8
9
9 مثل ابر كه پراكنده شده ، نابود مي شود همچنين كسي كه به گور فرو مي رود ، برنمي آيد.
10 به خانة خود ديگر نخواهد برگشت ، و مكانش باز او را نخواهد شناخت.
11 پس من نيز دهان خود را نخواهم بست. از تنگي روح خود سخن مي رانم. و از تلخي جانم شكايت خواهم كرد.
12 آيا من دريا هستم يا نهنگم كه بر من كشيكچي قرار مي دهي ؟
13 چون گفتم كه تخت خوابم مرا تسل ّي خواهد داد و بسترشكايت مرا رفع خواهد كرد ؛ 14 آنگاه مرا به خوابها ترسان گردانيدي ، و به رؤياها مرا هراسان ساختي. 15 به حد�ي كه جانم خفه شدن را اختياركرد و مرگ را بيشتر از اين استخوانهايم.
16 كاهيده مي شوم و نمي خواهم تا به ابد زنده بمانم. مرا ترك كن زيرا روزهاي نفسي است.
17 انسان چيست كه او را عز ّت بخشيدي ، و دل خود را با او مشغول سازي ؟ 18 و هر بامداد از او تفق ّد نمايي و هر لحظه او را بيازمايي ؟
19 تا به كي چشم خود را از من برنمي گرداني ؟ مرا واگذار تا آب دهان خود را فرو برم. 20 من گناه كردم ، اما با تو اي پاسبان بني آدم چه كنم ؟ براي چه مرا به جهت خود هدف ساخته اي ، به حد�ي كه براي خود بار سنگين شده ام ؟
21 و چرا گناهم را نمي آمرزي ، و خطايم را دور نمي سازي ؟ زيرا كه الآن در خاك خواهم خوابيده و مرا تفح�ص خواهي كرد و نخواهم بود.
1 پس ِب ْلد�د ُشوحي در جواب گفت:
2 تا به كي اين چيزها را خواهي گفت و سخنان دهانت باد شديد خواهد بود ؟
3 آيا خدا داوري را منحرف سازد ؟ يا قادر مطلق انصاف را منحرف نمايد ؟ 4 چون فرزندان تو به او گناه ورزيدند ايشان را به دست عصيان ايشان تسليم نمود. 5 اگر تو به جد� وجهد خدا را طلب مي كردي و نزد قادر مطلق تضر�ع مي نمودي ،
6 اگر پاك و راست مي بودي ، البت ّة براي تو بيدار مي شد ، و مسكن عدالت تو را برخوردار مي ساخت.
7 و اگرچه ابتدايت صغير مي بود عاقبت تو بسيار رفيع مي گرديد. 8 زيرا كه از قرنهاي پيشين سؤال كن ، و به آنچه پدران ايشان تفح�ص كردند ، توج�ه نما ،
9 چونكه ما ديروزي هستيم و هيچ نمي دانيم ، و روزهاي سايه اي بر روي زمين است.
10 آيا ايشان تو را تعليم ندهند و با تو سخن نرانند ؟ و از دل خود كلمات بيرون نيارند ؟
11 آيا ني ، بي خلاب مي رويد ، يا َق َصب ، بي آب نم�و مي كند ؟
12 هنگامي كه هنوز سبز است و بريده نشده ، پيش از هر گياه خشك مي شود ؛
13 همچنين است راه جميع ، فراموش كنندگان خدا و اميد رياكار ضايع مي شود 14 كه اميد او منقطع مي شود ؛ و اعتمادش خانة عنكبوت است.
15 بر خانة خود تكيه مي كند و نمي ايستد ؛ به آن متم�سك مي شود وليكن قايم نمي ماند.
16 پيش روي آفتاب ، تر و تازه مي شود و شاخه هايش در باغش پهن مي گردد. 17 ريشه هايش بر توده هاي سنگ در هم بافته مي شود ، و بر سنگلاخ نگاه مي كند.
18 اگر از جاي خود كنده شود ، او را انكار كرده ، مي گويد: تو را نمي بينم.
19 اينك خوشي طريقش همين است و ديگران از خاك خواهند روييد. 20 همانا خدا مرد كامل را حقير نمي شمارد ، و شرير را دستگيري نمي نمايد.
21 تا دهان تو را از خنده پر كند و لبهايت را از آواز شادماني.
22 خصمان تو به خجالت ملب�س خواهند شد ، و خيمة شريران نابود خواهد گرديد.
1 پس ايوب در جواب گفت:
2 يقين مي دانم كه چنين است. ليكن انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود ؟
3 اگر بخواهد با وي نازعه نمايد ، يكي از هزار او را جواب نخواهد داد. 4 او در ذهن حكيم و در قو�ت تواناست. كيست كه با او مقاومت كرده و كامياب شده باشد ؟
412