434
3: 13 – 18: 12 قرنتیان
اول این
حقیقت امّا 18 ؟ داشت امکان چگونه بوییدن ، بود گوش یک
به یک ، میخواست خود که آنگونه را اعضا خدا که است وجود
کجا بدن ، بودند عضو یک همه اگر 19. داد قرار بدن در
. است یکی بدن که حالی در ، بسیارند اعضا امّا 20 ؟ میداشت سر و!« ندارم تو به نیازی « ، بگوید دست به نمیتواند چشم 21 ، برعکس 22!« نیستم شما نیازمند « ، گوید پاها به نمیتواند نیز
و 23. ضروریترند بسیار ، مینمایند ضعیفتر که بدن اعضای آن خاص
حرمت با ، میانگاریم پستتر که را بدن اعضای آن رفتار
خاص احترام با نیستند زیبا که اعضایی با و ، میپوشانیم نیاز
احترامی چنین به ما زیبای اعضای آنکه حال 24 ؛ میکنیم بیشتر
حرمت که ساخته مرتب چنان را بدن خدا امّا. ندارند ،
نباشد بدن در جدایی تا 25 ، آنند فاقد که شود اعضایی نصیب اگر
و 26. باشند یکدیگر فکر در اندازه یک به آن اعضای بلکه اگر
و ؛ باشند همدرد او با اعضا همۀ ، گردد دردمند عضو یک.
گردند شریک او خوشی در همه ، شود سرافراز عضو یک از عضوی یک هر و هستید مسیح بدن شما ، قرار بدین 27 م
سوّ ، انبیا م دوّ ، رسولان ل اوّ ، کلیسا در داد قرار خدا 28. آنید و
دادن شفا عطایای سپس ، معجزات قدرت بعد ؛ معلّمان همه
آیا 29. غیر زبانهای انواع به گفتن سخن و مدیریت و امداد قدرت
دارای همه آیا ؟ معلّمند همه آیا ؟ نبیاند همه آیا ؟ رسولند آیا
؟ برخوردارند دادن شفا عطایای از همه آیا 30 ؟ معجزهاند
؟ میکنند ترجمه همه آیا ؟ میگویند سخن غیر زبانهای به همه و
. باشید بزرگتر عطایای پی در تمام اشتیاق با شما امّا 31. میدهم نشان شما به را طریق عالیترین من اینک محبت
طریق
اهمیّت ولی
، گویم سخن فرشتگان و آدمیان زبانهای به اگر پرهیاهو
سنجی و پرصدا زنگی ، باشم نداشته 13محبت اَسرار
جملۀ بتوانم و باشم داشته ت نبوّ قدرت اگر 2. نیستم بیش بتوانم
که باشم داشته ایمانی چنان اگر و ، کنم درک را معارف و همۀ اگر 3. هیچم ، باشم نداشته محبت امّا ، کنم جابهجا را
کوهها