8
9
28 و مرا در حضور پادشاه و مشيرانش و جميع رؤساي مقتدر پادشاه منظور ساخت ، پس من موافق دست يهوه خدايم كه بر من مي بود ، تقويت يافتم و رؤساي اسرائيل را جمع كردم تا با من برآيند.
1 و اينانند رؤساي آباي ايشان و اين است نسب نامة آناني كه در سلطنت ا َر�تحش َستا پادشاه با من از بابل برآمدند:
2 از بني فينحاس ، جرشوم و از بني اينامار ، دانيال و از بني داود ، حطوش.
3 و از بني شكنيا از بني فروش ، زكري�ا و با او صد و پنجاه نفر از ذكوران به نسب نامه شمرده شدند. 4 از بني فحت ، موآب اليهو عيباي ابن زرحيا و با او دويست نفر از ذكور.
5 از بني شكنيا ، ابن يحزيئيل و با او سيصد نفر از ذكور.
6 از بني عادين ، عابد بن يوناتان و با او پنجاه نفر از ذكور.
7 از بني عيلام ، اشعيا ابن عتليا و با او هفتاد نفراز ذكور. 8 از بهي شفطيا ، زبديا ابن ميكائيل و با او هشتاد نفر از ذكور و از بني يوآب ، عوبد يا ابن يحئيل و با او دويست و هجده نفر از ذكور و 10 و از بني شلوميت بن يوسفيا و با او صد و شصت نفر از ذكور.
11 و از بني باباي ، زكريا ابن باباي و با او بيست و هشت نفر از ذكور.
12 و از بني عزجد ، يوحانان بن ه ّقاطان و با او صد نفر از ذكور.
13 و مؤ ّخران از بني ادونيقام بودند و اين است نامهاي ايشان: اليفلط و يعيئيل و شمعيا و با ايشان شصت نفر از ذكور. 14 و از بني بغواي ، عوتاي و زب�ود و با ايشان هفتاد نفر از ايشان.
نيافتم.
15 ايشان را نزد نهري كه به اهوا مي رود جمع كردم و در آنجا سه روز اردو زديم. و چون قوم و كاهنان را بازديد كردم ، از بني لاوي كسي را در آنجا
16 پس نزد اليعزر و اريئيل ئشمعيا و الناتان و ياريب و الناتان و ناتان و زكري�ا و مش ّلام كه رؤسا بودند و نزد يوياريب و الناتان كه علما بودند ، فرستادم.
17 و پيغامي براي ع�د�وي رئيس ، در مكان كاسفيا به دست ايشان فرستادم و سخناني كه بايد به عد�و و برادرانش نتينيم كه در مكان كاسقيا بودند ، بگويند ، به ايشان القا كردم تا خادمان به جهت خانة خداي ما به نزد ما بياوردند.
18 و از دست نيكوي خداي ما كه با ما مي بود ، شخصي دانشمند از پسران محلي ابن لاوي ابن اسرائيل براي ما آوردند ، يعني َشر�ب�يا را با پسران و برادرانش كه هجده نفر بودند.
19 و حشبيا را نيز و با او از بني مراري اشعيا را. و برادران او و پسران ايشان را كه بيست نفر بودند. 20 و از نتينيم كه داود و سروران ، ايشان را براي خدمت لاويان تعيين نموده بودند. از نتينيم دويست و بيست نفر كه جميع به نام ثبت شده بودند.
21 پس من در آنجا نزد نهر اهوا به روزه داشتن اعلان نمودم تا خويشتن را در حضور خداي خود متواضع نموده ، راهي راست براي خود و عيال خويش و همة اموال خود از او بطلبيم.
22 زيرا خجالت داشتم كه سپاهيان و سواران از پادشاه بخواهيم تا ما را از دشمنان در راه اعانت كنند ، چونكه به پادشاه عرض كرده ، گفته بوديم كه دست خداي ما بر هركه او را مي طلبد ، به نيكويي مي باشد ، اما قدرت و غضب او به ضد آناني كه او را ترك مي كنند.
23 پس روزه گرفته ، خداي خود را براي اين طلب نموديم و ما را مستجاب فرمود. 24 و دوازده نفر از رؤساي كهنه ، يعني َشر�بيا و ح�ش َبيا و ده نفر از برادران ايشان را با ايشان جدا كردم. 25 و نقره و طلا و ظروف هدية خداي ما را كه پادشاه و مشيران و سرورانش و تمامي اسرائيلياني كه حضور داشتند داده بودند ، به ايشان وزن نمودم.
26 پس ششصد و پنجاه وزنة نقره و صد وزنة ظروف نقره و صد وزنة طلا به دست ايشان وزن نمودم. 27 و بيست طاس طلا هزار درهم و دو ظرف برنج صيقلي خالص كه مثل طلا گرانبها بود.
28 و به ايشان گفتم: » شما براي خداوند مقد�س مي باشيد و ظروف نيز مقد�س است و نقره و طلا به جهت يهوه خداي پدران شما هدية تبر�عي است. 29 پس بيدار باشيد و اينها را حفظ نماييد تا به حضور رؤساي كهنه و لاويان و سروران آباي اسرائيل در اورشليم ، به حجره هاي خانة خداوند به وزن بسپاريد.
30 آنگاه كاهنان و لاويان وزن طلا و نقره و ظروف را گرفتند تا آنها را به خانة خداي ما به اورشليم برسانند.
31 پس در روز دوازدهم ماه اول از نهر اهوا كوچ كرده ، متوج�ة اورشليم شديم. و دست خداي ما با ما بود و ما از دست دشمنان و كمين نشينندگان سر راه خلاصي داد.
383