5
8 چنانكه من ديدم آناني كه شرارت را شيار مي كنند و شقاوت را مي كارند ، همان را مي دروند.
9 از َت ْفخ�ة خدا هلاك مي شوند و از باد غضب او تباه مي گردند.
10 غر�ش شير و نعرة س�ب�ع و دندان شير بچه ها شكسته مي شود.
11 شير نر از نابودن شكار هلاك مي شود و بچ�ه هاي شير ماده پراكنده مي گردند.
12 سختي به من در خفا رسيد ، و گوش من آواز نرمي از آن احساس نمود.
13 در تفك ّرها از رؤياهاي شب ، هنگامي كه خواب سنگين بر مردم غالب شود ، 14 خوف و لرز بر من مستولي شد كه جميع استخوانهايم را به جنبش آورد. 15 آنگاه روحي از پيش روي من گذشت ، و مويهاي بدنم برخاست.
16 در آنجا ايستاد ، ام�ا سيمايش را تشخيص ننمودم. صورتي در پيش نظرم بود. خاموشي بود و آوازي شنيدم
17 كه آيا انسان به حضور خدا عادل شمرده شود ؟ و آيا مرد در نظر خالق خود طاهر باشد ؟ 18 اينك بر خادمان خود اعتماد ندارد ، و به فرشتگان خويش ، حماقت نسبت مي دهد.
19 پس چند مرتبه زياده به ساكنان خانه هاي گلين ، كه اساس ايشان در غبار است ، كه مثل بيد فشرده مي شوند! 20 از صبح تا شام خ ُرد مي شوند ، تا به ابد هلاك مي شوند و كسي آن را به خاطر نمي آورد.
21 آيا طناب خيمة ايشان از ايشان كنده نمي شود ؟ پس بدون حكمت مي ميرند.
1 الآن استغاثه كن و آيا كسي هست كه تو را جواب دهد ؟ و به كداميك از م ّقدسان توج�ه خواهي نمود ؟
2 زيرا غص ّه ، احمق را مي كشد و حسد ، ابله را مي ميراند.
3 من احمق را ديدم كه ريشه مي گرفت و ناگهان مسكن او را نفرين كردم. 4 فرزندان او از امني�ت دور هستند و در دروازه پايمال مي شوند و رهاننده اي نيست. 5 كه گرسنگان محصول او را مي خورند ، و آن را نيز از ميان خارها مي چينند ، و دهان تله براي دولت ايشان باز است.
6 زيرا كه بلا از غبار در نمي آيد ، و مش ّقت از زمين نمي رويد. 7 بلكه انسان براي مش ّقت مولود مي شود ، چنانكه شراره ها بالا مي پرد.
8 ولكن من نزد خدا طلب مي كردم ، و دعوي خود را بر خدا مي سپردم ،
9 كه اعمال عظيم و بي قياس مي كند و عجايب بي شمار ؛
10 كه بر روي زمين باران مي باراند ، و آب بر روي صخره ها جاري مي سازد ،
11 تا مسكينان را به مقام بلند برساند ، و ماتمايان به سلامتي سرافراشته شوند ؛
12 كه فكرهاي حيله گران را باطل مي سازد ، به طوري كه دستهاي ايشان هيچ كار مفيد نمي تواند كرد ؛
13 كه حكيمان را در حيلة ايشان گرفتار مي سازد ، و مشورت م ّكاران مشو�ش مي شود. 14 در روز به تاريكي برمي خورند و به وقت ظهر ، مثل شب كورانه راه مي روند ؛
15 كه مسكين را از شمشير دهان ايشان ، و از دست زورآور نجات مي دهد.
16 پس اميد ، براي ذليل پيدا مي شود و شرارت دهان خود را مي بندد. 17 هان ، خوشابحال شخصي كه خدا تنبيهش مي كند. پس تأديب قادر مطلق را خوار مشمار.
18 زيرا كه او مجروح مي سازد و التيام مي دهد ، و مي كوبد و دست او شفا مي دهد. 19 در شش بلا ، تو را نجات خواهد داد و در هفت بلا ، هيچ ضرر بر تو نخواهد رسيد. 20 در قحط تو را از موت فديه خواهد داد ، و در جنگ از دم شمشير.
21 از تازيانة زبان پنهان خواهي ماند ، و چون هلاكت آيد ، از آن نخواهي ترسيد.
22 بر خرابي و تنگسالي خواهي خنديد ، و از وحوش زمين بيم نخواهي داشت.
23 زيرا با سنگهاي صحرا همداستان خواهي بود ، و وحوش صحرا با تو صلح خواهند كرد. 24 و خواهي دانست كه خيمة تو ايمن است ، و مسكن خود را تجس�س خواهي كرد و چيزي مفقود نخواهي يافت. 25 و خواهي دانست كه ذري�تت كثير است و اولاد تو مثل علف زمين.
26 و در ش�يخوخي�ت به قبر خواهي رفت ، مثل بافة گندم كه در موسمش برداشته مي شود.
410