یوحنا 8: 57 – 9: 15 256
میکرد که روز مرا ببیند ؛ و آن را دید و شادمان شد.« 57 یهودیان به او گفتند: « هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیدهای ؟«
58 عیسی به ایشان گفت: « آمین ، آمین ، به شما میگویم ، پیش
از آنکه ابراهیم باشد ، من هستم!« 59 پس سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند ، امّ ا عیسی خود را پنهان کرد و از محوطۀ معبد بیرون رفت.
شفای کور مادرزاد
9
در راه که میرفت ، کوری مادرزاد دید. 2 شاگردانش از
او پرسیدند: « استاد ، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است ؟ از خودش یا از والدینش ؟« 3 عیسی پاسخ داد: « نه از خودش ، و نه از والدینش ؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود. 4 تا روز است باید کارهای فرستندۀ مرا به انجام رسانیم ؛ شب نزدیک میشود ، که در آن کسی نمیتواند کار کند. 5 تا زمانی که در جهان هستم ، نور جهانم.«
6 این را گفت و آبِ دهان بر زمین افکنده ، گِل ساخت و آن
را بر چشمان آن مرد مالید 7 و او را گفت: « برو و در حوض سْ یلوآم( که به معنی‘ فرستاده’ است) شستشوی کن.« پس رفت و شستشوی کرده ، از آنجا بینا بازگشت.
8 همسایگان و کسانی که پیشتر او را در حال گدایی دیده
بودند ، پرسیدند: « مگر این همان نیست که مینشست و گدایی میکرد ؟« 9 بعضی گفتند: « همان است.« دیگران گفتند: « شبیه اوست.« امّا او خود به تأکید میگفت: « من همانم.« 10 پس ، از او پرسیدند: « چگونه چشمانت باز شد ؟« 11 پاسخ داد: « مردی عیسی نام ، گِلی ساخت و بر چشمانم مالید و گفت“ به حوض سْ یلوآم برو و شستشوی کن.” پس رفته ، شستشوی کردم و بینا گشتم.« 12 از او پرسیدند: « او کجاست ؟« پاسخ داد: « نمیدانم.«
13 پس آن مرد را که پیشتر کور بود ، نزد فَریسیان آوردند. 14 آن روز که عیسی گِل ساخته و چشمان او را باز کرده بود ،
شَ بّات بود. 15 آنگاه فَریسیان نیز از او پرس و جو کردند که چگونه بینایی یافته است. پاسخ داد: « بر چشمانم گِل مالید