18 و ح�ورام كشتيها و نوكراني را كه در دريا مهارت داشتند ، به دست خادمان خود براي وي فرستاد ، و ايشان با بندگان سليمان به ا ُوفير رفتند ، و چهار صد و پنجاه وزنة طلا از آنجا گرفته ، براي سليمان پادشاه آوردند.
9 1 و چون ملكة سبا آوازة سليمان را شنيد با موكب بسيار عظيم و شتراني كه به عطريات و طلاي بسيار و سنگهاي گرانبها بار شده بود به اورشليم آمد ، تا سليمان را به مسائل امتحان كند. و چون نزد سليمان رسيد ، با وي از هرچه در دلش بود گفتگو كرد.
2 و سليمان تمام ِي مسائلش را براي وي بيان نمود و چيزي از سليمان مخفي نماند كه برايش بيان نكرد.
3 و چون ملكة سبا حكمت سليمان و خانه اي را كه بنا كرده بود ، 4 و طعام سفرة او و مجلس بندگانش و نظم و لباس خادمانش را و ساقيانش و لباس ايشان و زينه اي را كه به آن به خانة خداوند برمي آمد ديد ، روح ديگر در او نماند.
اي.
نشد.
5 پس به پادشاه گفت: آوازه اي را كه در ولايت خود دربارة كارها و حكمت تو شنيدم راست بود.
6 اما تا نيامدم و به چشمان خود نديدم اخبار آنها را باور نكردم و همانا نصف عظمت حكمت تو به من اعلام نشده بود و از خبري كه شنيده بودم افزوده
7 خوشابحال مردان تو و خوشابحال اين خادمانت كه به حضور تو هميشه مي ايستند و حكمت تو را مي شنوند.
8 متبارك باد ي�ه�و�ه خداي تو كه بر تو رغبت داشته ، تو را بر كرسي خود نشانيد تا براي ي�ه�و�ه خدايت پادشاه بشوي. چونكه خداي تو اسرائيل را دوست مي دارد تا ايشان را تا به ابد استوار نمايد ؛ از اين جهت تو را بر پادشاه ِي ايشان نصب نموده است تا داوري و عدالت را بجا آوري.
9 و به پادشاه صد و بيست وزنة طلا و عطريات از حد زياده ، و سنگهاي گرانبها داد و مثل اين عطريات كه ملكة سبا به سليمان پادشاه داد هرگز ديده
10 و نيز بندگان حورام و بندگان سليمان كه طلا از اوفير مي آوردند.
11 و پادشاه از اين چوب صندل زينه ها به جهت خانة خداوند و خانة پادشاه و عودها و بربطها براي م ّغنيان ساخت ، و مثل آنها قبل از آن در زمين يهودا ديده نشده بود.
12 وسليمان پادشاه به ملكة سبا تمام ِي آرزوي او را كه خواسته بود داد ، سواي آنچه كه او براي پادشاه آورده بود ؛ پس با بندگانش به ولايت خود توجه نموده ، برفت.
13 و وزن طلايي كه در يك سال به سليمان رسيد شصد و شصت و شش وزنه طلا بود ، 14 سواي آنچه تاجران و بازرگانان آوردند و جميع پادشاهان عرب و حاكمان كشورها طلا و نقره براي سليمان مي آوردند. 15 و سليمان پادشاه دويست سپر طلاي چكشي ساخت كه براي هر سپر ششصد مثقال طلا بكار برده شد.
16 و سيصد سپر كوچك طلاي چكشي ساخت كه براي هر سپر سيصد مثقال طلا بكار برده شد ، و پادشاه آنها را در خانة جنگل لبنان گذاشت. 17 و پادشاه تخت بزرگي از عاج ساخت و آن را به زر خالص پوشانيد.
18 و تخت را شش پله و پايندازي زرين بود كه به تخت پيوسته بود و به اين طرف و آن طرف نزد جاي ُكرسيش دستها بود ، و دو شير به پهلوي دستها ايستاده بودند.
19 و دوازده شير از اين طرف و آن طرف ، بر آن شش پله ايستاده بودند كه در هيچ مملكت مثل اين ساخته نشده بود. 20 و تمام ِي ظروف نوشيدني سليمان پادشاه از طلا و تمام ِي ظروف خانة جنگل لبنان از زر خالص بود ، نقره در ايام سليمان هيچ به حساب نمي آمد.
21 زيرا كه پادشاه را كشتيها بود كه با بندگان ح�ورام به ترشيش مي رفت ، و كشتيهاي ترشيشي هر سه سال يك مرتبه مي آمد ، و طلا و نقره و عاج و ميمونها و طاوسها مي آورد.
22 پس سليمان پادشاه در دولت و حكمت از جميع پادشاهان كشورها بزرگتر شد.
23 و تمامي پادشاهان كشورها حضور سليمان را مي طلبيدند. تا حكمتي را كه خدا در دلش نهاده بود بشنوند. 24 و هريكي از ايشان هدية خود را از آلات نقره و آلات طلا و رخوت و اسلحه و عطريات و اسبها و قاطرها يعني قسمت هر سال را در سالش مي آوردند. 25 و سليمان چهار هزار سوار داشت. و آنها را در شهرهاي ارابه ها و نزد پادشاه در اورشليم گذاشت.
26 و برجميع پادشاهان از نهر فرات تا زمين فلسطينيان و سرحد مصر حكمراني مي كرد.
27 و پادشاه نقره را در اورشليم مثل سنگها و چوب سرو آزاد را مثل چوب افراغ كه در صحراست فراوان ساخت. 28 و اسبها براي سليمان از مصر و از جميع ممالك مي آوردند.
353