15- 2: 9 مکاشفه
645 برخاست
آن از دودی ، برگشود هاویه از در او چون 2. شد داده دود
از آسمان و خورشید که چندان ، عظیم کورهای دود چون زمین
روی به ملخها ، دود دلِ از و 3. شدند تاریک و تیره چاه ،
شد داده زمین عقربهای قدرت چون قدرتی آنها به و آمدند نه و ، نرسانند آسیب زمین سبزههای به که شد گفته آنها به و 4 که
برسانند آسیب کسان آن به تنها بلکه ، درختی یا گیاه هیچ به کسان
آن که شد داده اجازه آنها به و 5. ندارند پیشانی بر خدا مُهر شکنجهای
و. بکشند را آنان بیآنکه ، دهند شکنجه ماه پنج را آنگاه
، میمانست عقرب نیش شکنجۀ به کشیدند کسان آن که خواهند
مرگ جویای مردم روزها آن در 6. بگزد را انسان که امّا
، کرد خواهند مرگ آرزوی ؛ یافت نخواهند را آن امّا ، بود.
گریخت خواهد آنها از مرگ سرشان
بر. کارزار آمادۀ میمانستند اسبهایی به ملخها آن و 7 چهرۀ
به چهرههاشان و میمانست طلا تاج به که بود چیزی و
داشتند زنان موی چون موهایی 8. داشت شباهت انسان جوشن
چون داشتند سینهپوشی 9. شیران دندان چون دندانهایی ارابههای
و اسبان ش غرّ چون بالهاشان صدای و ، آهنین داشتند
نیشهایی و دُمها 10. بشتابند جنگ به که بود بسیار که
بود آن قدرت دُمهاشان در و ، عقرب نیش و دُم چون بود
هاویه فرشتۀ پادشاهشان 11. برسانند آزار مردم به ماه
پنج *
’. آپولیون‘ یونانی به و ، دارد نام’ اَبَدون‘ عبرانیان زبان به که. است باقی هنوز دیگر’ وایِ‘ دو. گذشت سر از ل اوّ’ وایِ‘ 12 آوازی من و ، درآورد صدا به را شیپورش ششم فرشتۀ
13 خداست
پیشگاه در که طلایی مذبحِ شاخ چهار از که شنیدم شیپور
که ششم فرشتۀ آن به که شنیدم و 14 ؛ برمیآمد بزرگ
رود کنار در که را فرشته چهار آن «: گفت ، داشت برای
که فرشته چهار آن پس 15.« کن آزاد ، بندند در فُرات آماده
سال همین و ماه همین و روز همین و ساعت همین را
آدمیان م سوّ یک تا شدند آزاد ، بودند شده داشته
نگاه
. هستند” نابودکننده“ معنی به” آپولیون“ و” اَبَدون“ 11: 9