21- 13: 18 مکاشفه
661 آهن
و مس و گرانبها چوبینِ ظرفهای و عاج ظرفهای و معطر و
مُر و خوشبو بخورِ و ادویه و دارچین نه 13 ؛ را آنان مرمرِ و گندم
و مرغوب آرد و زیتون روغن و شراب نه ؛ را آنان کندر ارابههای
و اسبان و گوسفندان و اهلی حیوانات نه ؛ را آنان.
را آدمیان نفوس و بدنها نه و ؛ را آنان را تمنایش جانت که میوه آن «: گفت خواهند همآنان 14 رفته
باد بر همه تو شوکت و دولت. درگذشته تو از ، داشت از
که چیزها این تاجرانِ و 15.« گشت بازنخواهد هرگز و ، است دورادور
، میکشد او که عذابی ترس از ، میشدند دولتمند او و
گرفت خواهند ماتم و کرد خواهند زاری و ایستاد خواهند:
گفت خواهند 16 ،
بزرگ شهر ای! دریغ ، دریغ «
، سرخ و ارغوان نفیس پارچههای در پوشیده! مروارید و جواهر و طلا برق در رخشنده گرفته
تباهی تو سرشار ثروت ساعته یک
17.«
است ، میکنند سفر کشتی با که کسان آن هر و کشتی ناخدای هر و ، میکنند معاش دریا راه از که کسانی چه و دریانوردان چه او
که میبینند را آتشی دود چون و 18. ایستاد خواهند دورادور چون
شهری آیا هرگز «: که میدهند سر فریاد ، میسوزاند را میکنند
سر بر خاک و 19 ؟« است بوده جهان در بزرگ شهرِ این
: که برمیآورند فریاد ماتمزده و گریان و ، بزرگ شهر ای! دریغ ، دریغ
« ثروت او دولت از ، کشتیداران همۀ که
شهری ، اندوختند!
است شده ویران ساعته یک اینک! کن شادی او بر آسمان ای
20!
انبیا و رسولان و مقدسین ای کنید شادی.«
است ستانده او از را شما دادِ خدا زیرا سنگی
آسیابْ همچندِ پارهسنگی ، نیرومند فرشتهای آنگاه 21:
گفت و افکند دریا به و برگرفت بزرگی