16
12 چرا دلت تو را مي ربايد ؟ و چرا چشمانت را برهم مي زني
13 كه روح خود را به ض ّد خدا برمي گرداني ، و چنين سخنان را از دهانت بيرون مي آوري ؟
» 14 انسان چيست كه پاك باشد ، و مولود زن كه عادل شمرده شود ؟ 15 اينك بر م ّقدسان خود اعتماد ندارد ، و آسمانها در نظرش پاك نيست. 16 پس از طريق اولي انسان مكروه و فاسد كه شرارت را مثل آب مي نوشد.
17 من براي تو بيان مي كنم ، پس مر بشنو و آنچه ديده ام حكايت مي نمايم ؛
18 كه حكيمان آن را از پدران خود روايت كردند و مخفي نداشتند. 19 كه به ايشان به تنهايي زمين داده شد ، و هيچ غريبي از ميان ايشان عبود نكرد ؛ 20 شرير در تمامي روزهايش مبتلاي درد است و سالهاي شمرده شده براي مرد ظالم مهي�آ است.
21 صداي ترسها در گوش وي است. در وقت سلامتي تاراج كننده بر وي مي آيد و
22 باور نمي كند كه از تاريكي خواهد برگشت و شمشير براي او مراقب است.
23 براي نان مي گردد و مي گويد كجاست. و مي داند كه روز تاريكي نزد او حاضر است. 24 تنگي و ضيق او را مي ترساند ، مثل پادشاه مهي�آي جنگ بر او غلبه مي نمايد. 25 زيرا دست خود را به ض ّد خدا دراز مي كند و بر قادر مطلق تكب�ر مي نمايد.
26 با گردن بلند بر او تاخت مي آورد ، با ُگل ميخهاي سخت سپر خويش ،
27 چونكه روي خود را به پيه پوشانيده ، و كمر خود را با َشحم ملبس ساخته است. 28 و در شهرهاي ويران و خانه هاي غيرمسكون كه نزديك به خراب شدن است ساكن مي شود.
29 او غني نخواهد شد و دولتش پايدار نخواهد ماند ، و املاك او در زمين زياد نخواهد گرديد. 30 از تاريكي رها نخواهد شد ، و آتش ، شاخه هايش را خواهد خشكانيد ، و به َن ْفخ�ة دهان او زائل خواهد شد.
31 به بطالت توكل ننمايد و خود را فريب ندهد ، والآ بطالت اجرت او خواهد بود.
32 قبل از رسيدن وقتش تمام ًا ادا خواهد شد و شاخة او سبز نخواهد ماند.
33 مثل مو ، غورة خود را خواهد افشاند ، مثل زيتون ، شكوفة خود را خواهد ريخت ؛ 34 زيراكه ، جماعت رياكاران ، بي كس خواهند ماند ، و خيمه هاي رشوه خواران را آتش خواهد سوزانيد.
35 به شقاوت حامله شده ، معصيت را مي زايند و شكم ايشان فريب را آماده مي كند.
1 پس اي�وب در جواب گفت:
2 بسيار چيزها مثل اين شنيدم. تسل ّي دهندگان مزاحم ، همة شما هستيد و
3 آيا سخنان باطل را انتها نخواهد شد ؟ و كيست كه تو را به جواب دادن تحريك مي كند ؟ 4 من نيز مثل شما مي توانستم بگويم ، اگر جان شما در جاي جان من مي بود ، و سخنها به ّضد شما ترتيب دهم ، و سر خود را بر شما بجنبانم ،
5 ليكن شما را به دهان خود تقويت مي دادم و تسلي لبهايم غم شما را رفع مي نمود.
6 اگر من سخن گويم ، غم من رفع نمي گردد ؛ و اگر ساكت شوم مرا چه راحت حاصل مي شود ؟ 7 ليكن الآن او مرا خسته نموده است ، تو تمامي جماعت مرا ويران ساخته اي.
8 مرا سخت گرفته اي و اين بر من شاهد شده است و لاغري من به ّضد من برخاسته ، روبرويم شهادت مي دهد. 9 در غضب خود مرا دريده و بر من جفا نموده است. دندانهايش را بر من افشرده و مثل دشمنم چشمان خود را بر من تيز كرده است.
10 دهان خود را بر من گشوده اند ، بر رخسار من به استحقار زده اند ، به ض ّد من با هم اجتماع نموده اند.
11 خدا مرا به دست ظالمان تسليم نموده ، و مرا به دست شريران افكنده است.
12 چون در راحت بودم مرا پاره پاره كرده است ، و گردن مرا گرفته ، مرا خرد كرده ، و مرا براي هدف خود نصب نموده است و
13 تيرهايش مرا احاطه كرد. گ ُرده هايم را پاره مي كند و شف ّقت نمي نمايد. و زهرة مرا به زمين مي ريزد. 14 مرا زخم بر زخم ، مجروح مي سازد و مثل جب�ار ، بر من حمله مي آورد.
15 بر پوست خود پلاس دوخته ام ، و شاخ خود را در خاك خوار نموده ام. 16 روي من از گريستن سرخ شده است ، و بر مژگانم ساية موت است.
417