86
12: 27 – 72: 26
مَتّی ناصری
عیسای با نیز مرد این «: گفت حاضرین به و دید را او من
« که خورد قسم ، کرده انکار نیز بار این پطرس 72!« بود ایستاده
آنجا که جمعی ، بعد اندکی 73.« نمیشناسم را مرد این هم
تو که نیست شکی «: گفتند پطرس به و آمدند پیش ، بودند لعن
پطرس آنگاه 74!« پیداست لهجهات از! هستی آنها از یکی!«
نمیشناسم را مرد این «: گفت ، خورده قسم و کرد آغاز کردن به
را عیسی سخنان پطرس آنگاه 75. زد بانگ خروس دم همان انکار مرا بار سه ، خروس بانگ از پیش «: بود گفته که آورد
یاد
. بگریست بهتلخی و رفت بیرون پس!« کرد خواهی یهودا
خودکشی ،
آمده گرد مشایخ و کاهنان سران همۀ ، زود صبح را
او پس
27 2
. بکشند را عیسی که کردند شور هم
با. دادند تحویل والی پیلاتُسِ به و بردند دستبسته
، کردهاند محکوم را عیسی که دید ، او تسلیمکنندۀ ، یهودا چون 3 و کاهنان سران به را نقره سکۀ سی و شد پشیمان خود کردۀ از خون
ریختن باعث و کردم گناه « 4: گفت و بازگردانید مشایخ!«
دانی خود ؟ چه را ما «: دادند پاسخ آنان امّا.« شدم بیگناهی
، رفته بیرون و ریخت زمین بر معبد در را سکهها یهودا آنگاه 5 جمع زمین از را سکهها کاهنان سران 6. کرد حلقآویز را
خود
، نیست جایز معبد خزانۀ در سکهها این ریختن «: گفتند ، کرده را کوزهگر مزرعۀ پول آن با ، مشورت از پس 7.« خونبهاست
زیرا تا
مکان آن رو این از 8. سازند غریبان گورستان را آن تا خریدند پیشگویی
، بدینسان 9. است معروف’ خون مزرعۀ‘ به امروز به را
نقره سکۀ سی آنان «: بود گفته که پیوست حقیقت به نبی اِرمیای به
را آن و 10 ، نهادند او بر بنیاسرائیل که را قیمتی یعنی ، برداشتند.«
بود فرموده امر من به خداوند چنانکه ، دادند کوزهگر مزرعۀ
جهت پیلاتُس
حضور در
محاکمه آیا «: پرسید او از والی. ایستاد والی حضور در عیسی امّا
11 امّا 12!« میگویی تو «: داد پاسخ عیسی ؟« یهودی پادشاه تو