جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 411

6
7
‎27‎ اينك اين را تفتيش نموديم و چنين است ، پس تو اين را بشنو و براي خويشتن بدان.
1 و اي�وب جواب داده ، گفت:
2 كاش كه غص ّه من سنجيده شود ، و مش ّقت مرا در ميزان با آن بگذارند.
3 زيرا كه الآن از ريگ دريا سنگينتر است. از اين سبب سخنان من بيهوده مي باشد. 4 زيرا تيرهاي قادر مطلق در اندرون من است ، و روح من زهر آنها را مي آشامد ، و ترسهاي خدا بر من صف آرايي مي كند.
5 آيا گورخر با داشتن علف عرعر مي كند ؟ و يا گاو بر آذوقه خود بانگ مي زند ؟ 6 آيا چيز بي مزه ، بي نمك خورده مي شود ؟ و يا در سفيده تخم ، طعم مي باشد ؟
7 جان من از لمس نمودن آنها كراهت دارد. آنها براي من مثل خوراك ، زشت است.
8 كاش كه مسألت من برآورده شود ، و خدا آرزوي مرا به من بدهد! 9 و خدا راضي شود كه مرا خ ُرد كند ، و دست خود را بلند كرده ، مرا منقطع سازد!
‎10‎ آنگاه معهذا مرا تسلي مي شد و در عذاب ا َليم شاد مي شدم ، چونكه كلمات حضرت قد�وس را انكار ننمودم.
‎11‎ من چه قو�ت دارم كه انتظار بكشم و عاقبت من چيست كه صبر نمايم ؟
‎12‎ آيا قو�ت من قو�ت سنگها است ؟ و يا گوشت من برنج است ؟
‎13‎ آيا بالك ّل بي اعانت نيستم ؟ و مساعدت از من مطرود نشده است ؟ ‎14‎ حق� شكسته دل از دوستش ترح�م است ، اگر چه هم ترس قادر مطلق را ترك نمايد. ‎15‎ ام�ا برادران من مثل نهرها مرا فريب دادند ، مثل رودخانة واديها كه مي گذرند ؛
‎16‎ كه از يخ سياه فام مي باشند ، و برف در آنها مخفي است.
‎17‎ وقتي كه آب از آنها مي رود ، نابود مي شوند. و چون گرما شود ، از جاي خود ناپديد مي گردند. ‎18‎ كاروانيان از راه خود منحرف مي شوند ، و در بيابان داخل شده ، هلاك مي گردند.
‎19‎ كاروانيان تيما به آنها نگران بودند. قافله هاي سبا اميد آنها را داشتند. ‎20‎ از اميد خود خجل گرديدند. به آنجا رسيدند و شرمنده گشتند.
‎21‎ زيرا كه الآن شما مثل آنها شده ايد ، مصيبتي ديديد و ترسان گشتيد.
‎22‎ آيا گفتم كه چيزي به من ببخشيد ؟ يا ارمغاني از اموال خود به من بدهيد ؟
‎23‎ يا مرا از دست دشمن رها كنيد ؟ و مرا از دست ظالمان فديه دهيد ؟ ‎24‎ مرا تعليم دهيد و من خاموش خواهم شد ، و مرا بفهمانيد كه در چه چيز خطا كردم. ‎25‎ سخنان راستي چقدر زورآور است! ام�ا تنبيه شما چه نتيجه مي بخشد ؟
‎26‎ آيا گمان مي بريد كه سخنان را تنبيه مي نماييد و سخنان مأيوس را كه مثل باد است ؟
‎27‎ يقين ًا براي يتيم قرعه مي اندازيد و دوست خود را مال تجارت مي شماريد. ‎28‎ پس الآن التفات كرده ، بر من توج�ه نماييد ، و روبه روي شما دروغ نخواهم گفت.
‎29‎ برگرديد و بي انصافي نباشد ، و باز برگرديد زيرا عدالت من قايم است. ‎30‎ آيا در زبان من بي انصافي مي باشد ؟ و آيا كام من چيزهاي فاسد را تميز نمي دهد ؟
1 آيا براي انسان بر زمين مجاهده اي نيست ؟ و روزهاي وي مثل روزهاي مزدور ني ؟
2 مثل غلام كه براي سايه اشتياق دارد ، و مزدوري كه منتظر مزد خويش است ،
3 همچنين ماههاي بطالت نصيب من شده است ، و شبهاي مش ّقت براي من مع�ين گشته. 4 چون مي خوابم مي گويم: كي برخيزم ؟ و شب بگذرد و تا سپيده صبح از پهلو به پهلو گرديدن خسته مي شوم.
5 جسدم از كرمها و پاره هاي خاك ملب�س است ، و پوستم تراكيده ومقروح مي شود.
6 روزهايم از ماكوي جولا تيزروتراست ، و بدون اميد تمام مي شود. 7 به ياد آور كه زندگي من باد است و چشمانم ديگر نيكويي را نخواهد ديد.
8 چشم كسي مرا مي بيند ديگر به من نخواهد نگريست ، و چشمانت براي من نگاه خواهد كرد و نخواهم بود.
‎411‎