436 16- 4: 14 قرنتیان
اول
. میگوید سخن تسلیشان و * تشویق ، بنا برای دیگر انسانهای آن امّا ، میکند بنا را خود میگوید سخن غیر زبانِ به که آن 4 این
من آرزوی 5. میشود کلیسا بنای باعث میکند ت نبوّ که بیشتر
امّا ، بگویید سخن غیر زبانهای به شما همۀ که است است
بزرگتر ، میکند ت نبوّ که آن. کنید ت نبوّ که میخواهم ترجمه
اینکه مگر ، میگوید سخن غیر زبانهای به که آن از.
شود کلیسا بنای باعث تا کند غیر
زبانهای به و بیایم شما نزد من اگر ، برادران ای حال 6 اینکه
مگر ، رسانید خواهم شما به نفعی چه ، بگویم سخن ؟
باشم داشته برایتان تعلیمی یا ت نبوّ یا معرفت یا مکاشفه مشخص
نواهای اگر چنگ و نی چون بیجانی سازهای حتی 7 نواخته
آهنگی چه داد تشخیص میتوان چگونه ، نیاورند بر مهیای
کسی چه ، ندهد مشخص آوای شیپور اگر 8 ؟ میشود خود
زبان به اگر. است چنین نیز شما مورد در 9 ؟ میشود جنگ
؟ میگویید چه که فهمید میتوان چگونه ، نگویید مفهوم کلماتی بیشک 10. بگویید سخن هوا با که میمانَد بدین ، صورت آن در
. نیست بیمعنی هیچیک امّا ، دارد وجود زبانها انواع جهان در به نسبت ، بفهمم را دیگری گفتار معنی نتوانم اگر من پس 11 چنین
نیز شما مورد در 12. من به نسبت نیز او و بیگانهام او در که بکوشید ، هستید روح تجلیات مشتاق که آنجا از.
است.
کنید ترقّی کلیسا بنای کند دعا باید میگوید سخن غیر زبان به که آن ، رو این از 13 دعا غیر زبانِ به من اگر زیرا 14. نماید ترجمه را خود گفتار
تا
هچ پس 15 *. نمیبرد بهرهای عقلم امّا ، میکند دعا روحم ، کنم خواهم
دعا نیز عقل به و کرد خواهم دعا روح به ؟ بکنم باید.
خواند خواهم نیز عقل به و خواند خواهم سرود روح به ؛ کرد مشغول
شکرگزاری به روح در تو اگر ، صورت این غیر در 16 تو
شکرگزاری به نمیفهمد را زبانت که کسی چگونه ،
باشی.” نصیحت“ یا 3:
14.» ندارد سهمی عقلم اما « : یا 14: 14