658 12-
2: 17
مکاشفه او
با 2. دهم نشانت را بسیار آبهای بر لمیده بزرگِ فاحشۀ آن همآغوشیهای
شرابِ از و کردند زنا زمین پادشاهان که بود.«
شدند مست زمین ساکنان که بود او دیدم زنی آنجا در. برد بیابانی به * روح در مرا فرشته آن پس 3 نامهای
با یکسره پیکرش که سرخفام وحشی پشت بر نشسته زن
و 4. داشت شاخ ده و سر هفت و ، بود شده پوشیده کفرآمیز جواهر
و طلا برقِ در و داشت تن بر ارغوانی و سرخ جامۀ سرشار
داشت دست به ین زرّ جامی. میدرخشید مروارید و نام
این و 5. همآغوشیهایش ناپاکیِ از آکنده و زشتیها همۀ از فواحش
مادر ، بزرگ بابِل «: بود شده نوشته او پیشانی بر مرموز و مقدسین خون از مست زنْ که دیدم و 6.« زمین زشتیهای
و.
است عیسی شهدای خون من
به فرشته 7. شدم شگفت در سخت دیدم را او که همین که
را وحش آن و زن آن راز ؟ چیست از تو شگفتی «: گفت شرح
برایت ، اوست بر سوار زن و دارد شاخ ده و ر سَ هفت ،
نیست اکنون ، بود زمانی ، دیدی که وحش آن 8. داد خواهم
. رسید خواهد هلاکت به و آمد خواهد بر هاویه از بهزودی و دفتر در جهان آفرینش بدو از نامشان که آنان زمین ساکنان از خواهند
شگفت در وحش آن دیدن از ، است نشده ثبت حیات. آمد خواهد ، همه این با و ، نیست اکنون ، بود زمانی که زیرا ،
شد
، ر سَ هفت آن. دریابد تا میطلبد حکیمی ذهن را همه این « 9 پادشاه هفت همانها. دارد قرار آنها بر زن آن که کوهند هفت است
باقی یکی ، کردهاند سقوط تن پنج آنان از 10. هستند نیز باید
، بیاید بهواقع که وقتی امّا ؛ است نیامده هنوز آخری آن و ،
نیست اکنون و بود زمانی که وحش آن 11. بپاید زمانی اندک به
و دارد تعلق تن هفت همان به او. است هشتم پادشاه
. میرسد خود هلاکت پادشاهی به هنوز که پادشاهند دَه ، دیدی که شاخ ده آن « 12 برخوردار شاهان قدرت از ساعته یک مهلتی در امّا.
نرسیدهاند
. خداست روح اینجا در مقصود 3: 17