32- 19: 12 مَتّی
41 نهاد
خواهم وی بر را خود روح. داشت خواهد اعلام قومها به را عدالت او
و ؛
زد نخواهد فریاد و کرد نخواهد نزاع 19. شنید نخواهد کوچهها در را صدایش کسی و شکست
نخواهد را شده رد خُ نیِ 20
، کرد نخواهد خاموش را نیمسوخته فتیلۀ و. رساند پیروزی به را عدالت
تا.« بود خواهد قومها همۀ برای امید مایۀ او نام
21 بول بِعِلزِ و
عیسی آوردند نزدش بود لال و کور که را دیوزده مردی آنگاه
22 سخن
و ببیند توانست که گونهای به ، داد شفا را او عیسی و آیا
«: گفتند و شدند شگفت در همه جماعت آن پس 23. بگوید را
این فَریسیان چون امّا 24 ؟« نیست داوود پسر همان مرد این را
دیوها که دیوهاست رئیس ، بول بِعِلزِ یاری به «: گفتند ، شنیدند بدیشان
و دریافت را آنان افکار عیسی 25!« بس و میکند بیرون خواهد
نابود ، شود تجزیه خود ضد بر که حکومتی هر «: گفت پابرجا
، شود تجزیه خود ضد بر که خانهای یا شهر هر و ، شد خود
ضد بر ، کند بیرون را شیطان ، شیطان اگر 26. ماند نخواهد ؟
ماند خواهد پابرجا حکومتش چگونه پس ؛ است شده تجزیه شاگردان
، میکنم بیرون را دیوها بول بِعِلزِ یاری به من اگر و 27 داوران
خودْ ایشان پس ؟ میکنند بیرون را آنها که یاری به شما را
دیوها خدا روح واسطۀ به من اگر امّا 28. بود خواهند شما آمده
وارد شما بر خدا پادشاهی که بدانید یقین ، میکنم بیرون نیرومند
مردی خانۀ به میتواند کسی چگونه ، بهعلاوه 29. است را
مرد آن نخست که این مگر ، کند غارت را اموالش و درآید من
با که هر 30. کند غارت را او خانۀ میتواند سپس. ببندد پراکنده
، نکند جمع من با که هر و ، است من ضد بر ، نیست انسان
که کفری و گناه نوع هر ، میگویم شما به پس 31. میسازد نخواهد
آمرزیده روح به کفر امّا ، میشود آمرزیده ، شود مرتکب امّا ، شود آمرزیده ، گوید انسان پسر ضد بر سخنی که هر 32.
شد