جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 355

7 و بيت ُصور و س�و ُكو و ع�د� َلام ،
8 و ج� ّت و م� ِري َشه و ز ِيف ، 9 و َادورايم و لاكيش و ع�زي ِقه ،
‎10‎ و ُصر�ع�ه و اي� ُلون و ح�ب�ر�ون را بنا كرد كه شهرهاي حصاردار در يهودا و بنيامين مي باشند.
‎11‎ و حصارها را محكم ساخت و در آنها سرداران و انبارهاي مأكولات و روغن و شراب گذاشت.
‎12‎ و در هر شهري سپرها و نيزها گذاشته ، آنها را بسيار محكم گردانيد ؛ پس يهودا و بنيامين با او ماندند.
‎13‎ وكاهنان ولاوياني كه در تمامي اسرائيل بودند ، از همة حدود خود نزد او جمع شدند. ‎14‎ زيرا كه لاويان اراضي شهرها و املاك خود را ترك كرده ، به يهودا و اورشليم آمدند چونكه ي�ر�ب�عام و پسرانش ايشان را از كهانت ي�ه�و�ة اخراج كرده بودند.
‎15‎ و او براي خود به جهت مكان هاي بلند و ديوها و گوساله هايي كه ساخته بود كاهنان معين كرد.
‎16‎ و بعد از ايشان آناني كه دلهاي خود را به طلب ي�ه�و�ه خداي اسرائيل به اورشليم مشغول ساخته بودند از تمامي اسباط اسرائيل به اورشليم آمدند تا براي ي�ه�و�ه خداي پدران خود قرباني بگذرانند.
‎17‎ پس سلطنت يهودا را مستحكم ساختند و ر�ح�ب�عام بن سليمان را سه سال تقويت كردند ، زيراكه سه سال به طريق داود و سليمان سلوك نمودند. ‎18‎ و ر�ح�ب�عام م�ح� َله يري�موت بن داود و ابيحاي�ل َاليآب بن ي�س�ي را به زني گرفت.
‎19‎ و او براي وي پسران يعني ي�ع�وش و َشم�ر�يا و َزهم را زاييد. ‎20‎ و بعد از او م�ع� َكه دختر اب�شالوم را گرفت و او براي وي َابي�آ و ع� ّتاي و ِزبزا و َش ُلوميت را زاييد.
‎21‎ و ر�ح�بع�ام ، م�ع� َكه دختر ابشالوم را از جميع زنان و متعه هاي خود زياده دوست مي داشت ، زيرا كه هجده زن و شصت متعه گرفته بود و بيست و هشت پسر و دختر توليد نمود.
‎22‎ و �رح�بعام َابي�ا پسر معكه را درميان برادرانش سرور و رئيس ساخت ، زيرا كه مي خواست او را به پادشاهي نصب نمايد.
‎23‎ و عاقلانه رفتار نموده ، همة پسران خود را در تمامي بلاد يهودا و بنيامين در جميع شهرهاي حصاردار متفرق ساخت ، و براي ايشان آذوقه بسيار قرار داد و زنان بسيار خواست.
‎12‎ 1 و چون سلطنت ر�ح�بع�ام استوار گرديد و خودش تقويت يافت ، او با تمامي اسرائيل شريعت خداوند را ترك نمودند.
2 و در سال پنجم سلطنت ر�ح�ب�عام ، ش�ي َشق پادشاه مصر به اورشليم برآمد زيراكه ايشان بر خداوند عاصي شده بودند.
3 با هزار و دويست ارابه و شصت هزار سوار و خلقي كه از مصريان و ُلوبيان و س�كي�ان و ح�بشيان همراهش آمدند ، بيشمار بودند. 4 پس شهرهاي حصاردار يهودا را گرفت و به اورشليم آمد.
5 و َشم�عياي نبي نزد ر�ح�ب�عام و سروران يهودا كه از ترس ش�ي َشق در اورشليم جميع بودند آمده ، به ايشان گفت: » خداوند چنين مي گويد: شما مرا ترك كرديد پس من نيز شما را به دست ش�ي َشق ترك خواهم نمود ‏.»‏
6 آنگاه سروران اسرائيل و پادشاه تواضع نموده ، گفتند: » خداوند عادل است ‏.»‏
7 و چون خداوند ديد كه ايشان مواضع شده اند ، كلام خداوند بر َشم�ع�يا نازل شده ، گفت: » چونكه ايشان تواضع نموده اند ايشان را هلاك نخواهم كرد بلكه ايشان را اندك زماني خلاصي خواهم داد و غضب من به دست ش�ي َشق بر اورشليم ريخته نخواهد شد. 8 ليكن ايشان بندة او خواهند شد تا بندگي من و بندگي ممالك جهان را بدانند ‏.»‏ 9 پس ش�يش َق پادشاه مصر به اورشليم برآمده ، خزانه هاي خانة خداوند و خزانه هاي خانة پادشاه را گرفت و همه چيز را برداشت و سپرهاي طلا را كه سليمان ساخته بود برد.
‎10‎ و َزح�ب�عام پادشاه به عوض آنها سپرهاي برنجين ساخت و آنها را به دست سردار ان� شاطراني كه د� ِر خانة پادشاه را نگاهباني مي كردند سپرد.
‎11‎ و هر وقتي كه پادشاه به خانة خداوند داخل مي شد شاطران آمده ، آنها را برمي داشتند و آنها را به حجرة شاطران باز مي آوردند.
‎12‎ چون او متواضع شد ، خشم خداوند از او برگشت تا او را بالكل هلاك نسازد ؛ و در يهودا نيز اعمال نيكو پيدا شد.
‎13‎ و ر�ح�ب�عام پادشاه ، خويشتن را در اورشليم قوي ساخته ، سلطنت نمود. و ر�ح�ب�عام چون پادشاه شد چهل و يك ساله بود ، و در شهر اورشليم كه خداوند آن را از تمام اسباط اسرائيل برگزيد تا اسم خود را در آن بگذارد ، هفده سال پادشاهي كرد و اسم مادرش ْنم�ة ع�م�وني�ه بود.
‎14‎ و او شرارت ورزيد زيرا كه خداوند را به تصميم قلب طلب ننمود.
‎355‎