14
15
23 خطايا و گناهانم چقدر است ؟ تقصير و گناه مرا به من بشناسان. 24 چرا روي خود را از من مي پوشاني ؟ و مرا دشمن خود مي شماري ؟
25 آيا برگي را كه از باد رانده شده است مي گريزاني ؟ و كاه خشك را تعاقب مي كني ؟
26 زيرا كه چيزهاي تلخ را به ض ّد من مي نويسي ، و گناهان جواني ام را نصيب من مي سازي. 27 و پايهاي مرا در كنده مي گذاري ، و جميع راههايم را نشان مي كني و گرد كف پاهايم خط مي كشي ؛
28 و حال آنكه مثل چيز گنديدة فاسد ، و مثل جامة بيد خورده هستم.
1 انسان كه از زن زاييده مي شود ، قليل الاي�آم و پر از زحمات است.
2 مثل گل مي رويد و بريده مي شود ، و مثل سايه مي گريزد و نمي ماند.
3 و آيا بر چنين شخص چشمان خود را مي گشايي و مرا با خود به محاكمه مي آوري ؟ 4 كيست كه چيز طاهر را از چيز نجس بيرون آورد ؟ هيچكس نيست. 5چونكه روزهايش مق ّدر است و شمارة ماههايش نزد توست و ح�دي از برايش گذاشته اي كه از آن تجاوز نتواند نمود. 6 از او رو بگردان تا آرام گيرد ، و مثل مزدور روزهاي خود را به انجام رساند. 7 زيرا براي درخت اميدي است كه اگر بريده شود باز خواهد روييد ، و رمونهايش نابود نخواهد شد ،
8 اگر چه ريشه اش در زمين كهنه شود ، و تنة آن در خاك بميرد.
9 ليكن از بوي آب ، رمونه مي كند و مقل نهال نو ، شاخه ها مي آورد.
10 ام�ا مرد مي ميرد و فاسد مي شود ؛ و آدمي چون جان را سپارد كجا است ؟
11 چنانكه آبها از دريا زايل مي شود ، و نهرها ضايع و خشك مي گردد ،
12 همچنين انسان مي خوابد و برنمي خيزد ، تا نيست شدن آسمانها بيدار نخواهند شد و از خواب خود برانگيخته نخواهند گرديد.
13 كاش كه مرا مستور سازي ؛ و برايم زماني تعيين نمايي تا مرا به ياد آوري. 14 اگر مرد بميرد باز ديگر زنده شود ؟ در تمامي روزهاي مجاهدة خود انتظار خواهم كشيد ، تا وقت تبديل من برسد. 15 تو ندا خواهي كرد و من جواب خواهم داد ، و به صنعت دست خود مشتاق خواهي شد.
16 ام�آ الآن قدمهاي مرا مي شماري ؛ و آيا بر گناه من پاسباني نمي كني ؟
17 معصيت من در كيسه مختوم است ، و خطاي مرا مسدود ساخته اي. 18 به درستي كوهي كه مي افتد فاني مي شود و صخره از مكانش منتقل مي گردد.
19 آب سنگها را مي سايد ، و سيلهايش خاك زمين را مي برد و همچنين اميد انسان تلف مي كني ، 20 بر او تا به ابد غلبه مي كني ، پس مي رود ، روي او را تغيير ميدهي و او را رها نمي كني.
21 پسرانش به ع ّزت مي رسند و او نمي داند. يا به ذ ّلت مي افتند و ايشان را به نظر نمي آورد.
22 براي خودش فقط جسد او از درد بي تاب مي شود ، و براي خودش جان او ماتم مي گيرد.
1 پس اليفاز تيماني در جواب گفت:
2 آيا مرد حکيم ، از علم باطل جواب دهد ؟ و بطن خود را از باد شرقی پر سازد ؟
3 آيا به سخن بي فايده محاج�ه نمايد ؟ و به كلماتي كه هيچ نفع نمي بخشد ؟ 4 ام�ا تو خداترسي را ترك مي كني و تقوا را به حضور خدا ناقص مي سازي.
5 زيراكه دهانت ، معصيت تو را ظاهر مي سازد و زبان حيله گران را اختيار مي كني.
6 دهان خودت تو را ملزم مي سازد و نه من ، لبهايت بر تو شهادت مي دهد. 7 آيا شخص او�ل از آدميان زاييده شده اي ؟ و پيش از تل ّها به وجود آمده اي ؟
8 آيا مشورت مخفي خدا را شنيده اي و حكمت را بر خود منحصر ساخته اي ؟
9 چه مي داني كه ما هم نمي دانيم ؟ و چه مي فهمي كه نزد ما هم نيست ؟
10 نزد ما ريش سفيدان و پيران هستند كه در روزها از پدر تو بزرگترند.
11 آيا تسلي هاي خدا براي تو كم است و كلام ملايم با تو ؟
416