646 6: 10 – 16: 9
مکاشفه
* میلیون دویست سوارهنظام شمار که شنیدم و 16. بکشند. بود
: بودند اینچنین ، دیدم خود رؤیای در که سوارانی و اسبان 17 زردیِ و کبود آبی و آتش سرخی به داشتند تن به
جوشنهایی و
آتش دهانشان از و میمانست شیر سرِ به اسبان سرِ. گوگرد بلای
سه این از آدمیان مِ سوّ یک 18. میزد بیرون گوگرد و دود
. شدند کشته ، میزد بیرون دهانشان از که گوگرد و دود و آتش شبیه دُمشان زیرا. دُمشان در و بود دهانشان در اسبان قدرت 19
. میزدند صدمه آن با که سری با بود مار هم باز ، نشدند هلاک بلاها این از که آنان ، آدمیان از
20 پرستش
از نه هم باز. نکردند توبه خود دست کارهای از و
سیمین و ین زرّ بتهای پرستش از نه و شستند دست دیوها نه
و میشنوند نه و میبینند نه که چوبین و سنگی و برنجین
و بیعفتیها و جادوگریها و آدمکُشیها از نیز نه 21. میجنبند.
کردند توبه خود
دزدیهای کوچک
طومار و
فرشته میآمد
فرود آسمان از دیگری نیرومند فرشتۀ دیدم آنگاه فراز
بر رنگینکمانی و داشت بر در ابر از ردایی 10که ستونهای
چون پاهایش و بود خورشید مانند چهرهاش. سر راست
پای. داشت دست در گشوده و کوچک طوماری 2. آتش بلند
چندان فریادی و 3. خشکی بر چپ پای و نهاد دریا در هفت
آن او فریاد با و میمانست شیر ش غرّ به که برآورد هفت
آن که هنگامی و 4. گفتند سخن و درآمدند صدا به رعد از
صدایی شنیدم امّا ؛ کردم نوشتن آهنگِ ، گفتند سخن رعد و
کن هور مَمْ ، گفتهاند رعد هفت آن را آنچه «: گفت آسمان.« منویس ،
بود ایستاده خشکی و دریا بر دیدم که فرشته آن آنگاه 5 است
زنده ابد تا که او به و 6 کرد بلند آسمان به راست
دست
.” هزار ده بار هزار بیست“ : یونانی متن در 16: 9