نيست ؟
10
29 و اما بقية وقايع سليمان از اول تا آخر آيا آنها در تواريخ ناتان نبي و در نبوت َاخ�ي�اي شيلوني و در رؤياي ي�ع�د�وي رايي دربارة ي�ر�ب�عام بن ن َباط مكتوب
30 پس سليمان چهل سال در اورشليم بر تمامي اسرائيل سلطنت كرد.
31 و سليمان با پدران خود خوابيد و او را در شهر پدرش داود دفن كردند و پسرش ر�ح�ب�عام در جاي او پادشاه شد.
1 و ر�ح�ب�عام به شكيم رفت ، زيرا كه تمامي اسرائيل به شكيم آمدند تا او را پادشاه سازند.
2 و چون ي�ر�ب�عام بن َنباط اين را شنيد ،) و او هنوز در مصر بود كه از حضور سليمان پادشاه به آنجا فرار كرده بود )، ي�ر�ب�عام از مصر مراجعت نمود.
3 و ايشان فرستاده ، او را مي خواندند ؛ آنگاه ي�ر�ب�عام و تمامي اسرائيل آمدند و به ر�ح�ب�عام عرض كرده ، گفتند:
» 4 پدر تو يوغ ما را سخت ساخت ؛ اما تو الآن بندگي سخت پدر خود را و يوغ سنگين او را بر ما نهاد سبك ساز و تو را خدمت خواهيم نمود 5 او به ايشان گفت: » بعد از سه روز باز نزد من بياييد. و ايشان رفتند.
6 و ر�ح�ب�عام پادشاه با مشايخي كه در حين حيات پدرش سليمان به حضور وي مي ايستادند مشورت كرده ، گفت: شما چه صلاح مي بينيد كه به اين قوم جواب دهم ؟
بود.
7 ايشان به او عرض كرده ، گفت: » اگر با اين قوم مهرباني نمايي و ايشان را راضي كني و با ايشان سخنان دلاويز گويي ، همانا هميشة اوقات بندة تو خواهد
8 اما او مشورت مشايخ را كه به وي دادند ترك كرد و با جواناني كه با او تربيت يافته بودند و به حضورش مي ايستادند مشورت كرد.
9 و به ايشان گفت: شما چه صلاح مي بينيد كه به اين قوم جواب دهيم كه به من عرض كرده ، گفته اند: يوغي را كه پدرت بر ما نهاده است سبك ساز.
10 و جواناني كه با او تربيت يافته بودند ، او را خطاب كرده ، گفته اند: به اين قوم كه به تو عرض كرده ، گفته اند پدرت يوغ ما را سنگين ساخته است و تو آن را براي ما سبك ساز چنين بگو: انگشت كوچك من از كمر پدرم كلفت تر است.
11 و حال پدرم يوع سنگيني بر شما نهاده است ، اما من يوغ شما را زياده خواهم گردانيد ، پدرم شما را با تازيانه ها تنبه مي نمود ، اما من شما را با عقربها.
12 و در روز سوم ، ي�ر�ب�عام و تمامي قوم نزد ر�ح�ب�عام باز آمدند ، به نحوي كه پادشاه گفته و فرموده بود كه در روز سوم نزد من بازآييد.
13 و پادشاه قوم را به سختي جواب داد ؛ و �رح�ب�عام پادشاه مشورت مشايخ را ترك كرد ، 14 و موافق مشورت جوانا ن� ايشان را خطاب كرده ، گفت: پدرم يوغ شما را سنگين ساخت ، اما من آن را زياده خواهم گردانيد ؛ پدرم شما را با تازيانه ها تنبيه مي نمود ، اما من با عقربها.
گرداند.
15 پس پادشاه قوم را اجابت نكرد زيرا كه اين امر از جانب خدا شده بود تا خداوند كلامي را كه به واسطة َاخ�ي�اي شيلوني به ي�ر�ب�عام بن ن َباط گفته بود ثابت
16 و چون تمامي اسرائيل ديدندكه پادشاه ايشان را اجابت نكرد ، آنگاه قوم� پادشاه را جواب داده ، گفتند: ما را در داود چه حصه است ؟ در پسر ي�س�ي نصيبي نداريم. اي اسرائيل ، به خيمه هاي خود برويد! حال اي داود به خانة خود متوجه باش! پس تمامي اسرائيل به خيمه هاي خويش رفتند.
17 اما بني اسرائيلي كه در شهرهاي يهودا ساكن بودند ، ر�ح�ب�عام برايشان سلطنت مي نمود.
18 پس ر�ح�ب�عام پادشاه ه�د�رام را كه رئيس باجگيران بود فرستاد ، وبني اسرائيل او را سنگسار كردند كه م�زد و ر�ح�ب�عام پادشاه تعجيل نموده ، بر ارابة خود
سوار شد و به اورشليم فرار كرد.
19 پس اسرائيل تا به امروز بر خاندان داود عاصي شده اند.
11 1 و چون ر�ح�ب�عام وارد اورشليم شد ، صد و هشتاد هزار نفر برگزيدة جنگ آزموده را از خاندان يهودا و بنيامين جمع كرد تا با اسرائيل مقاتله نموده ، سلطنت را به ر�ح�ب�عام برگرداند.
2 اما كلام خداوند بر َشم�ع�يا مرد خدا نازل شده ، گفت:
3 به ر�ح�ب�عام بن سليمان پادشاه يهودا و به تمامي اسرائيليان كه در يهودا و بنيامين مي باشند خطاب كرده ، بگو: 4 خداوند چنين مي گويد: برمياييد و با بردران خود جنگ منماييد هر كس به خانة خود برگردد زيراكه اين امر از جانب من شده است. و ايشان كلام خداوند را شنيدند و از رفتن به ض ّد ي�ر�ب�عام برگشتند.
5 و ر�ح�ب�عام در اورشليم ساكن شد و شهرهاي حصاردار در يهودا ساخت. 6 پس بيت لحم و عيتام و َت ُّقو ع
354