2: 12 – 22: 11 قرنتیان دوم 463 باز
- کند فخر چیزی به میدهد اجازه خود به کسی اگر اجازه
خود به نیز من- میگویم سخن بیفهمان همچون هم آیا
! هستم نیز من ؟ عبرانیاند آیا 22. کنم فخر آن به میدهم نیز
من ؟ ابراهیماند نسل از آیا! هستم نیز من ؟ اسرائیلیاند میگویم
سخن دیوانگان چون ؟ مسیحاند خادم آیا 23! هستم دفعاتِ
به ، کردهام کار سختتر همه از! هستم بیشتر من- بارها
، خوردهام تازیانه همه از بیش ، افتادهام زندان به بیشتر
، یهودیان از بار پنج 24. شدهام روبهرو مرگ خطر با بارها و بار یک ، زدند چوبم بار سه 25. خوردم شلاق ضربه نه و سی شبانهروز
یک ، شد غرق سفرم کشتی بار سه ، شدم سنگسار از
خطر و بودهام سفر در همواره 26. کردم سپری دریا در را خطرِ
، رودخانهها از گذر خطرِ: است کرده تهدیدم سو هر ؛
اجنبیان سوی از خطر ، خود قوم سوی از خطر ؛ راهزنان سوی
از خطر ؛ دریا در خطر ، بیابان در خطر ، شهر در خطر بارها
، کشیدهام محنت و کرده کار سخت 27. دروغین برادران تحمل را تشنگی و گرسنگی ؛ کردهام هموار خود بر
بیخوابی
. دیدهام خود به عریانی و سرما و ماندهام بیغذا بارها ، کردهام که کلیساهاست همۀ برای نگرانی بارِ ، اینها همۀ بر افزون
28 شود
ضعیف که کیست 29. میکند سنگینی دوشم بر روزه هر ؟
نسوزم من و بلغزد که کیست ؟ نشوم ضعیف من و که کرد خواهم فخر چیزهایی به ، کنم فخر میباید اگر 30 را
او که ، عیسی خداوندْ پدر ، خدا 31. میدهد نشان مرا ضعف
، دمشق در 32. نمیگویم دروغ که میداند ، باد سپاس جاودانه گماشت دمشقیان شهرِ بر نگهبانانی ، حارِث شاهْ منصوبِ
حاکمِ حصار بر که پنجرهای از ، زنبیلی در مرا امّا 33. کنند گرفتارم
تا
. گریختم چنگش از اینگونه و فرستادند پایین ، بود شهر او
جسم خار و پولس
رؤیاهای حاصل
آن از سودی هرچند ؛ کنم فخر که میباید مکاشفات
و رؤیاها به و میدهم ادامه ، 12نمیشود میشناسم ، است مسیح در که را شخصی 2. میپردازم
خداوند