.
7 چشم من از غص ّة كاهيده شده است ، و تمامي اعضايم مثل سايه گرديده ، 8 راستان به سبب اين ، حيران مي مانند و صالحان خويشتن را بر رياكاران برمي انگيزانند.
9 ليكن مرد عادل به طريق خود متم�سك مي شود و كسي كه دست پاك دارد ، در قو�ت تر ّقي خواهد نمود.
10 ام�آ همة شما برگشته ، الآن بياييد و درميان شما حكيمي نخواهم يافت.
11 روزهاي من گذشته ، قصدهاي من و فكرهاي دلم منقطع شده است.
12 شب را به روز تبديل مي كنند و با وجود تاريكي مي گويند روشنايي نزديك است و
13 وقتي كه اميد دارم هاويه خانة من مي باشد ، و به بستر خود را در تاريكي مي گسترانم ، 14 و به هلاكت مي گويم تو پدر من مي باشي.
15 پس اميد كجا است ؟ و كيست كه اميد مرا خواهد ديد ؟ 16 تا بندهاي هاويه فرو مي رود ، هنگامي كه با هم در خاك نزول نماييم.
1 پس ب ِلد�د ُشوحي در جواب گفت:
2 تا به كي براي سخنان ، دامها مي گسترانيد ؟ تفك ّر كنيد و بعد از آن تك ّلم خواهيد نمود.
3 چرا مثل بهايم شمرده شويم ؟ و در نظر شما نجس نماييم ؟ 4اي كه در غضب تو زمين متروك شود ، يا صخره از جاي خود منتقل گردد ؟
5 البته روشنايي شريران خاموش خواهد شد ، و شعلة آتش ايشان نور نخواهد داد.
6 در خيمة او روشنايي به تاريكي مب�دل مي گردد ، و چراغش بر او خاموش خواهد شد.
7 قدمهاي قو�تش تنگ مي شود. و مشورت خودش او را به زير خواهد افكند. 8 زيرا به پايهاي خود در دام خواهد افتاد ، و به روي تله ها راه خواهد رفت.
9 تله پاشنة او را خواهد گرفت ، و دام او را به زور نگاه خواهد داشت ،
10 دام برايش در زمين پنهان شده است ، و تله برايش در راه.
11 ترسها از هر طرف او را هراسان مي كند ، و به او چسبيده ، وي را مي گريزاند.
12 شقاوت براي او گرسنه است ، و ذل ّت براي لغزيدن او حاضر است.
13 اعضاي جسد او را مي خورد. نخست زادة موت ، جسد او را مي خورد و 14 آنچه بر آن اعتماد مي داشت ، از خيمة او ربوده مي شود ، و خود او نزد پادشاه ترسها رانده مي گردد.
15 كساني كه از وي نباشند در خيمة او ساكن مي گردند ، و گوگرد بر مسكن او پاشيده مي شود.
16 ريشه هايش از زير مي خشكد ، و شاخه اش از بالا بريده خواهد شد. 17 يادگار او از زمين نابود مي گردد ، و در كوچه ها اسم نخواهد داشت.
418