26- 14: 18 یوحنا
281.
بود زمان آن اعظمِ کاهن ، قیافا پدرزن او. بردند * نّا حَ نزد یک
است بهتر کرد توصیه * یهودیان به که بود همان قیافا 14.
بمیرد قوم راه در تن روانه
عیسی پی از نیز دیگر شاگردی و پطرس معون شَ 15 به
عیسی با پس. بود اعظم کاهن آشنایان از شاگرد آن. شدند.
ایستاد در پشت پطرس امّا 16. درآمد اعظم کاهن خانۀ حیاط بیرون
، بود اعظم کاهن آشنایان از که دیگر شاگرد آن پس داخل
به را پطرس و کرد گفتگو ، بود دربان که زنی با و رفت از نیز تو آیا «: پرسید پطرس از دربان خادمۀ آن آنگاه 17.
برد.«
نیستم «: داد پاسخ پطرس ؟« نیستی مرد آن شاگردان افروخته
زغال با آتشی مأموران و خادمان. بود سرد هوا 18 پطرس
. میکردند گرم را خود و بودند ایستاده آن گِرد بر و
. میکرد گرم را خود و بود ایستاده آنان با نیز. پرسید تعالیمش و شاگردان دربارۀ عیسی از اعظم کاهن پس 19 در
همواره و گفتهام سخن آشکارا جهان به من «: داد پاسخ او 20 تعلیم
، است یهودیان همۀ آمدن گرد محل که معبد در و کنیسه آنان
از ؟ میپرسی من از چرا 21. نگفتهام نهان در چیزی و دادهام چه
ایشان به میدانند نیک آنان! شنیدهاند مرا سخنان که بپرس ایستاده
آنجا که نگهبانان از یکی ، گفت را این چون 22.« گفتهام اعظم
کاهن به اینگونه «: گفت و زد سیلی گونهاش بر ، بود خطایم
بر ، گفتم خطا اگر «: داد جواب عیسی 23 ؟« میدهی پاسخ او
نّا حَ آنگاه 24 ؟« میزنی مرا چرا ، گفتم راست اگر امّا ؛ ده
شهادت.*
فرستاد ، اعظم کاهن ، قیافا نزد دستبسته را را خود و بود ایستاده پطرس معون شَ که حال همان در
25 شاگردان
از یکی نیز تو آیا «: پرسیدند او از برخی ، میکرد گرم خادمان از یکی 26.« نیستم! نه «: گفت و کرد انکار او ؟« نیستی
او او میلادی 15 سال در رومیها. بود اعظم کاهن ، قیافا از پیش ، نّا حَ 13: 18 بسیاری
هنوز زیاد احتمال به اما ، بودند کرده برکنار اعظم کهانت مقام از
را. میانگاشتند اعظم کاهن را او یهودیان از
. است یهود سران منظور 14: 18.» بود فرستاده ، اعظم کاهن ، قیافا نزد دستبسته را او نّا حَ «: یا 24: 18