3: 14 – 4: 13 قرنتیان اول 435 آتش
شعلههای به خویش تن و دهم صدقه را خود دارایی
. نمیبرم سود هیچ ، باشم نداشته محبت امّا ، بسپارم محبت ؛ نمیبرد حسد محبت ؛ است مهربان و بردبار محبت 4 و
ندارد ناشایسته رفتار 5. ندارد غرور و کبر و نمیفروشد فخر به
کینه و نمیشود خشمگین آسانی به ؛ نمیجوید را خود نفع حقیقت با امّا ، نمیشود مسرور بدی از محبت 6 ؛ نمیگیرد
دل
* ایمان همواره ، میکند مدارا چیز همه با محبت 7. میکند شادی
. میکند پایداری حال همه در و است امیدوار همیشه ، دارد خواهد میان از تها نبوّ امّا. نمیپذیرد پایان هرگز محبت 8 خواهد
زایل معرفت و پذیرفت خواهد پایان زبانها و رفت امّا 10 ؛ جزئی نیز تمان نبوّ و است جزئی ما معرفت زیرا 9. شد کودکی
که آنگاه 11. رفت خواهد میان از جزئی ، آید کامل چون کودکان
چون و میگفتم سخن کودکان چون ، نبودم بیش مرد
چون امّا. میکردم استدلال کودکان چون نیز و میاندیشیدم
، میبینیم اکنون آنچه 12. گفتم ترک را کودکانه رفتارهای ، شدم رسید خواهد زمانی امّا * ؛ آینه در است محو تصویری چون امّا
؛ است جزئی من شناخت اکنون. دید خواهیم روبهرو که چنانکه ، شناخت خواهم کمال به که رسید خواهد فرا
زمانی. شدهام شناخته نیز کمال به
. محبت و امید ، ایمان: میماند باقی چیز سه این ، حال و 13. است محبت بزرگترینشان
امّا جمعی
عبادت در فهم قابل زبانِ از استفاده
لزوم پی
در تمام اشتیاق با و کنید پیروی را محبت طریق.
کنید ت نبوّ اینکه بخصوص ، باشید روح 14تجلیات خدا با بلکه انسانها با نه ، میگوید سخن غیر زبانِ به که آن زیرا 2
هب او ؛ نمیکند درک را سخنش هیچکس زیرا. میگوید سخن
اب ، میکند ت نبوّ که آن امّا 3. میکند بیان را رازها ، روح واسطۀ.” اعتماد“ یا 7:
13. میداد دست به محو تصویری فقط زمان آن در آینهها 12: 13