9
32 و چون به اورشليم رسيديم سه روز در آنجا توقف نموديم.
33 و در روز چهارم نقره و طلا و ظروف را در خانة خداي ما به دست مريموت بن اورياي كاهن وزن كردند ؛ و العازار بن فينحاس با او بود ؛ و يوزاباد بن يشوع و نوعديا ابن ب ّنوي لاويان با ايشان بودند و
34 همه را به شماره و به وزن حساب كردند و وزن همه در آن وقت نوشته شد.
35 و اسيراني كه از اسيري برگشته بودند ، قرباني هاي سوختني براي خداي اسرائيل گذرانيده ، يعني دوازده گاو و نود و شش قوچ و هفتاد و هفت بره و دوازده بز نر ، به جهت قرباني گناه ، براي تمامي اسرائيل كه همة اينها قرباني سوختني براي خداوند بود.
36 و چون فرمانهاي پادشاه را به امراي پادشاه و واليان ماوراي نهر دادند ، ايشان قوم و خانة خدا را اعانت نمودند.
1 و بعد از تمام شدن اين وقايع ، سروران نزد من آمده ، گفتند: » قوم اسرائيل و كاهنان و لاويان خويشتن را از ام�ت هاي كشورها جدا نكرده اند بلكه موافق رجاسات ايشان ، يعني كنعانيان وحتي�ان و فر ّزيان و يبوسيان و عم�ونيان و موآبيان و مصريان و اموريان رفتار نموده اند
2 زيرا كه از دختران ايشان براي خود و پسران خويش زنان گرفته و ذر�يت مقد�س را با ام ّت هاي كشورها مخلوط كرده اند و دست رؤسا و حاكمان در اين خيانت مقد�م بوده است.
3 پس چون اين سخن را شنيدم ، جامه و رداي خود را چاك زدم و موي سر و ريش خود را كندم و متحي�ر نشستم. 4 آنگاه ، همة آناني كه به سبب اين عصيان اسيران ، از كلام خداي اسرائيل مي ترسيدند ، نزد من جمع شدند و من تا وقت هدية شام ، متحي�ر نشستم.
5 و در وقت هدية شام ، از تذل ّل خود برخاستم و با لباس و رداي دريده ، به زانو در آمدم و دست خود را بسوي يهوه خداي خويش برافراشتم. 6 و گفتم: اي خداي من ، خجالت دارم و از بلند كردن روي خود بسوي تو اي خدايم شرم دارم ، زيرا گناهان ما بالاي سرما زياده شده ، و تقصيرهاي ما تا به آسمان عظيم گرديده است.
10
7 ما از ايام پدران خود تا امروز مرتكب تقصيرهاي عظيم شده ايم و ما و پادشاهان و كاهنان ما به سبب گناهان خويش ، به دست پادشاهان كشورها به شمشير و اسيري و تاراج و رسوايي تسليم گرديده ايم ، چنانكه امروز شده است.
8 و حال اندك زماني لطف از جانب يهوه خداي ما بر ما ظاهر شده ، م�ف َر�ي براي ما واگذاشته است و ما را در مكان مق �دس خود ميخي عطا فرموده است و خداي ما چشمان ما را روشن ساخته ، اندك حيات تازه اي در حين بندگي ما به ما بخشيده است.
9 زيراكه ما بندگانيم ، ليكن خداي ما ، ما را در حالت بندگي ترك نكرده است ، بلكه ما را منظور پادشاهان فارس گردانيده ، حيات تازه بخشيده است تا خانة خداي خود را بنا نماييم و خرابيهاي آن را تعمير كنيم و ما را در يهودا و اورشليم قلعه اي بخشيده است.
10 و حال اي خداي ما بعد از اين چه گوييم ، زيرا كه اوامر تو را ترك نموده ايم.
11 كه آنها را به دست بندگان خود انبيا امر فرموده و گفته اي كه آن زميني كه شما براي ت ّصرف آن مي رويد ، زميني است كه از نجاسات ام�ت هاي كشورها نجس شده است و آن را به رجاسات و نجاسات خويش ، از سر تا سر مم ّلو ساخته اند.
12 پس الآن ، دختران خود را به پسران ايشان مدهيد و دختران ايشان را براي پسران خود مگيريد و سلامتي و سعادتمندي ايشان را تا به ابد مطلبيد تا قو�ي شويد و نيكويي آن زمين را بخوريد و آن را براي پسران خود به ارثيت ابدي واگذاريد و
13 و بعد از همة اين بلاياي كه به سبب اعمال زشت و تقصيرهاي عظيم ما بر ما وارد شده است ، با آنكه تو اي خداي ما ، ما را كمتر از گناهان ما عقوبت رسانيده اي و چنين خلاصي اي به ما داده اي ،
14 آيا مي شود كه ما را ديگر اوامر تو را بشكنيم و با ام ّت هاي كه مرتكب اين رجاسات شده اند ، مصاهرت نماييم ؟ و آيا تو بر ما غضب نخواهي نمود و ما را چنان هلاك نخواهي ساخت كه بقب�تي و نجاتي باقي نماند ؟
15 اي ي�ه�و�ه خداي اسرائيل تو عادل هستي چونكه بقي�تي از ما مثل امروز ناجي شده اند ، اينك ما به حضور تو در تقصيرهاي خويش حاضريم ، زيرا كسي نيست كه به سبب اين كارها ، در حضور تو تواند ايستاد.
1 پس چون ع� ْزرا دعا و اعتراف مي نمود و گريه كنان پيش خانة خدا رو به زمين نهاده بود ، گروه بسيار عظيمي از مردان و زنان و اطفال اسرائيل نزد وي جمع شدند ، زيرا قوم زارزار مي گريستند.
2 و ش َك َبي�ا ابن ي�حئيل كه از بني عيلام بود جواب داد و به ع َزرا گفت: » ما به خداي خويش خيانت ورزيده ، زنان غريب از قومهاي زمين گرفته ايم ؛ ليكن الان اميدي براي اسرائيل در اين باب باقي است.
3 پس حال با خداي خويش عهد ببنديم كه آن زنان و اولاد ايشان را برحسب مشورت آقايم و آناني كه از امر خداي ما مي ترسند دور كنيم و موافق شريعت عمل نماييم.
384