40 18-
6: 12
مَتّی را
بّات شَ حرمتِ ، معبد در کاهنان ، بّات شَ روزهای در که میگویم
شما به 6 ؟ بیگناهند همه این با و ، نمیدارند نگاه این
مفهوم اگر 7! است معبد از بزرگتر که اینجاست در * کسی قربانی
نه ، میپسندم را رحمت“ که میکردید درک را کلام انسان
پسر زیرا 8. نمیکردید محکوم را بیگناهان دیگر ،” را.« است بّات شَ *
صاحب علیل مرد
شفای در 10. درآمد آنان کنیسۀ به و گفت ترک را مکان آن سپس 9 عیسی
از. بود شده خشک دستش یک که بود مردی کنیسه این
؟« است جایز بّات شَ روز در دادن شفا آیا «: پرسیدند بدیشان
او 11. بیابند او کردن متهم برای بهانهای تا گفتند را گوسفند
آن و باشد داشته گوسفندی شما از یکی اگر «: گفت چاه
از و نمیگیرد را آن آیا ، بیفتد چاهی در بّات شَ روز در گوسفند
از باارزشتر چقدر انسان ، حال 12 ؟ نمیآورد بیرون.«
است جایز بّات شَ روز در کردن نیکویی پس! است را دستش او!« کن دراز را دستت «: گفت مرد آن به سپس
13 امّا 14. شد سالم دیگرش دست مانند ، دست آن و کرد
دراز را او چگونه که کردند مشورت هم با و رفتند بیرون
فَریسیان.
بکشند خدا
برگزیدۀ
خادم امّا. گفت ترک را مکان آن ، شد آگاه امر این از عیسی چون
15 بخشید
شفا را ایشان جمیع او و رفتند او پی از بسیاری عدۀ واقع
این 17. ندهند شهرت را او که فرمود قدغن را ایشان و 16: که رسد انجام به نبی اِشعیای گفتۀ تا
شد
، برگزیدهام را او که من خادم است این « 18. است خشنود او از جانم که من
محبوب. 42 و 41 آیات در همچنین ”؛ چیزی“ یا 6:
12.” خداوند“ یا 8:
12