462 21-
9: 11 قرنتیان
دوم را
شما بتوانم تا کردم غارت را دیگر کلیساهای ، مالی کمک نیاز
چیزی به گاه هر ، شما بین اقامتم مدت در و 9. کنم خدمت مقدونیه
از که برادرانی زیرا ، ننهادم کسی دوش بر باری ، داشتم بر
باری روی هیچ به من و. برآوردند مرا احتیاجات آمدند راستی
آن به 10. بود نخواهم نیز پس این از و نبودهام دوشتان این
اَخائیه نواحی در هیچکس که ، قسم است من در که مسیح میگویم
چنین رو آن از آیا 11. گرفت نخواهد من از مرا فخرِ این
و 12! دارم دوستتان که میداند خدا ؟ ندارم دوستتان که فرصتطلبان
از را فرصت تا داد خواهم ادامه را خود ویّۀ رَ فخر بدان آنچه در را خود تا صددند در که آنان از ،
بازستانم
. سازند برابر ما با میکنند فریبکارند کارگزارانی و دروغین رسولان ، کسان چنین زیرا
13 این
و 14. میسازند ظاهر مسیح رسولان سیمای در را خود که نور
فرشتۀ شکل به را خود نیز شیطان زیرا ، نیست عجیب به
را خود نیز خادمانش که ندارد تعجبی پس 15 ؛ درمیآورد فراخور اینان سرانجامِ. سازند همانند پارسایی طریق
خادمان. بود خواهد
کارهایشان خود
رنجهای به پولس
فخر چنین اگر امّا. نپندارد بیفهم مرا کسی: میگویم باز 16 بتوانم
تا ، بپذیرید بیفهم شخصی چون مرا دستکم ، میکنید خود فخر از اطمینان با چنین این وقتی 17. کنم فخر
اندکی
زا 18. است بیفهمی رِ سَ از بلکه ، خداوند جانب از نه ، میگویم فخر نیز من ، میکنند فخر دنیایی طریق به بسیاری که
آنجا
، میکنید تحمل شادمانه را بیفهمان شما زیرا 19. کرد خواهم شما که است این حقیقت 20! هستید فهیم بس البته خود که چرا بهره
شما از یا ، میسازند خود بندۀ را شما که را کسانی حتی شما
بر یا ، میدهند قرار سوءاستفاده مورد را شما یا ، میکشند تحمل
بهخوبی ، میزنند سیلی صورتتان به یا ، میکنند ریاست از ضعیفتر ما که کنم اقرار باید شرمندگی کمال با 21.
میکنید! باشیم کارهایی چنین به قادر که بودهایم آن