10
5 آنكه كوهها را منتقل مي سازد و نمي فهمند ، و در غضب خويش آنها را واژگون مي گرداند ،
6 كه زمين را از مكانش مي جنباند ، و ستونهايش متزلزل مي شود ؛
7 كه آفتاب را امر مي فرمايد و طلوع نمي كند و ستارگان را مختوم مي سازد ؛ 8 كه به تنهايي ، آسمانها را پهن مي كند و بر موجهاي دريا مي خرامد ؛ 9 كه د�ب� اكبر و جب�ار و ثري�ا را آفريد ، و برجهاي جنوب را ؛
10 كه كارهاي عظيم بي قياس را مي كند و كارهاي عجيب بي شمار را.
11 اينك از من مي گذرد و او را نمي بينم ؛ و عبور مي كند و او را احساس نمي نمايم.
12 اينك او مي ربايد و كيست كه او را منع نمايد ؟ و كيست كه به او تواند گفت: چه مي كني ؟
13 خدا خشم خود را بازنمي دارد و مددكاران ر�ح�ب زير او خم مي شوند. 14 پس به طريق اولي ، من كيستم كه او را جواب دهم و سخنان خود را بگزينم تا با او مباحثه نمايم ؟
15 كه اگر عادل مي بودم ، او را جواب نمي دادم ، بلكه نزد داور خود استغاثه مي نمودم.
16 اگر او را مي خواندم و مرا جواب مي داد ، باور نمي كردم كه آواز مرا شنيده است. 17 زيرا كه مرا به تندبادي خرد مي كند و بي سبب ، زخمهاي مرا بسيار مي سازد.
18 مرا نمي گذارد كه نفس بكشم ، بلكه مرا به تلخيها پر مي كند.
19 اگر دربارة قو�ت سخن گوييم ، اينك او قادر است ؛ و اگر دربارة انصاف ، كيست كه وقت را براي من تعيين كند ؟ 20 اگر عادل مي بودم ، دهانم مرا مجرم مي ساخت ، و اگر كامل مي بودم مرا فاسق مي شمرد. 21اگر كامل هستم ، خويشتن را نمي شناسم ، و جان خود را مكروه مي دارم.
22 اين امر براي همه يكي است. بنابراين مي گويم كه او صالح است و شرير را هلاك مي سازد.
23 اگر تازيانه ناگهان بكشد ، به امتحان بي امتحان استهزا مي كند. 24 جهان به دست شريران داده شده است و روي حاكمانش را مي پوشاند. پس اگر چنين نيست ، كيست كه مي كند ؟ 25 و روزهايم از پيك تيز رفتار تندروتر است ، مي گريزد و نيكويي را نمي بيند.
26 مثل كشتيهاي تيز رفتار مي گريزد و مثل عقاب كه بر شكار فرود آيد.
27 اگر فكر كنم كه نالة خود را فراموش كنم و ُترش رويي خود را دور كرده ، گشاده رو شوم. 28 از تمامي مشتقهاي خود مي ترسم و مي دانم كه مرا بي گناه نخواهي شمرد ،
29 چونكه ملزم خواهم شد. پس چرا بيجا زحمت بكشم ؟ 30 اگر خويشتن را به آب غسل دهم ، و دستهاي خود را به ُاشنان پاك كنم ،
31 آنگاه مرا در لجن فرو مي بري ، و رختهايم مرا مكروه مي دارد.
32 زيرا كه او مثل من انسان نيست كه او را جواب بدهم و با هم محاكمه بياييم.
33 درميان ما حكمي نيست كه بر هر دو ما دست بگذارد. 34 كاش كه عصاي خود را از من بردارد ، و هيبت او مرا نترساند.
35 آنگاه سخن مي گفتم و از او نمي ترسيدم ، ليكن من در خود چنين نيستم.
» 1 جانم از حياتم بيزار است. پس نالة خود را روان مي سازم و در تلخي جان خود سخن مي رانم. 2و به خدا مي گويم مرا ملزم مساز ، و مرا بفهمان كه از چه سبب با من منازعت مي كني ؟
3 آيا براي تو نيكو است كه ظلم نمايي و عمل دست خود را حقير شماري ، و بر مشورت شريران بتابي ؟ 4 آيا تو را چشمان بشر است ؟ يا مثل ديدن انسان مي بيني ؟ 5 آيا روزهاي تو مثل روزهاي انسان است ؟ يا سالهاي تو مثل روزهاي مرد است.
6 كه معصيت مرا تفح�ص مي كني و براي گناهانم تجس�س مي نمايي ؟ اگر چه مي داني كه شرير نيستم و از دست تو رهاننده اي نيست. 8 دستهايت مرا جميع ًا و تمام ًا سرشته است ، و مرا آفريده است و آيا مرا هلاك مي سازي ؟
9 به ياد آور كه مرا مثل سفال ساختي و آيا مرا به غبار برمي گرداني ؟
10 آيا مرا مثل شير نريختي و مرا مثل پنير ، منجمد نساختي ؟
413