جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 383

8
9
‎28‎ و مرا در حضور پادشاه و مشيرانش و جميع رؤساي مقتدر پادشاه منظور ساخت ، پس من موافق دست يهوه خدايم كه بر من مي بود ، تقويت يافتم و رؤساي اسرائيل را جمع كردم تا با من برآيند.
1 و اينانند رؤساي آباي ايشان و اين است نسب نامة آناني كه در سلطنت ا َر�تحش َستا پادشاه با من از بابل برآمدند:
2 از بني فينحاس ، جرشوم و از بني اينامار ، دانيال و از بني داود ، حطوش.
3 و از بني شكنيا از بني فروش ، زكري�ا و با او صد و پنجاه نفر از ذكوران به نسب نامه شمرده شدند. 4 از بني فحت ، موآب اليهو عيباي ابن زرحيا و با او دويست نفر از ذكور.
5 از بني شكنيا ، ابن يحزيئيل و با او سيصد نفر از ذكور.
6 از بني عادين ، عابد بن يوناتان و با او پنجاه نفر از ذكور.
7 از بني عيلام ، اشعيا ابن عتليا و با او هفتاد نفراز ذكور. 8 از بهي شفطيا ، زبديا ابن ميكائيل و با او هشتاد نفر از ذكور و از بني يوآب ، عوبد يا ابن يحئيل و با او دويست و هجده نفر از ذكور و ‎10‎ و از بني شلوميت بن يوسفيا و با او صد و شصت نفر از ذكور.
‎11‎ و از بني باباي ، زكريا ابن باباي و با او بيست و هشت نفر از ذكور.
‎12‎ و از بني عزجد ، يوحانان بن ه ّقاطان و با او صد نفر از ذكور.
‎13‎ و مؤ ّخران از بني ادونيقام بودند و اين است نامهاي ايشان: اليفلط و يعيئيل و شمعيا و با ايشان شصت نفر از ذكور. ‎14‎ و از بني بغواي ، عوتاي و زب�ود و با ايشان هفتاد نفر از ايشان.
نيافتم.
‎15‎ ايشان را نزد نهري كه به اهوا مي رود جمع كردم و در آنجا سه روز اردو زديم. و چون قوم و كاهنان را بازديد كردم ، از بني لاوي كسي را در آنجا
‎16‎ پس نزد اليعزر و اريئيل ئشمعيا و الناتان و ياريب و الناتان و ناتان و زكري�ا و مش ّلام كه رؤسا بودند و نزد يوياريب و الناتان كه علما بودند ، فرستادم.
‎17‎ و پيغامي براي ع�د�وي رئيس ، در مكان كاسفيا به دست ايشان فرستادم و سخناني كه بايد به عد�و و برادرانش نتينيم كه در مكان كاسقيا بودند ، بگويند ، به ايشان القا كردم تا خادمان به جهت خانة خداي ما به نزد ما بياوردند.
‎18‎ و از دست نيكوي خداي ما كه با ما مي بود ، شخصي دانشمند از پسران محلي ابن لاوي ابن اسرائيل براي ما آوردند ، يعني َشر�ب�يا را با پسران و برادرانش كه هجده نفر بودند.
‎19‎ و حشبيا را نيز و با او از بني مراري اشعيا را. و برادران او و پسران ايشان را كه بيست نفر بودند. ‎20‎ و از نتينيم كه داود و سروران ، ايشان را براي خدمت لاويان تعيين نموده بودند. از نتينيم دويست و بيست نفر كه جميع به نام ثبت شده بودند.
‎21‎ پس من در آنجا نزد نهر اهوا به روزه داشتن اعلان نمودم تا خويشتن را در حضور خداي خود متواضع نموده ، راهي راست براي خود و عيال خويش و همة اموال خود از او بطلبيم.
‎22‎ زيرا خجالت داشتم كه سپاهيان و سواران از پادشاه بخواهيم تا ما را از دشمنان در راه اعانت كنند ، چونكه به پادشاه عرض كرده ، گفته بوديم كه دست خداي ما بر هركه او را مي طلبد ، به نيكويي مي باشد ، اما قدرت و غضب او به ضد آناني كه او را ترك مي كنند.
‎23‎ پس روزه گرفته ، خداي خود را براي اين طلب نموديم و ما را مستجاب فرمود. ‎24‎ و دوازده نفر از رؤساي كهنه ، يعني َشر�بيا و ح�ش َبيا و ده نفر از برادران ايشان را با ايشان جدا كردم. ‎25‎ و نقره و طلا و ظروف هدية خداي ما را كه پادشاه و مشيران و سرورانش و تمامي اسرائيلياني كه حضور داشتند داده بودند ، به ايشان وزن نمودم.
‎26‎ پس ششصد و پنجاه وزنة نقره و صد وزنة ظروف نقره و صد وزنة طلا به دست ايشان وزن نمودم. ‎27‎ و بيست طاس طلا هزار درهم و دو ظرف برنج صيقلي خالص كه مثل طلا گرانبها بود.
‎28‎ و به ايشان گفتم: » شما براي خداوند مقد�س مي باشيد و ظروف نيز مقد�س است و نقره و طلا به جهت يهوه خداي پدران شما هدية تبر�عي است. ‎29‎ پس بيدار باشيد و اينها را حفظ نماييد تا به حضور رؤساي كهنه و لاويان و سروران آباي اسرائيل در اورشليم ، به حجره هاي خانة خداوند به وزن بسپاريد.
‎30‎ آنگاه كاهنان و لاويان وزن طلا و نقره و ظروف را گرفتند تا آنها را به خانة خداي ما به اورشليم برسانند.
‎31‎ پس در روز دوازدهم ماه اول از نهر اهوا كوچ كرده ، متوج�ة اورشليم شديم. و دست خداي ما با ما بود و ما از دست دشمنان و كمين نشينندگان سر راه خلاصي داد.
‎383‎