جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 367

6 پس يوتام زورآورگرديد زيرا رفتار خود را به حضور ي�ه�و�ه خداي خويش ساخت.
7 و بقية وقايع يوتام و همة جنگهايش و رفتارش ، اينك در تواريخ پادشاهان اسرائيل و يهودا مكتوب است.
8 و او بيست و پنج ساله بود كه پادشاه شد و شانزده سال در اورشليم سلطنت كرد. 9 پس يوتام با پدران خود خوابيد و او را در شهر داود دفن كردند ، و پسرش آحاز در جايش سلطنت نمود.
‎28‎ 1 و آحاز بيست ساله بود كه پادشاه شد و شانزده سال در اورشليم پادشاهي كرد. اما آنچه درنظر خداوند پسند بود ، موافق پدرش داود به عمل نياورد.
2 بلكه به طريقهاي پادشاهان اسرائيل سلوك نموده ، تمثالها نيز براي ب�ع�ليم ريخت.
3 و در وادي ابن ه ُّنوم بخور سوزانيد ، و پسران خودرا برحسب رجاسات ام�ت هايي كه خداوند از حضور بني اسرائيل اخراج نموده بود ، سوزانيد. 4 و بر مكانهاي بلند و تلها و زير هر درخت سبز قرباني ها گذرانيد و بخور سوزانيد. 5 بنابراين ، ي�ه�و�ه خدايش او را به دست پادشاه ارام تسليم نمود كه ايشان او را شكست داده ، اسيران بسياري از او گرفته ، به دمشق بردند و به دست پادشاه اسرائيل نيز تسليم شد كه او را شكست عظيمي داد.
بودند.
6 و ف َق َح بن ر�م� ْليا صد و بيست هزار نفر كه جميع ايشان مردان جنگي بودند ، در يك روز در يهودا كشت ، چونكه ي�ه�و�ة خداي پدران خود را ترك نموده
7 و ِز ْك ِري كه مرد شجاع افرايمي بود ، م�ع�سا پسر پادشاه ، ع�ز ْريقام ناظر خانه و َا ْلفان ه را كه شخص اول بعد از پادشاه بود ، كشت. 8 پس بني اسرائيل دويست هزار نفر زنان و پسران و دختران از برادران خود به اسيري بردند و نيز غنيمت بسياري از ايشان گرفتند ، و غنيمت را به سامره بردند.
9 و در آنجا نبي از جانب خداوند ع�و�ديد نام بود كه به استقبال لشكري كه به سامره برمي گشتند آمده ، به ايشان گفت: » اينك از اين جهت كه ي�ه�و�ه خداي پدران شما بر يهودا غضبناك مي باشند ، ايشان را به دست شما تسليم نمود و شما ايشان را با غضبي كه به آسمان رسيده است ، كشيد.
نيست ؟
‎10‎ و حال شما خيال مي كنيد كه پسران يهودا و اورشليم را به عنف غلامان و كنيزان خود سازيد. و آيا با خود شما نيز بقصيرها به ضد ي�ه�و�ه خداي شما
‎11‎ پس الآن مرا بشنويد و اسيراني را كه از برادران خود آورده ايد ، برگردانيد زيرا كه حد�ت خشم خداوند بر شما مي باشد ‏.»‏
‎12‎ آنگاه بعضي از رؤساي بني افرايم يعني ع� َز �ريا ابن ي�ه�و حانان و ب�رك َيا ابن م� ُش ّليوت و ي�ح�ز ْقيا ابن َش ُّلوم و عماسا ابن ح�د�لاي با آناني كه از جنگ مي آمدند ، مقاومت نمودند.
‎13‎ و به ايشان گفتند كه اسيران را به اينجا نخواهيد آورد زيرا كه تقصيري به ضد خداوند بر ما هست ؛ و شما مي خواهيد كه گناهان و تقصيرهاي ما را مزيد كنيد زيرا كه تقصير ما عظيم است و حدت خشم بر اسرائيل وارد شده است.
‎14‎ پس لشكريان ، اسيران و غنيمت را پيش رؤسا و تمامي جماعت وا گذاشتند.
‎15‎ و آناني كه اسم ايشان مذكور شد برخاسته ، اسيران را گرفتند و همة برهنگان ايشان را از غنيمت پوشانيده ، ملبس ساختند و كفش به پاي ايشان كرده ، ايشان را خورانيدند و نوشانيدند و تدهين كرده ، تمامي ضعيفان را بر الاغها سوار نموده ، ايشان را به اريحا كه شهر نخل باشد نزد برادرانشان رسانيده ، خود به سامره مراجعت كردند.
‎16‎ و در آن زمان ، آحاز پادشاه نزد پادشاهان آشور فرستاد تا او را اعانت كنند.
‎17‎ زيرا كه َاد�و�ميان هنوز مي آمدند و يهودا را شكست داده ، اسيران مي بردند.
‎18‎ و فلسطينيان بر شهرهاي هامون و جنوبي يهودا هجوم آوردند و بيت شمس و َاي� ُلون و ج�دي�روت و س�وك ُو را با دهاتش و ت�م� َنه را با دهاتش و ج ِم�ز ُو را با دهاتش گرفته ، در آنها ساكن شدند.
‎19‎ زيرا خداوند يهودا را به سبب آحاز ، پادشاه اسرائيل ذليل ساخت ، چونكه او يهودا را به سركشي واداشت و به خداوند خيانت عظيمي ورزيد. ‎20‎ پس ت�لغت ف� ْلناس�ر ، پادشاه آشور بر او برآمد و او را به تنگ آورد و وي را تقويت نداد.
‎21‎ زيراكه آحاز خانة خداوند و خانه هاي پادشاه سروران را تاراج كرده ، به پادشاه آشور داد ، اما را اعانت ننمود.
‎22‎ و چون او را به تنگ آورده بود ، همين آحاز پادشاه به خداوند بيشتر خيانت ورزيد.
‎23‎ زيرا كه براي خدايان دمشق كه او را شكست داده بودند ، قرباني گذارنيد و گفت: » چونكه خدايان پادشاهان ارام ، ايشان را نصرت داده اند ، پس من براي آنها قرباني خواهم گذرانيد تا مرا اعانت نمايند. اما آنها سبب هلاكت وي و تمامي اسرائيل شدند.
‎24‎ و آحاز اسباب خانة خدا را جمع كرد و آلات خانة خدا را خرد كرد و درهاي خانة خداوند را بسته ، مذبح ها براي خود در هر گوشه اورشليم ساخت.
‎25‎ و در هر شهري از شهرهاي يهودا ، مكان هاي بلند ساخت تا براي خدايان غريب بخور سوزانيد. پس خشم ي�ه�و�ه خداي پدران خود را به هيجان آورد.
‎367‎