464 15-
3: 12 قرنتیان
دوم با
نمیدانم. شد ربوده م سوّ آسمان به پیش سالِ چهارده که میدانم
و 3. میداند خدا ، بدن از بیرون یا رفت آسمان به بدن خدا
، بدن از بیرون یا بدن با- شد برده بالا فردوسْ به که از گفتن سخن که ، شنید وصفناشدنی چیزهای و 4-
میداند
. میکنم فخر شخصی چنین به من 5. نیست جایز انسان بر آنها اگر حتی 6. کرد نخواهم فخر ضعفهایم به جز ، خود دربارۀ امّا بیان
را حقیقت زیرا ، بود نخواهم بیفهم ، کنم فخر بخواهم از بیش چیزی مرا کسی تا میپرهیزم کار این از امّا.
میکنم
. میشنود من از و میبیند من در که مپندارد آن مغرورم مکاشفات این بیاندازۀ عظمت اینکه برای امّا
7 ،
شیطان عامل یعنی ، شد داده من به جسمم در خاری ، نسازد تمنا
خداوند از بار سه 8. بازدارد غرور از مرا و دهد آزارم تا کافی
را تو من فیض «: گفت مرا امّا 9 ، برگیرد من از را آن کردم با
پس.« میرسد کمال به ضعف در من قدرت زیرا ، است قدرت
تا کرد خواهم فخر ضعفهایم به بیشتر چه هر شادیِ ،
دشنامها ، ضعفها در ، رو همین از 10. شود ساکن من بر مسیح زیرا
، شادمانم مسیح بهخاطر ، مشکلات و آزارها ، سختیها.
توانایم آنگاه ، ناتوانم
وقتی قرنتیان برای پولس
نگرانی
. کردید ناگزیرم شما! کردهام رفتار بیفهمان همچون 11 از امّا ، هیچم هرچند که چرا ، باشم ستایشتان مورد
میبایست
رد ، رسالت نشانههای 12. ندارم کم چیزی’ بزرگْرسولان‘ آن عجایب
و آیات با ، رسید ظهور به شما میان در بردباری نهایتِ حق
در اجحافی چه ، کلیساها سایر با قیاس در 13. معجزات و این برای ؟ نبودهام دوشتان بر باری هرگز اینکه جز ، شد
شما!
ببخشید مرا ، کردم شما حق در که بدی باری
و ، بیایم دیدارتان به م سوّ بار برای آمادهام اکنون 14 را
شما خود بلکه ، شما اموال نه زیرا. بود نخواهم دوشتان بر خود
والدین برای باید که نیستند فرزندان که چرا. میخواهم پس 15. میاندوزند خود فرزندان برای والدین بلکه ، بیندوزند