جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 416

‎14‎
‎15‎
‎23‎ خطايا و گناهانم چقدر است ؟ تقصير و گناه مرا به من بشناسان. ‎24‎ چرا روي خود را از من مي پوشاني ؟ و مرا دشمن خود مي شماري ؟
‎25‎ آيا برگي را كه از باد رانده شده است مي گريزاني ؟ و كاه خشك را تعاقب مي كني ؟
‎26‎ زيرا كه چيزهاي تلخ را به ض ّد من مي نويسي ، و گناهان جواني ام را نصيب من مي سازي. ‎27‎ و پايهاي مرا در كنده مي گذاري ، و جميع راههايم را نشان مي كني و گرد كف پاهايم خط مي كشي ؛
‎28‎ و حال آنكه مثل چيز گنديدة فاسد ، و مثل جامة بيد خورده هستم.
1 انسان كه از زن زاييده مي شود ، قليل الاي�آم و پر از زحمات است.
2 مثل گل مي رويد و بريده مي شود ، و مثل سايه مي گريزد و نمي ماند.
3 و آيا بر چنين شخص چشمان خود را مي گشايي و مرا با خود به محاكمه مي آوري ؟ 4 كيست كه چيز طاهر را از چيز نجس بيرون آورد ؟ هيچكس نيست. ‎5‎چونكه روزهايش مق ّدر است و شمارة ماههايش نزد توست و ح�دي از برايش گذاشته اي كه از آن تجاوز نتواند نمود. 6 از او رو بگردان تا آرام گيرد ، و مثل مزدور روزهاي خود را به انجام رساند. 7 زيرا براي درخت اميدي است كه اگر بريده شود باز خواهد روييد ، و رمونهايش نابود نخواهد شد ،
8 اگر چه ريشه اش در زمين كهنه شود ، و تنة آن در خاك بميرد.
9 ليكن از بوي آب ، رمونه مي كند و مقل نهال نو ، شاخه ها مي آورد.
‎10‎ ام�ا مرد مي ميرد و فاسد مي شود ؛ و آدمي چون جان را سپارد كجا است ؟
‎11‎ چنانكه آبها از دريا زايل مي شود ، و نهرها ضايع و خشك مي گردد ،
‎12‎ همچنين انسان مي خوابد و برنمي خيزد ، تا نيست شدن آسمانها بيدار نخواهند شد و از خواب خود برانگيخته نخواهند گرديد.
‎13‎ كاش كه مرا مستور سازي ؛ و برايم زماني تعيين نمايي تا مرا به ياد آوري. ‎14‎ اگر مرد بميرد باز ديگر زنده شود ؟ در تمامي روزهاي مجاهدة خود انتظار خواهم كشيد ، تا وقت تبديل من برسد. ‎15‎ تو ندا خواهي كرد و من جواب خواهم داد ، و به صنعت دست خود مشتاق خواهي شد.
‎16‎ ام�آ الآن قدمهاي مرا مي شماري ؛ و آيا بر گناه من پاسباني نمي كني ؟
‎17‎ معصيت من در كيسه مختوم است ، و خطاي مرا مسدود ساخته اي. ‎18‎ به درستي كوهي كه مي افتد فاني مي شود و صخره از مكانش منتقل مي گردد.
‎19‎ آب سنگها را مي سايد ، و سيلهايش خاك زمين را مي برد و همچنين اميد انسان تلف مي كني ، ‎20‎ بر او تا به ابد غلبه مي كني ، پس مي رود ، روي او را تغيير ميدهي و او را رها نمي كني.
‎21‎ پسرانش به ع ّزت مي رسند و او نمي داند. يا به ذ ّلت مي افتند و ايشان را به نظر نمي آورد.
‎22‎ براي خودش فقط جسد او از درد بي تاب مي شود ، و براي خودش جان او ماتم مي گيرد.
1 پس اليفاز تيماني در جواب گفت:
2 آيا مرد حکيم ، از علم باطل جواب دهد ؟ و بطن خود را از باد شرقی پر سازد ؟
3 آيا به سخن بي فايده محاج�ه نمايد ؟ و به كلماتي كه هيچ نفع نمي بخشد ؟ 4 ام�ا تو خداترسي را ترك مي كني و تقوا را به حضور خدا ناقص مي سازي.
5 زيراكه دهانت ، معصيت تو را ظاهر مي سازد و زبان حيله گران را اختيار مي كني.
6 دهان خودت تو را ملزم مي سازد و نه من ، لبهايت بر تو شهادت مي دهد. 7 آيا شخص او�ل از آدميان زاييده شده اي ؟ و پيش از تل ّها به وجود آمده اي ؟
8 آيا مشورت مخفي خدا را شنيده اي و حكمت را بر خود منحصر ساخته اي ؟
9 چه مي داني كه ما هم نمي دانيم ؟ و چه مي فهمي كه نزد ما هم نيست ؟
‎10‎ نزد ما ريش سفيدان و پيران هستند كه در روزها از پدر تو بزرگترند.
‎11‎ آيا تسلي هاي خدا براي تو كم است و كلام ملايم با تو ؟
‎416‎